صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

بدرقه آقای شهید ایران

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

هفته قوه قضاییه

صفحات داخلی

سربرنیتسا؛ زخم بهبودنیافته بر تن اروپا و وجدان بین‌المللی

۲۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۶:۵۱
کد خبر: ۴۹۰۷۶۱۱
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
سی‌ویکمین سالگرد نسل‌کشی سربرنیتسا در حالی فرارسید که جهان از درس‌های فراموش‌شده نسل‌کشی و تکرار آن رنج می‌برد.

در روز‌های ششم تا بیست‌وپنجم جولای ۱۹۹۵ (۱۵ تیر تا ۳ مرداد ۱۳۷۴)، در قلب اروپا یکی از وحشتناک‌ترین جنایت‌های پس از جنگ جهانی دوم رخ داد؛ نیرو‌های صرب بوسنی به فرماندهی راتکو ملادیچ، شهر سربرنیتسا را که شورای امنیت سازمان ملل آن را منطقه امن (Safe Area) اعلام کرده بود، اشغال کردند و بیش از ۸ هزار مرد و پسر بوسنیایی را به‌صورت نظام‌مند قتل‌عام کردند.

این رویداد به‌عنوان نسل‌کشی سربرنیتسا شناخته می‌شود و تنها مورد تاییدشده نسل‌کشی در اروپا است؛ در سی‌ویکمین سالگرد این نسل‌کشی در روز ۱۱ جولای ۲۰۲۶ (۲۰ تیر ۱۴۰۵) هزاران نفر در مرکز یادبود پوتوچاری گرد هم آمدند و تعدادی از قربانیان تازه شناسایی‌شده دفن شدند.

زمینه تاریخی نسل‌کشی سربرنیتسا

جنگ بوسنی (۱۹۹۲-۱۹۹۵) بخشی از رویداد‌های پس از فروپاشی یوگسلاوی بود؛ با تشدید تنش‌های قومی، نیرو‌های صرب بوسنی تحت حمایت بلگراد به پاکسازی قومی پرداختند؛ سربرنیتسا در شرق بوسنی، پناهگاهی برای هزاران بوسنیایی شد.

در آوریل ۱۹۹۳، شورای امنیت سازمان ملل سربرنیتسا را منطقه امن اعلام کرد و نیرو‌های هلندی UNPROFOR (نیرو‌های حفاظت سازمان ملل) مسئولیت حفاظت از آن را بر عهده گرفتند، اما این حفاظت در عمل بسیار ضعیف بود.

در ۶ جولای ۱۹۹۵ (۱۵ تیر ۱۳۷۴)، نیرو‌های صرب بوسنی به سربرنیتسا حمله کردند؛هزاران مرد و پسر بوسنیایی در مناطق اطراف قتل‌عام شدند؛ اجساد قربانیان این جنایت در گور‌های دسته‌جمعی پنهان شد و بسیاری هنوز شناسایی نشده‌اند.

بررسی حقوقی نسل‌کشی سربرنیتسا

از نظر حقوقی، سربرنیتسا یکی از دقیق‌ترین موارد اعمال کنوانسیون نسل‌کشی ۱۹۴۸ است.

تعریف حقوقی نسل‌کشی براساس طبق ماده ۲ کنوانسیون مربوط، این جنایت را این گونه تعریف می‌کند: نسل‌کشی عبارت است از اعمال ارتکابی با نیت نابودی، تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی.

دادگاه کیفری بین‌المللی یوگسلاوی سابق (ICTY) در پرونده‌های کلیدی مانند کرستیچ (۲۰۰۱) و پوپوویچ و دیگران، قتل‌عام سربرنیتسا را نسل‌کشی شناخت؛ این دادگاه تاکید کرد که قتل نظام‌مند مردان و پسران، نشان‌دهنده نیت خاص (dolus specialis) برای نابودی گروه بوسنیایی در آن منطقه است.

در عین حال، رأی دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) در ۲۰۰۷ در پرونده بوسنی علیه صربستان، تایید کرد که رویداد‌های سربرنیتسا نسل‌کشی بوده است؛ با وجود این، صربستان را مستقیما مسئول ارتکاب نسل‌کشی ندانست، بلکه آن را به دلیل عدم جلوگیری از نسل‌کشی براساس ماده یک کنوانسیون و عدم مجازات عاملان ازجمله عدم همکاری کامل با ICTY) مسئول دانست.

این رای با انتقاد‌های زیادی مواجه شد.

دادگاه کیفری بین المللی یوگسلاوی مقام‌هایی مانند راتکو ملادیچ و رادوان کاراجیچ را به نسل‌کشی محکوم کرد؛ دادگاه‌های بوسنی نیز صد‌ها نفر را محاکمه کردند؛ با وجود این، بسیاری از همدستان این جنایت همچنان آزادند یا در صربستان و جمهوری صربسکا از آن‌ها تجلیل می‌شود.

سربرنیتسا؛ نتیجه بی‌توجهی ساختاری اروپایی‌ها به نسل‌کشی و حقوق بشر

وقوع این جنایت در اروپا که داعیه‌دار مهد اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون‌های حقوق بشر است، ضربه‌ای سنگین به اعتبار ادعای اروپای متمدن بود؛ کشور‌های اروپایی که خود را مدافع حقوق بشر می‌دانند، نتوانستند از تکرار جنایت‌هایی شبیه به آنچه در جنگ جهانی دوم رخ داد، جلوگیری کنند.

هلند به‌عنوان یکی از پایه‌گذاران حقوق بین‌الملل، به دلیل عملکرد نیروهایش با بحران اخلاقی مواجه شد و دولتش استعفا داد.

این رویداد نشان داد که «ارزش‌های اروپایی» وقتی با منافع ملی یا ترس از درگیری مستقیم برخورد کند، به راحتی کنار گذاشته می‌شوند؛ امروز هم، در حالی که اروپا از جنایت‌ها در نقاط دیگر جهان انتقاد می‌کند، انکار یا کم‌اهمیت جلوه دادن جنایت‌های گذشته در بالکان ادامه دارد.

نسل‌کشی سربرنیتسا تنها یک شکست عملیاتی نبود، بلکه تجلی عمیق بی‌توجهی ساختاری اروپایی‌ها به اصول حقوق بشر و جلوگیری از نسل‌کشی است؛ اروپا که خود را مهد حقوق بشر و ارزش‌های انسانی می‌داند، در دهه ۱۹۹۰ نتوانست جلوی پاکسازی قومی در حیاط خلوت خود را بگیرد.

این بی‌توجهی ریشه در چند عامل ساختاری داشت:

اولویت منافع ملی بر ارزش‌های انسانی: کشور‌های اروپایی به‌ویژه انگلیس، فرانسه و آلمان از دخالت نظامی گسترده هراس داشتند و ترجیح دادند با دیپلماسی ضعیف و تحریم‌های ناکارآمد، بحران را مدیریت کنند.

سیاست بی‌طرفی غلط: نیرو‌های حافظ صلح سازمان ملل مجهز به سلاح سبک بودند و دستور داشتند «بی‌طرف» بمانند، در حالی که صرب‌ها به‌طور آشکار مرتکب جنایت می‌شد؛ این بی‌طرفی در عمل به نفع متجاوز عمل کرد.

ترومای پس از جنگ سرد: پس از فروپاشی یوگسلاوی، اروپا فاقد سازوکار‌های تصمیم‌گیری سریع و اراده سیاسی برای مداخله قاطع بود؛ هلند به‌عنوان یکی از مدعیان حقوق بشر امروز هنوز با این ترومای ملی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

سربرنیتسا نشان داد که «اروپای متحد» وقتی با بحران قومی-مذهبی مواجه می‌شود، هنوز قادر به عمل مؤثر نیست؛ این بی‌توجهی ساختاری، الگویی شد که بعد‌ها در بحران‌های دیگر مانند روهینگیا و غزه تکرار شد.

سربرنیتسا؛ نماد شکست نهادهای بین‌المللی در جلوگیری از نسل‌کشی

ناکامی سازمان ملل در سربرنیتسا یکی از بزرگ‌ترین لکه‌های تاریخ این سازمان است.

نیرو‌های حفاظت سازمان ملل: UNPROFOR نیرو‌های هلندی درخواست کمک هوایی کردند، اما فرماندهی سازمان ملل و ناتو به دلیل ملاحظات سیاسی تردید کردند.

شورای امنیت: یا وجود اعلام منطقه امن، هیچ سازوکار اجرایی قوی برای حفاظت وجود نداشت.

گزارش کوفی عنان ۱۹۹۹: دبیرکل سابق سازمان ملل اذعان کرد که جامعه بین‌المللی شکست خورد و اشتباهات جدی مرتکب شد.

این ناکامی ریشه در ساختار سازمان ملل داشت؛ وتو‌های بازیگران دارای حق وتو، عدم اراده سیاسی برای مداخله جدی و سیاست بی‌طرفی» که در عمل به نفع متجاوز عمل کرد.

تکرار نسل‌کشی‌ها به دلیل عدم پاسخگویی

عدم مجازات کامل عاملان و همدستان سربرنیتسا، پیام خطرناکی فرستاد: جنایت بدون پیامد و عواقب ممکن است.

روندا (۱۹۹۴): پیش از سربرنیتسا، جامعه بین‌المللی در برابر نسل‌کشی توتسی‌ها در رواندا ناکام ماند.

میانمار، غزه و ...: الگو‌های مشابه پاکسازی قومی و جنایت‌های جمعی تکرار می‌شود، زیرا عاملان اصلی هنوز از حمایت سیاسی برخوردارند.

انکار نسل‌کشی: در جمهوری صربسکا و صربستان، رویداد سربرنیتسا هنوز «جنایت» یا «تراژدی» خوانده می‌شود، نه نسل‌کشی؛ این انکار، بذر نفرت بعدی را می‌کارد.

عدم پاسخگویی جدی به همدستان مانند صربستان که ملادیچ را به موقع تحویل نداد، اعتماد به عدالت بین‌المللی را کاهش داده و به فرهنگ مصونیت دامن زده است.

سربرنیتسا نه‌تنها فاجعه‌ای انسانی، بلکه نمادی از شکست سیستم چندجانبه پس از جنگ سرد است؛ ۳۱ سال پس از جنایت، هنوز هزاران قربانی شناسایی نشده‌اند و عدالت کامل برقرار نشده است؛ برای جلوگیری از تکرار، نیاز به تقویت سازوکار‌های جلوگیری، پاسخگویی بدون تبعیض و آموزش نسل جدید علیه انکار و نفرت وجود دارد.

هرگز دوباره تنها وقتی معنادار است که جنایت‌کاران و حامیان‌شان واقعا پاسخگو شوند.

از سربرنیتسا تا غزه: تداوم نقض حقوق بین‌الملل، بشردوستانه و حقوق بشر

سربرنیتسا نقطه آغاز یک الگوی تلخ بود: نقض نظام‌مند حقوق بین‌الملل بدون پاسخگویی کافی؛ بیش از ۳ دهه بعد، شاهد تکرار مشابه این نقض‌ها در نقاط مختلف جهان هستیم، به‌ویژه در غزه.

در غزه، گزارش‌های سازمان ملل، عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر از جنایت‌های احتمالی جنگی، جنایت علیه بشریت و حتی اتهام‌های نسل‌کشی سخن می‌گویند؛ بمباران گسترده مناطق مسکونی، محدودیت شدید کمک‌های انسانی، نابودی زیرساخت‌ها و اظهارات برخی مقام‌های رژیم صهیونیستی که «نیت» را نشان می‌دهد، شباهت‌های نگران‌کننده‌ای با الگوی سربرنیتسا ایجاد کرده است.

حقوق بین‌الملل اعم از منشور ملل متحد و کنوانسیون ژنو بار دیگر ناکارآمد جلوه کرده است؛ شورای امنیت به دلیل وتو‌ها فلج است، دیوان بین‌المللی کیفری (ICC) با کندی و فشار سیاسی مواجه است و قدرت‌های غربی گاهی استاندارد دوگانه اعمال می‌کنند: محکومیت قاطع سربرنیتسا، اما تردید یا سکوت نسبی در برابر جنایت‌های مشابه امروز.

این تداوم نقض‌ها ریشه در همان مشکل ساختاری دارد: عدم پاسخگویی واقعی به جنایت‌کاران و حامیان‌شان. وقتی عاملان سربرنیتسا یا حامیانشان به‌طور کامل مجازات نشدند، پیام به جهان این بود که «قدرت» می‌تواند حقوق بین‌الملل را دور بزند.

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *