صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

بدرقه آقای شهید ایران

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

هفته قوه قضاییه

صفحات داخلی

یادداشت|

ترامپ و فرسایش اعتبار آمریکا

۲۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰:۰۶
کد خبر: ۴۹۰۷۵۳۶
دسته بندی‌: جهان ، عمومی
تصمیم دونالد ترامپ برای کنار گذاشتن یادداشت تفاهم با ایران، پیش از آنکه شکست یا پیروزی آمریکا باشد، شکست منطق دیپلماسی و ضربه‌ای به اعتبار خود آمریکا بود

عابد اکبری، کارشناس مسائل بین‌الملل طی یادداشتی برای میزان به عدم پایبندی آمریکا به تفاهم‌نامه اخیر میان تهران و واشنگتن و سابقه بدعهدی‌های این کشور پرداخته است.

متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

تفاهم‌نامه ۶۰ روزه میان ایران و آمریکا هرگز قرار نبود اختلافات چند دهه‌ای دو کشور را حل کند. کارکرد آن ایجاد یک فرصت محدود برای مهار تنش، جلوگیری از تشدید بحران و فراهم کردن زمینه مذاکراتی گسترده‌تر بود. ارزش واقعی چنین تفاهمی نیز نه در مفاد آن، بلکه در این پیام نهفته بود که حتی در اوج بی‌اعتمادی نیز امکان پایبندی به تعهدات وجود دارد.

اما تصمیم دونالد ترامپ برای کنار گذاشتن این تفاهم، پیش از آنکه شکست یا پیروزی آمریکا باشد، شکست منطق دیپلماسی و ضربه‌ای به اعتبار خود آمریکا بود. قدرت‌های بزرگ تنها با توان نظامی و اقتصادی تعریف نمی‌شوند؛ بخش مهمی از قدرت آنها از این باور ناشی می‌شود که تعهداتشان قابل اتکاست و امضایشان ارزش سیاسی و حقوقی دارد. هنگامی که این اعتبار آسیب ببیند، هزینه آن بسیار فراتر از سرنوشت یک توافق خاص خواهد بود.

ترامپ، بار دیگر نشان داد که در رویکرد او، توافق‌های بین‌المللی نه تعهداتی الزام‌آور، بلکه ابزارهایی موقت برای اعمال فشار هستند. تا زمانی که توافق بتواند دستاوردی فوری برای سیاست داخلی آمریکا ایجاد کند، حفظ می‌شود؛ اما هرگاه ادامه آن مستلزم صبر، خویشتن‌داری یا پذیرش هزینه‌های سیاسی باشد، کنار گذاشته می‌شود. این منطق شاید در رقابت‌های داخلی آمریکا کارکرد داشته باشد، اما در سیاست بین‌الملل به معنای فرسایش سرمایه‌ای است که طی دهه‌ها شکل گرفته است.

آمریکا همواره خود را مدافع نظم مبتنی بر قواعد معرفی کرده و از دیگران خواسته است به تعهدات بین‌المللی احترام بگذارند اما اعتبار چنین ادعایی زمانی سنجیده می‌شود که خود واشنگتن نیز به تعهداتش پایبند بماند، به‌ویژه زمانی که اجرای آنها مستلزم پرداخت هزینه سیاسی باشد. نقض تفاهم ۶۰ روزه این پیام را مخابره کرد که تعهدات آمریکا بیش از آنکه تابع قواعد حقوقی و دیپلماتیک باشند، تابع ملاحظات روزمره سیاست داخلی و تصمیمات شخص رئیس‌جمهور هستند.

پیامد این رفتار، صرفاً محدود به روابط ایران و آمریکا نخواهد ماند. هر کشوری که در آینده با واشنگتن وارد مذاکره شود، ناگزیر این سابقه را در محاسبات خود لحاظ خواهد کرد. اگر یک تفاهم کوتاه‌مدت نیز نتواند از تغییر محاسبات سیاسی در کاخ سفید مصون بماند، چه تضمینی برای توافق‌های بلندمدت‌تر وجود خواهد داشت؟ در چنین شرایطی، انگیزه دولت‌ها برای اعتماد به دیپلماسی کاهش می‌یابد و در مقابل، اتکا به ابزارهای بازدارندگی و افزایش ظرفیت‌های مستقل امنیتی تقویت می‌شود.

از این منظر، بزرگ‌ترین زیان نقض تفاهم ۶۰ روزه، از بین رفتن یک چارچوب موقت مذاکره نبود؛ بلکه تضعیف یکی از مهم‌ترین دارایی‌های سیاست خارجی آمریکا بود؛ اعتبار. اعتباری که به آسانی به دست نمی آید و با هر بار عدول از تعهدات، بخشی از آن از میان می‌رود.

بازسازی چنین سرمایه‌ای نیز بسیار دشوارتر از حفظ آن است. در روابط بین‌الملل، قدرت تنها توانایی اعمال فشار نیست؛ توانایی متقاعد کردن دیگران به این باور نیز است که تعهدات دوام خواهند داشت. کشوری که امضایش دیگر تضمینی برای اجرای تعهدات نباشد، حتی اگر از برترین توان نظامی و اقتصادی جهان برخوردار باشد، بخشی از نفوذ راهبردی خود را از دست خواهد داد. از همین رو، نقض تفاهم ۶۰ روزه را باید نه یک موفقیت تاکتیکی، بلکه یک خطای راهبردی دانست؛ خطایی که هزینه اصلی آن را نه ایران، بلکه اعتبار و جایگاه بین‌المللی خود آمریکا خواهد پرداخت.

انتهای پیام/ 



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *