سرخرگهای غیرت در کالبد تهران؛ آخرین وداع پایتخت با امام شهیدش
حضور میلیونی و پرشور مردم قدرشناس و انقلابی در آیین تشییع رهبر شهید در تهران، بار دیگر جلوهای کمنظیر از وفاداری ملت ایران به آرمانهای انقلاب اسلامی و شهدای راه عزت و استقلال را به نمایش گذاشت. مردمی از اقشار و نسلهای مختلف، از ساعات ابتدایی روز، در مسیرهای اعلامشده حاضر شدند تا در یکی از تاریخیترین وداعهای پایتخت، پیکر مطهر امام شهیدشان را بدرقه کنند.
روایتِ گامهای بیقرار در پایتخت؛ بغضی که سرانجام در «آزادی» شکست
تهران در روز دوشنبه، صحنه تصادمِ «اندوه» و «حماسه» بود. پایتختی که چهار ماه تمام، بغض سنگین از دست دادن رهبر شهیدش را در گلو فشرده بود، سرانجام در امتداد شریانهای شرقی به غربی خود سرریز شد. دیروز، هندسه خیابانها در برابر اراده مردمی که مسیرها را برای آخرین وداع تغییر میدادند فرو ریخت؛ جمعیتی که با پاهایی خسته اما دلهایی بیقرار، مسیرِ وصال تا «آزادی» را قدم به قدم مویه کردند.
جابهجایی جغرافیای دلتنگی؛ از خیابان دماوند تا خیابان آزادی
مراسم قرار بود طبق برنامه از خیابان دماوند آغاز شود، خیابان دماوند و میدان امام حسین (ع) نخستین ایستگاههای بیقراری بودند. با تغییر مسیر تشییع، گویی یک روح واحد در کالبد هزاران تن دمیده شد؛ سیل جمعیت با تصمیمی آنی، خود را از امام حسین (ع) و تقاطع تئاتر شهر به پیادهروها و سوارهروهای خیابان انقلاب و آزادی رساندند.
دوربینها اگر از بالا نظاره میکردند، دویدنها و شتابِ مردم برای رسیدن به کاروان وداع را میدیدند؛ گویی تهران در تبوتابی غریب میسوخت و هیچکس نمیخواست از این غافله جا بماند. خیابان ، یکبار دیگر به مرکز ثقل تاریخ معاصر بدل شد.
بغض چهارماههای که باران شد
چهار ماه چشمانتظاری، چهار ماه سکوت و صبوری، سرانجام در خنکای صبح تشییع شکست. اشکها بیبهانه بر گونهها سرازیر میشدند. در میان چهرهها، تفاوتی میان پیر و جوان نبود؛ اشکها زبان مشترک مادری بود که فرزندش را روی شانه نشانده بود و مرد میانسالی که بیصدا هقهق میکرد.
هرچه کاروان حامل پیکر مطهر رهبر شهید و خانوادهشان نزدیکتر میشد، گامها سریعتر و در عین حال سنگینتر میشدند. گویی جاذبهای غریب، جمعیت را به سمت خودروی حامل پیکر میکشید. در این میان، پرچمهای سهرنگ ایران و بیرقهای سرخ و سیاه در دستان مردم، در بادِ داغِ پایتخت به پرواز درآمده بودند و سایبانِ خستگی زائران میشدند.
گامهای خسته، دلهای ایستاده
رمقِ پاها در آن شلوغی و گرما رو به افول میرفت. هر چند صد متر، کسانی را میدیدی که خسته از پیادهروی طولانی، روی جدولهای کنار خیابان پناه گرفته بودند تا نفسی تازه کنند. اما تماشای این ایستادنها موقت بود؛ شوق رسیدن و آخرین دیدار با رهبر شهید، مجالِ استراحت طولانی را از آنها میگرفت. هنوز عرقِ پیشانی پاک نشده، دوباره برمیخاستند و به صفوفِ در حال حرکت به سمت میدان آزادی میپیوستند.
اینجا، خستگی فیزیکی در برابر نیروی کشش عاطفی مردم رنگ باخته بود. هر قدم، عهدی دوباره بود و هر نگاه به تابوت روان بر دستهای شهر، سندی بر یتیمی پایتخت و در عین حال، ایستادگیاش.
فرجام: آزادی؛ ایستگاه وداع ابدی
وقتی خورشید به میانه آسمان رسید، سیلاب انسانها به پهنه میدان آزادی ریخت. آزادی دیروز، نه فقط یک نام روی نقشه، که میعادگاه مردمی بود که رهبرشان را تا آخرین نفس مشایعت کردند. تهران دیروز نشان داد که داغ شهادت، با گذشت ماهها سرد نمیشود؛ این داغ، آتشی زیر خاکستر بود که در ظهر انقلاب و آزادی، دوباره شعلهور شد.
سرخرگهایی در کالبد شهر؛ وزش بیرقهای ایستادگی
در میان سیل خروشان جمعیت، اهتزاز پرچمهای سرخ «یا لثارات الحسین» و «باید برخاست» در کنار پرچم سهرنگ و پرافتخار جمهوری اسلامی ایران جلوهای بینظیر داشت. این بیرقهای سرخ از دوردستها، تصویری شبیه به سرخرگهای حیاتی را در کالبد تهران خسته ترسیم میکردند؛ رگهایی سرشار از خون تازه که حیات و پویایی یک ملت را فریاد میزدند.
دیروز، همه دوستداران حضرت آیتالله سید علی خامنهای در تهران خود را به این مراسم رسانده بودند؛ آمده بودند تا امام خود را برای آخرین بار در پایتخت ببینند و پیکر پاک امام شهیدشان را با چشمانی اشکبار بدرقه کنند.
نبرد مهر و عطش؛ صدایی که باران اشک شد
شدت و گرمای بیسابقه هوا هرگز مانع از حضور پرشور مردم قدرشناس نشد. در طول مسیر، برای جلوگیری از گرمازدگی زائران، بر سر و روی مردم آب ریخته میشد تا خنکای مهربانی، سختی راه را بگشاید. این جمعیت، سراسر عشق و مهر به رهبر شهیدشان بودند؛ عشقی دوطرفه که منشأ آن به کلام خود رهبر شهید بازمیگشت که پیشتر فرموده بود: «من شما را ندیده دوست میدارم…»
هنگامی که صدای ضبطشده و طنینانداز رهبر شهید در طول مسیر تشییع پخش میشد، هقهق گریهها اوج میگرفت و اشکها بیاختیار بر گونهها جاری میشد. گویی همه تهران با تمام تنوعش آمده بود؛ از پیر و جوان گرفته تا نوجوانهای دهه نودی و کودکان سال ۱۴۰۰. حتی پدران و مادرانی دیده میشدند که نوزادان خردسال خود را در آن هوای گرم، در آغوش گرفته یا در کالسکه به میان معرکه وداع آورده بودند. پیکر مطهر امام شهید، روی دوشِ ملتی تشییع میشد که او را با تمام وجود دوست داشتند.
بیعت مجدد با رهبر جوان؛ از دماوند تا ایستگاه آزادی
کودکان پرچمبهدست و جوانان غیور وطن آمده بودند تا به امام شهیدشان اطمینان دهند که راه او بدون رهرو نخواهد ماند. شعارهای طنیناندازِ «لبیک یا سید مجتبی»، جلوهای باشکوه از بیعت مجدد با رهبر جوانشان را به تصویر کشید؛ جوانانی که آرزو دارند زیر بیرق این پرچم سهرنگ، همگام با ایشان، مسیر انقلاب را تا سپردن پرچم به دست صاحب اصلیاش، حضرت امام زمان (عج)، بپیمانند.
در نهایت، این حضور میلیونی و پرشور مردم قدرشناس و انقلابی که از مسیرهای اعلامشده آغاز شده بود، در میدان آزادی به هم پیوست تا برگ زرین دیگری از وفاداری ملت ایران به آرمانهای انقلاب اسلامی و شهدای راه عزت و استقلال کشور را ثبت کند. تهران با امام شهیدش وداع کرد، اما عهد جاری در شریانهایش هرگز قطع نخواهد شد.
انتهای پیام/