صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

هفته قوه قضاییه

صفحات داخلی

پرونده فیلتون فور؛ کانون نبرد انگلیس با اعتراض‌ها به نسل کشی

۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۳:۰۲
کد خبر: ۴۹۰۳۹۰۱
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
انگلیس با مقاومت در برابر نسل‌کشی و اعتراض به این جنایت، با اتهام ادعایی تروریسم برخورد می‌کند.

در زمانی که رژیم صهیونیستی و مقام‌های آن در برابر دیوان‌های بین‌المللی به نسل‌کشی، جنایت‌های جنگی و جنایت‌های علیه بشریت متهم هستند، انگلیس تصمیم گرفته است که برخی از قدرتمندترین ابزار‌های قانونی خود را نه به سمت کسانی که نابودی غزه را ممکن می‌سازند، بلکه به سمت کسانی که به آن اعتراض می‌کنند، هدایت کند.

به گزارش الجزیره، صدور حکم برای پرونده فیلتون فور پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که بسیار فراتر از سرنوشت ۴ نفر است؛ صرف‌نظر از دیدگاه افراد در مورد اقدام‌های آن‌ها، این پرونده انگلیس را مجبور می‌کند با یک تناقض ناخوشایند رو‌به‌رو شود: چرا مخالفت با اقدام‌های رژیم صهیونیستی به‌طور فزاینده‌ای زبان افراط‌گرایی و تروریسم را به خود جلب می‌کند، در حالی که حمایت از این اقدام‌ها همچنان در چارچوب سیاست‌های محترمانه باقی می‌ماند؟

بیش از ۲ سال و نیم است که جهان شاهد تخریب غزه در مقیاسی بی‌سابقه در تاریخ فلسطین بوده است؛ آنچه در اکتبر ۲۰۲۳ (مهر ۱۴۰۲) آغاز شد، به چیزی تبدیل شده است که تعداد فزاینده‌ای از محققان حقوقی، کارشناسان سازمان ملل، سازمان‌های حقوق بشر و محققان نسل‌کشی آن را نسل‌کشی توصیف کرده‌اند؛ تمام محله‌ها ناپدید شده‌اند، بیمارستان‌ها، مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها نابود شده‌اند، کمک‌رسانی با مانع مواجه شده است، گرسنگی به سلاح تبدیل شده است، بخش عمده‌ای از غزه غیرقابل سکونت شده است،.

با وجود این، به نظر می‌رسد در انگلیس سهم فزاینده‌ای از گفت‌و‌گو‌های سیاسی نه بر خود نسل‌کشی، بلکه بر مخالفان آن متمرکز است.

پرونده فیلتون ۴ بر آسیب به اموال متمرکز است؛ غزه شاهد نابودی کل یک جامعه بوده است؛ با وجود این، مورد اول است که به‌طور فزاینده‌ای از طریق زبان تروریسم مورد بحث قرار می‌گیرد؛ این تضاد در قلب این پرونده نهفته است.

قانون تروریسم جایگاه منحصر به فردی را در هر نظام حقوقی دموکراتیک اشغال می‌کند؛ این قانون برای رسیدگی به رفتار‌هایی که به‌عنوان تهدیدی استثنایی برای امنیت عمومی و ملی تلقی می‌شوند، وجود دارد؛ استقرار چنین قانونی فراتر از مجازات هر فرد اهمیت دارد؛ این قانون پیامی در مورد آنچه دولت خطرناک می‌داند و آنچه را به‌عنوان نگرانی سیاسی مشروع می‌داند، ارسال می‌کند.

سوال این نیست که آیا معترضان باید فراتر از قانون باشند یا خیر؛ هیچ‌کس استدلال نمی‌کند که باید باشند؛ سوال این است که چرا مخالفت با اقدام‌های رژیم صهیونیستی در غزه به‌طور فزاینده‌ای از دریچه امنیتی نگریسته می‌شود، در حالی که حمایت از این اقدام‌ها همچنان از نظر سیاسی محافظت می‌شود.

این پرونده به‌صورت جداگانه مطرح نشد؛ این بخشی از یک الگوی گسترده‌تر است که از زمان آغاز جنگ رژیم صهیونیستی علیه غزه، بحث انگلیس در مورد فلسطین را مشخص کرده است؛ با گذشت زمان، انتقاد از رژیم صهیونیستی به‌طور فزاینده‌ای بحث‌برانگیز شده و همبستگی با فلسطین مورد سوءظن قرار گرفته است.

ادعا‌های یهودستیزی به‌طور فزاینده‌ای به مخالفت با سیاست‌های رژیم صهیونیستی نسبت داده شده است؛ معترضان خود را در معرض بررسی‌های دقیق قرار داده‌اند؛ زبان افراط‌گرایی رایج شده است؛ اکنون، قانون تروریسم وارد گفت‌و‌گو شده است.

هر گامی، بحث عمومی را از خود غزه دورتر و به کسانی که در مورد غزه صحبت می‌کنند، نزدیک‌تر کرده است.

انتقاد از رژیم صهیونیستی اغلب تابع معیاری است که به ندرت در مورد هر ساختار دیگری اعمال می‌شود و مخالفت با سیاست‌های رژیم صهیونیستی اغلب یهودستیزی تلقی می‌شود؛ نتیجه، فضایی سیاسی است که در آن حمایت از حقوق فلسطینی‌ها به‌طور فزاینده‌ای از دریچه سوءظن نگریسته می‌شود.

این فضا اهمیت دارد، زیرا مرز‌های بیان سیاسی قابل قبول را شکل می‌دهد؛ هنگامی که انتقاد مورد سوءظن قرار می‌گیرد، سوءظن می‌تواند به ادعا‌های افراط‌گرایی تبدیل شود؛ هنگامی که فعالیت از دریچه افراط‌گرایی نگریسته شود، توجیه برخورد با آن به‌عنوان یک موضوع امنیتی آسان‌تر می‌شود؛ خطر نه‌تنها در هر پیگرد قانونی فردی، بلکه در تاثیر تجمعی چنین تحولاتی بر فرهنگ دموکراتیک نهفته است.

زمینه پرونده فیلتون ۴ نیز مهم است؛ معترضان به یک اختلاف نظر انتزاعی در سیاست خارجی اعتراض نمی‌کردند؛ آن‌ها تاسیسات مرتبط با البیت سیستمز Elbit Systems، بزرگ‌ترین تولیدکننده سلاح رژیم صهیونیستی، شرکتی که محصولات و فناوری‌های آن توسط ارتش این رژیم در طول نابودی غزه استفاده شده است، هدف قرار می‌دادند.

اقدام‌های آن‌ها به صراحت به مخالفت با رابطه انگلیس با شرکت‌هایی که در تامین ماشین‌آلات جنگی که بسیاری از کارشناسان حقوقی، سازمان‌های حقوق بشر و محققان نسل‌کشی آن را نسل‌کشی توصیف کرده‌اند، مرتبط بود.

این تمایز اهمیت دارد، زیرا به قلب انگیزه اعتراض اشاره دارد؛ موضوع، خرابکاری تصادفی نبود؛ این یک اقدام سیاسی علیه شرکتی بود که با زیرساخت‌های نظامی رژیمی که متهم به ارتکاب برخی از شدیدترین نقض‌های قوانین بین‌المللی است، مرتبط بود.

بحث در مورد اینکه آیا چنین اقدام‌هایی باید منجر به مجازات کیفری شود، کاملا مشروع است، اما به همان اندازه مشروع است که پرسیده شود چرا تمرکز سیاسی و حقوقی به‌طور فزاینده‌ای بر کسانی که سعی در مختل کردن زنجیره تامین یک نسل‌کشی دارند، به جای خود زنجیره تامین، معطوف می‌شود.

آنچه استفاده از قانون تروریسم را به‌ویژه قابل توجه می‌کند، تضادی است که آشکار می‌کند.

انگلیس همچنان روابط نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی خود را با دولتی که در دیوان‌های بین‌المللی به ارتکاب نسل‌کشی متهم شده است، حفظ می‌کند، حمایت سیاسی ادامه دارد، همکاری نظامی ادامه دارد و صادرات اسلحه ادامه دارد.

در عین حال، برخی از قوی‌ترین ابزار‌های قانونی موجود برای دولت انگلیس به‌طور فزاینده‌ای متوجه کسانی است که به این رابطه اعتراض می‌کنند؛ این وارونگی باید هر کسی را که به پاسخگویی اعتقاد دارد، نگران کند.

یک جامعه ارزش‌های خود را نه تنها از طریق آنچه محکوم می‌کند، بلکه از طریق آنچه تحمل می‌کند، آشکار می‌کند؛ وقتی معترضان مخالف نسل‌کشی با زبان تروریسم مورد بحث قرار می‌گیرند، در حالی که کسانی که آن نسل‌کشی را تسهیل کرده، از آن دفاع می‌کنند یا سود می‌برند، همچنان از حمایت سیاسی برخوردارند، بسیاری از مردم ناگزیر به این نتیجه می‌رسند که اشتباهی رخ داده است.

به نظر می‌رسد انگلیس بیشتر نگران کسانی است که در ماشین تخریب دخالت می‌کنند تا خود تخریب؛ مسئله این نیست که آیا کسی با هر تاکتیکی که توسط هر فعالی به کار گرفته می‌شود موافق است یا خیر، بلکه مسئله تناسب و اولویت‌های سیاسی است؛ برای فلسطینی‌ها، نادیده گرفتن پیامد‌های آن دشوار است.

دهه‌هاست که به فلسطینی‌ها گفته شده است که تغییر را از طریق روش‌های مسالمت‌آمیز دنبال کنند؛ آن‌ها به قوانین بین‌المللی متوسل شده‌اند، سوءاستفاده‌های مستند را ثبت کرده‌اند، با دولت‌ها لابی کرده‌اند، کارزار‌هایی سازماندهی کرده‌اند، با خبرنگاران صحبت کرده‌اند و در بحث‌های عمومی شرکت کرده‌اند.

با وجود این، با تشدید تخریب غزه، بسیاری از فلسطینی‌ها شاهد کاهش فضای سیاسی موجود برای مخالفت با آن تخریب به جای گسترش آن بوده‌اند؛ هرچه رنج شدیدتر می‌شود، بررسی دقیق‌تر کسانی که سعی در متوقف کردن آن دارند، شدیدتر می‌شود.

نتیجه، این حس فزاینده است که رنج فلسطینی‌ها، مقوله اخلاقی متفاوتی از رنج دیگران را در بر می‌گیرد؛ اقدام‌هایی که در یک زمینه باعث خشم عمومی می‌شوند، در زمینه‌ای دیگر به موضوع‌های برای ارزیابی بی‌پایان تبدیل می‌شوند؛ جنبش‌های اعتراضی که در جا‌های دیگر مورد تجلیل قرار می‌گیرند، وقتی آرمان فلسطینی باشد، با سوءظن برخورد می‌شوند؛ قربانیان مورد بررسی دقیق قرار می‌گیرند؛ معترضان مورد بررسی دقیق قرار می‌گیرند؛ با وجود این، ساختار‌هایی که خشونت را ممکن می‌سازند، اغلب از بررسی‌های مشابه فرار می‌کنند.

به همین دلیل است که پرونده فیلتون ۴ اهمیت دارد؛ اهمیت آن بسیار فراتر از ۴ فرد است؛ این پرونده پرسش‌های اساسی در مورد مخالفت دموکراتیک، خشم گزینشی و جهت گفتمان عمومی انگلیس در مورد فلسطین مطرح می‌کند.

مهم‌ترین پرسش این است که با وضعیتی که در آن مخالفت با یک نسل‌کشی به‌طور فزاینده‌ای خود را با افراط‌گرایی مرتبط می‌داند و افراط‌گرایی به‌طور فزاینده‌ای با تروریسم مرتبط می‌شود، راحت است یا خیر، زیرا وقتی این روند آغاز شود، مسئله دیگر فقط فلسطین نیست.

یک جامعه عادی نباید از کسانی که خواستار پایان دادن به نسل‌کشی جمعی هستند، بترسد؛ باید از تبدیل شدن به جامعه‌ای که در آن چنین خواسته‌هایی به‌عنوان یک تهدید تلقی می‌شود، بترسد.

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *