صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

بین‌الملل- جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

فراخوان رئیس عدلیه به اصحاب رسانه

صفحات داخلی

شکوه و گرانسنگی ایوان مداین جان شاعری نامبردار را برانگیخته است

۱۷ خرداد ۱۴۰۰ - ۰۷:۵۵:۲۵
کد خبر: ۷۳۰۶۳۴
میرجلال الدین کزازی گفت: هان! این هانی که خاقانی به خواننده و شنونده می‌زند دامنه‌ای گسترده دارد. هانی است به تاریخ، به فرهنگ، به کسانی که با تاریخ و فرهنگ به هر شیوه‌ای در پیوندند. هان‌ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان/ آیینه عبرت را ایوان مداین دان. می‌گوید هان‌ای ایرانی به هوش باش! ارج و ارزش فرهنگ ایران و نشانه‌های گوناگون این فرهنگ را بدان! آن را پاس بدار، از گزند و آسیب روزگار در زنهار به دور بدار.
میرجلال الدین کزازی استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی و از چهره‌های ماندگار فرهنگ و ادب ایران درمورد اینکه قصیده خاقانی درباره ایوان مداین نمایانگر چیست و اینکه آیا این قصیده را باید بیانیه‌ای درباب میراث فرهنگی بدانیم به میزان گفت: پیداست که چامه بلند و ارجمند و می‌توانم گفت بی مانند سخنسرای نامبردارِ شروانی -خاقانی- در آنچه امروز میراث فرهنگی نامیده ‌می‌شود، سروده نشده است. خاقانی چامه را هنگامی که از یکی از دو گشت و گذار و سفر دیریاز خویش باز می‌گشته است سروده است به هنگامی که برّ کرانه رود باستانی تیگره یا دجله ویرانه‌های این ایوان شگرف را دیده است. شکوه و گرانسنگی این بازمانده‌ی تاریخی به گونه‌ای بوده است که سخنور توانمند را بر می‌شوراند و او را بر می‌انگیزد که این چامه را بسراید. اما از آن روی که در این چامه خاقانی گرم و پر شور و تپنده و گیرا از این شاهکار مهرازی (معماری) و فرهنگی، از این یادگار بشکوه باستانی سخن گفته است می‌تواند کارکرد میراث فرهنگی را هم داشته باشد. زیرا بنیاد سازمان میراث فرهنگی بر این باور نهاده شده است که یادگار‌های پیکرینه و دیداری که از روزگاران پیشین بر جای مانده است بسیار گرامی و ارزشمندند.
 
وی ادامه داد: اگر چنین نمی‌بود جان چامه سرای نامبردار شروانی- خاقانی- را نمی‌شوراند. او را ناچار نمی‌گردانید که این چامه‌ی شورانگیز کوبنده را بسراید؛ چامه‌ای که آکنده از زنهار و هشدار است. این هشدار و زنهار از نخستین بیت چامه آغاز می‌شود: هان! این هانی که خاقانی به خواننده و شنونده می‌زند دامنه‌ای گسترده دارد. هانی است به تاریخ، به فرهنگ، به کسانی که با تاریخ و فرهنگ به هر شیوه‌ای در پیوندند. هان‌ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان/ ایوان مداین را آیینه عبرت دان. دو هان، در این هشدار تکان دهنده در این آغازینه (مطلع) خاقانی به یکایک ما ایرانیان می‌زند. می‌گوید هان‌ای ایرانی به هوش باش! ارج و ارزش فرهنگ ایران و نشانه‌های گوناگون این فرهنگ را بدان؛ آن را پاس بدار، از گزند و آسیب روزگار در زنهار و به دور بدار.

استاد برجسته زبان و ادب فارسی در واکنش به اینکه آیا فهم شاعران و متفکران کهنی همچون خاقانی از آثار تاریخی به عبرت پذیری از زوال دنیا منحصر می‌شد یا اینکه این آثار را به مثابه گنجینه‌هایی سودآور هم می‌دیدند بیان داشت: اگر آنچه خاقانی در کرانه‌ی آن رود دیده است بی ارج و ارزش بود، اگر شکوه تاریخ و فرهنگ ایران را به نمود نمی‌آورد خاقانی آن واکنش را در برابر آن ایوان نشان نمی‌داد. طوفانی از ژرفا‌های تاریخ و فرهنگ ایران دریای نهاد خاقانی را به شور آورد. دستاورد آن طوفان این چامه‌ی شگفتی انگیز است. حتی اگر خاقانی هیچ سخنی از ارزش یادگار‌های فرهنگی کهن در این سروده‌ی خود نگفته باشد چرایی و چگونگی این چامه خود به تنهایی آشکار می‌دارد که این یادگار‌ها انباره‌ی کارمایه‌ها و نیرو‌های روانی و رانه‌ای (عاطفی) اند. اگر بیهوده بمانند؛ اگر از میان بروند، این انباره از میان خواهد رفت، آن نیرو‌ها پخش و پراکنده خواهد شد.
 
بیشتر بخوانید:
 
کزازی افزود: به یاری این نیروهاست که ما ایرانیان ایرانی می‌توانیم ماند، چیستی ایرانی خود را پاس می‌توانیم داشت. کدامین سرمایه، کدامین پدیده‌ای که از دید ما گرامی و گران بهاست کارکردی چنین می‌تواند داشت. خرواری سیم یا خرواری زر یا خرواری گوهر چنین نیرویی را در خود نهفته نمی‌دارد، کارکردی چنان ارزنده، ناگزیر نمی‌تواند داشت. پس این یادگار‌ها را با سنجه‌های ناسزا و نادرخور نمی‌توان سنجید. کسی بیاید؛ بگوید: ایوان مداین چیست مگر مشتی سنگ و آجر ویران شده؟ آیا اگر به جای این سنگ و آجر فرو ریخته کاخی از زر یا سیم یا از گوهر هم اکنون کسی بیافرازد ارزش آن کاخ زرین و سیمین و گوهرین از آن یادگار باستانی بیشتر است؟ پاسخی که من به این پرسش می‌دهم این است: نه! زیرا آن مایه و کارکردی که در آن یادگار کهن نهفته است در آن کاخ نیست. آن کاخ تنها ارزش برونی، ارزش مادی دارد. اما آن ویرانه -دوباره می‌گویم- انباره‌ای از نیرو‌های روانی و رانه‌ای و فرهنگی است. فرهنگ ارزشمندتر است یا سنگ؟ زر و سیم و گوهر سنگ است. هر خردمندی به ناچار پاسخ خواهد داد: فرهنگ. پس یادگاری فرهنگی -تاریخی هزاران بار ارجمندتر و ارزنده‌تر است از سنگ. حتی سنگ‌هایی که کمیاب اند و بهایی.

این شاهنامه پژوه و ادیب ایرانی در واکنش به اینکه آیا قصیده ایوان مداین را باید آیینه‌ی تمام نمای رویارویی میان شریعت باوری خاقانی و دلبستگی اش به سنت‌های کهن ایرانی بدانیم گفت: پرسش شما پرسشی است شگفت انگیز. مگر در میانه‌ی این دو به ناچار جدایی و گسلی هست که یکی از آن‌ها را می‌باید برگزید؟ خاقانی سخنوری است که دین ورز است. چامه‌هایی بلند در شماری بسیار در ستایش کعبه سروده است یا در ستایش پیمبر. اما در همان هنگام سخنوری است که فرهنگ و تاریخ و پیشینه ایرانی و نیاکانی را گرامی می‌دارد. بار‌ها از آن در سروده‌های خود به شیوه‌های گوناگون یاد کرده است، به ستایش! حتی خاقانی یکی از توانمندترین مغانه سرایان در پهنه‌ی سخن پارسی است. مغانه سرایی یکی از ناب‌ترین و کهن‌ترین نمود‌ها و نشانه‌های فرهنگ ایرانی است. من به همین اندک بسنده می‌کنم.
 

ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *