صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

ستون‌های فروریخته صلح جهانی

۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۳:۲۵
کد خبر: ۴۹۰۰۳۲۳
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
فروپاشی نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون با اقدام‌های مخرب به‌ویژه آمریکا، ستون‌های صلح جهانی را هدف قرار داده است.

صلح طولانی ۸ دهه گذشته بر ۲ باور استوار بوده است: جنگ‌های تجاوزکارانه غیرقابل تحمل هستند و امپراتوری‌ها باید پایان یابند؛ اصل اول از دل کشتار ۲ جنگ جهانی پدیدار شد که در مجموع ۱۰۰ میلیون نفر را کشتند و اصل دوم از قرن‌ها سلطه استعماری و مبارزه در سراسر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین برای خودمختاری ناشی شد؛ منشور ملل متحد که در ژوئن ۱۹۴۵ در سانفرانسیسکو امضا شد، به هر ۲ باور، شکل سیاسی بخشید.

به گزارش فارین افرز، از آن زمان، جهان از یک جنگ فاجعه‌بار بین قدرت‌های بزرگ اجتناب کرده است؛ حتی قابل توجه‌تر اینکه، امپراتوری‌های جهانی اروپایی برچیده و با سیستم جدیدی متشکل از نزدیک به ۲۰۰ کشور مستقل جایگزین شدند؛ هر ۲ دستاورد با هم ترکیب شدند تا پیشرفت‌های خارق‌العاده‌ای را در رفاه بشر ممکن سازند؛ جهان از پایان جنگ جهانی دوم شاهد درگیری‌های بسیاری، ازجمله جنگ‌های مرگ‌بار استعمارزدایی بوده و رشد اقتصادی فزاینده در کنار نابرابری‌های عمیق و تخریب محیط زیست همراه بوده است، اما غیرقابل انکار است که برای میلیارد‌ها نفر، ۸۰ سال گذشته زمان صلح و رفاه فزاینده بوده است.

آن دوران اکنون به پایان خود نزدیک می‌شود؛ ۲ اصلِ «نه جنگ و نه امپراتوری»، دیوار‌های تحمل‌کننده صلح طولانی، به سرعت در حال فروریختن هستند؛ علائم واضح هستند؛ جنگ‌های بین ایالتی و داخلی در سال‌های اخیر به سرعت رشد کرده‌اند و رنج‌های بی‌شماری را برای صد‌ها میلیون نفر به ارمغان آورده‌اند.

برخی بازیگران جنگ‌های تهاجمی، ازجمله جنگ مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، را آغاز کرده‌اند؛ دارندگان تسلیحات هسته‌ای در حال نوسازی و گسترش زرادخانه‌های خود هستند، توافق‌نامه‌های کنترل تسلیحات استراتژیک منقضی شده‌اند، تاسیسات هسته‌ای در سال‌های اخیر مورد حمله نظامی مستقیم قرار گرفته‌اند و کشور‌های بزرگ و کوچک با سرعتی بی‌سابقه از دهه ۱۹۸۰ خود را مسلح می‌کنند.

در فلسطین، سودان و اکنون ایران، دیپلماسی تنها در کم‌رمق‌ترین یا موقت‌ترین شکل خود ظاهر می‌شود و با گسترش درگیری‌ها، صلح‌سازی سازمان ملل در عمل غایب است.

توضیح استاندارد برای بحران در حال وقوع، فروپاشی نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون است، نظمی که پس از جنگ سرد به برتری نظامی و مالی آمریکا گره خورده بود؛ خروج واشنگتن از اتحاد‌ها و نهاد‌های چندجانبه مانند ناتو و سازمان تجارت جهانی به این معنی است که این نظم در واقع در حال فروپاشی است.

فاجعه واقعی، کنار گذاشتن اعتقادات دوگانه نه جنگ و نه امپراتوری توسط دولت‌ها و مردم است؛ این یک بحران تخیل است که توسط یک فراموشی مرکب، نه فقط از جنگ و امپراتوری، بلکه از موفقیت‌های فوق‌العاده صلح‌آمیز سازمان ملل قبلی نیز ایجاد شده است؛ بازیابی آن تاریخ گمشده و بازسازی سیاست که زمانی این باور‌های دوگانه را در مرکز تفکر جهانی قرار می‌دادند، نخستین گام‌های اساسی به سوی یک نظم جهانی جدید و صلح‌آمیز هستند.

این تاریخ گمشده بیش از پیش اهمیت دارد، زیرا جهانی که در حال ظهور است، جهانی که در آن هیچ قدرت واحدی نمی‌تواند سیاست بین‌الملل را حول ترجیحات خود سازماندهی کند، بیشتر به جهان سازمان ملل اولیه (تقریبا از ۱۹۵۵ تا ۱۹۹۰) شباهت دارد تا به جهان سه دهه و نیم گذشته که آمریکا بر آن تسلط داشت؛ جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران ممکن است منادی درگیری‌های آینده باشد، جنگی بین کشور‌هایی که در آن یک یا چند طرف به چیزی نیاز خواهند داشت که اکنون اغلب «راه خروج» نامیده می‌شود.

در گذشته، دقیقا زمانی که طرف‌های درگیر به فرسودگی نزدیک می‌شدند یا از تشدید اوضاع نگران بودند، اما نمی‌توانستند راه خروج آماده‌ای پیدا کنند، دبیرکل‌های سازمان ملل بار‌ها و بار‌ها ضروری جلوه می‌کردند و نه تنها هر راه خروج، بلکه راهی را ایجاد می‌کردند که با تقویت تابو علیه جنگ‌های تجاوزکارانه و این الزام که عصر امپراتوری نباید بازگردد، صلح آینده را تضمین کند.

سازمان ملل را می‌توان بازسازی کرد؛ آنچه مورد نیاز است، کمتر یک راه حل نهادی و بیشتر احیای این ۲ باور است: از طریق هدایت سیاسی که مایل به حمایت از آنها باشد، یک دبیرکل جدید سازمان ملل که آن‌ها را در عمل نشان دهد و یک جامعه جهانی که بار دیگر جهانی بدون جنگ یا امپراتوری را مطالبه کند.

صلح‌سازی‌های گذشته سازمان ملل نه به این دلیل امکان‌پذیر بود که نهاد‌ها بی‌نقص بودند، بلکه به این دلیل بود که باور‌هایی که این نهاد‌ها را زنده نگه می‌داشتند، از نظر سیاسی زنده بودند، توسط دولت‌ها و مردمی که مصمم بودند آن‌ها را در قلب روابط بین‌الملل نگه دارند، دفاع و پیش برده می‌شدند.

بازسازی جهان

سازمان ملل به عنوان سازمانی متولد شد که شامل صدای کشور‌های کوچک‌تر برای همکاری با یکدیگر برای جهانی بهتر باشد؛ منشور نمایانگر یک مصالحه بود و در زمان امضای آن ۸۱ سال پیش، واشنگتن و مسکو از قبل شروع به نگاه کردن به یکدیگر به عنوان دشمن کرده بودند و می‌خواستند مطمئن شوند که سازمان ملل بیش از هر چیز از جنگ جهانی سوم جلوگیری می‌کند؛ به ۵ عضو دائم شورای امنیت حق وتو داده شد تا مطمئن شوند که این سازمان هرگز نمی‌تواند به اتحادی علیه هیچ یک از آن‌ها تبدیل شود.

شورای امنیت خیلی زود به بن‌بست رسید، اما سازمان ملل به طور کلی به زودی شکوفا شد.

کشور‌های جدید در آسیا و آفریقا، کشور‌هایی مانند غنا، هند و اندونزی که در نیویورک با کشور‌های بی‌طرفی مانند ایرلند، سوئد و یوگسلاوی همکاری نزدیکی داشتند، هیچ دلیلی نمی‌دیدند که این دنیای جدیدِ حاکمان برابر، گروگان رقابت ابرقدرت‌ها شود؛ آن‌ها با منطق جنگ سرد مخالف بودند؛ از نظر آن ها، با توجه به تهدید نابودی اتمی، تنها دوران جدیدی از صلح و همکاری جهانی مبتنی بر برابری حاکمان می‌تواند پس از عصر امپراتوری باشد؛ آن‌ها با هم، به سازمان ملل اقتدار اخلاقی‌ای بخشیدند که از هیچ قدرت بزرگی ناشی نمی‌شد، ماموریتی که در دهه‌های آینده تعیین‌کننده خواهد بود.

با وجود موفقیت‌های متعدد سازمان ملل در حل و فصل بحران‌های جهانی، نگرش واشنگتن نسبت به ایجاد آن رو به وخامت گذاشت؛ از اواخر دهه ۱۹۶۰، سازمان ملل، با نادیده گرفتن اعتراض‌های غربی، از جنبش‌های آزادی‌بخش علیه رژیم‌های استعماری و برتری‌طلب سفیدپوست در سراسر جنوب آفریقا حمایت کرد؛ سازمان ملل همچنین برای تغییر شکل اقتصاد جهانی تلاش کرد، تلاشی که در اعلامیه ۱۹۷۴ برای نظم نوین اقتصادی بین‌المللی به اوج خود رسید که خواستار شرایط منصفانه‌تر برای تجارت، انتقال فناوری و کنترل بر منابع طبیعی بود، چشم‌اندازی از روابط اقتصادی جهانی که می‌توانست رشد را تقویت کند و در عین حال نابرابری‌ها را کاهش دهد.

با افزایش خصومت آمریکا و افول هدایت کشور‌های در حال توسعه در دهه ۱۹۸۰، این نسخه اولیه سازمان ملل که اکنون از دید پنهان است، نه تنها پابرجا ماند، بلکه بالغ‌تر نیز شد؛ تا اوایل دهه ۱۹۹۰، سازمان ملل از طریق بیش از ۱۲ مداخله صلح‌آمیز و از طریق تثبیت نظام پساامپراتوریِ دولت-ملت‌های مستقل، صلح بلندمدت را تضمین کرده بود.

نظم نوین جهانی

طی سال‌های بعد، سازمان ملل دوباره تغییر شکل داد، این بار با پایان جنگ سرد؛ سازمان ملل به اوج‌های جدیدی رسید، اما اغلب به عنوان یک ضمیمه ناخوشایند از نظم جدید.

میانجیگری بین کشور‌ها جای خود را به مداخله‌ها در جنگ‌های داخلی داد؛ چشم‌انداز «جهان سوم» از یک نظم اقتصادی بین‌المللی جدید با یک سیستم تجارت جهانی عادلانه‌تر در هسته آن، جای خود را به کمک‌های توسعه‌ای و اهداف کاهش فقر تعیین‌شده توسط دستور کار‌های اهداکنندگان غربی داد؛ حاکمیت مشروط شد و به ادعا‌های حقوق بشر و نیاز‌های بشردوستانه، با عملیات مسلحانه، در معرض نقض قرار گرفت.

مشکل، جاه‌طلبی نبود؛ پایان دادن به جنگ‌های داخلی و پیشبرد حقوق بشر کاملا با اصول بنیادین منشور سازمان ملل سازگار است، اما در دهه‌های قبل، کشور‌های تازه استقلال‌یافته به شدت از اصل عدم مداخله سازمان ملل به عنوان تجسم نهادی اعتقاد به مخالفت با امپراتوری دفاع می‌کردند؛ افزایش تعداد مداخله‌های مجاز شورای امنیت پس از جنگ سرد، از سومالی در سال ۱۹۹۲ تا لیبی در سال ۲۰۱۱، حتی زمانی که با جنایت‌ها یا نقض گسترده حقوق بشر همراه بود، این خطر را داشت که این سازمان به جای حفظ اصول جهانی، به سازوکاری برای اعمال قدرت آمریکا تبدیل شود.

در این فرآیند، باور راسخ علیه امپراتوری که زمانی تعریف سازمان ملل بود، شروع به فرسایش کرد؛ حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ ضربه مستقیمی به باور راسخ علیه جنگ‌های تجاوزکارانه وارد کرد؛ و اکنون، نظم بین‌المللی پس از جنگ سرد نیز در حال ناپدید شدن است؛ آمریکا به اتحاد‌هایی که ارکان آن نظم بودند، پشت کرده است؛ این نظم همچنین هرگز برای پذیرش ظهور قدرت‌های غیرغربی، به ویژه چین، طراحی نشده بود؛ در میان این جریان‌های پرتلاطم، سازمان ملل بدون سکان مانده و اکنون با فشار مالی شدیدی روبروست و سابقه موفقیت صلح‌آمیز گذشته آن تقریبا به طور کامل فراموش شده است.

گذشته می‌تواند مقدمه‌ای باشد

آنچه اکنون مورد نیاز است، بازگرداندن ۲ باور راسخ اولیه به قلب سیاست جهانی است؛ اصول نه جنگ و نه امپراتوری، آرمان‌های آرمان‌گرایانه‌ای نیستند، بلکه دیوار‌های باربر تنها دوره صلح جهانی واقعی هستند که بشریت تاکنون ساخته است؛ آن‌ها نیاز به دفاع فوری، مصمم و مشخص دارند؛ آنچه مهم است چندجانبه‌گرایی نیست که فارغ از ارزش است و می‌تواند در خدمت هر دستور کاری باشد، بلکه ایده‌هایی است که توسط همکاری جهانی ارائه می‌شوند.

اصلاح سازمان ملل مهم است، اما ثانویه است: نهاد‌ها فقط می‌توانند منعکس‌کننده سیاست‌هایی باشند که آن‌ها را به حرکت در می‌آورند.

لحظه کنونی، فوریت عملیاتی کردن دوباره این ایده‌ها را برجسته می‌کند؛ برای تحقق این امر، سه چیز لازم است: اول، ترکیبی از دولت‌ها از سراسر مناطق باید مایل باشند در بالاترین سطوح برای حمایت از اعتقادات دوگانه تلاش کنند و اصرار داشته باشند که آن‌ها پاسخ‌های بین‌المللی به درگیری و بحران را هدایت کنند.

دوم، دبیرکل بعدی که قرار است در ماه‌های آینده انتخاب شود، باید شجاعت و خلاقیت داشته باشد تا خود را در خطرناک‌ترین درگیری‌ها قرار دهد و از طریق اقدام جسورانه نشان دهد که صلح‌سازی اصولی همچنان امکان‌پذیر است.

سوم و اساسی‌ترین نکته این است که دولت‌ها و مردم باید خاطره فجایع جنگ و امپراتوری و آنچه سازمان ملل اولیه به دست آورد را بازیابی کنند؛ بدون آن، حتی مصمم‌ترین تلاش‌ها برای نوسازی غیرممکن خواهد بود.

البته جنگ امروزه از همه دور نیست؛ میلیون‌ها نفر در سراسر جهان در درگیری‌های اخیر جان خود را از دست داده‌اند، اما کسانی که بیشترین آسیب را دیده‌اند به ندرت در کشور‌های ثروتمند هستند که تصمیم‌های مهم در آنجا گرفته می‌شود.

در سراسر جهان، آرزوی جهانی عاری از جنگ و امپراتوری وجود دارد و منتظر بسیج شدن و دادن صدای سیاسی تازه است؛ این باور‌ها همچنان مطمئن‌ترین پایه برای ساختن یک معماری صلح جدید برای بقیه قرن بیست و یکم هستند؛ بازیابی آن خاطره و تجدید رهبری جهانی، فوری‌ترین وظیفه در سیاست بین‌الملل امروز است.

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *