صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

بدرقه آقای شهید ایران

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

هفته قوه قضاییه

صفحات داخلی

از تجلی عدل تا کرانه ایثار؛ شهادت، اوج عدالت

۱۵ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۱:۰۸
کد خبر: ۴۹۰۶۷۶۰
دسته بندی‌: قضایی ، حقوقی
عدل، آینه‌ی تمام‌نمایِ اراده‌ی الهی و زیربنایِ ثباتِ هستی است؛ اما عدالت، آن تجلیِ انسانی و اخلاقی است که در عرصه عمل، میانِ موازنه و ایثار، پیوندی ناگسستنی برقرار می‌کند. این مسیر از دقتِ میزانِ عدل آغاز می‌شود و در نهایت، در سوگِ شیرینِ شهادت، به کمالِ مطلق می‌رسد؛ آن‌جا که حق، نه در حکم، که در جانِ انسان تجلی می‌یابد.

حجت الاسلام والمسلمین سعید شهواری؛ رئیس کل دادگستری لرستان در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری میزان قرار داد، نوشت: در قلمروِ معرفتِ الهی، میانِ «عدل» و «عدالت» پیوندی است که در عینِ وحدت، از دو مرتبه‌ی وجودی برخوردار است. «عدل»، آن نظمِ بنیادین و قانونِ حاکم بر جهان است که از هرگونه کژی و خللی مُنزّه است؛ عدلی که ستون خیمه‌ی خلقت است و بدون آن، جهان در غوغای بی‌نظمی فرو می‌ریزد. اما «عدالت»، آن حرکت مستمر روح انسانی در مسیر بازگشت به سوی عدل الهی است؛ عدالت، یعنی آن‌گاه که آدمی، موازنه را از سطح قانون، به مرتبه‌ی اخلاق و سیرت جان ارتقا می‌دهد.

عدالت؛ موازنه میانِ مصلحت و حق

عدالت، تنها در رعایت دقیق ترازوی حقوق و قوانین محصور نیست؛ بلکه هنر ایستادن در میانه‌ی طوفان خواهش‌ها و مصلحت‌هاست. قاضیِ حقیقی، آن‌کس نیست که تنها بر اساس متون، حکم صادر کند، بلکه آن‌ست که با نگاهی قدسی به موازنه می‌نگرد؛ او می‌داند که هر حکم، نه یک عمل اداری، که یک مسئولیت وجودی در برابر خالق هستی است. عدالت، یعنی برقراری آن تعادلی که در آن، حق، از هرگونه غلبه‌ مادی و هویتی، مصون بماند.

شهادت؛ مقام فراتر از موازنه

اما اگر عدالت، تلاش برای رسیدن به موازنه است، «شهادت» چیست؟ شهادت، همان مرتبه‌ای است که در آن، انسان برای صیانت از عدالت، از خودِ موازنه می‌گذرد تا به حقیقت مطلق برسد. شهادت، نقطهٔ تلاقی عدالت و عشق است. آن‌جا که موازنه با مصلحت جان، در تقابل قرار می‌گیرد و انسان، با آگاهی کامل، جان را در قربانگاه حق فدا می‌کند تا عدالت، نه به عنوان یک قانون خشک، بلکه به عنوان یک حقیقت زنده و جاری، در جهان تجلی یابد.

شهادت، پایانِ راه عدالت نیست، بلکه اوجِ کمالِ آن است. همان‌گونه که در تاریخِ معراج انسانی، بزرگانی بودند که با خونِ خویش، موازنه را از سطح کاغذ، به سطح هستی ارتقا دادند و نشان دادند که عدالت، اگر با ایثار همراه نشود، تنها توازنی بی‌روح است. شهادت، یعنی حضورِ ابدی حق در کالبد انسانی که از گذشتن از خود، به رسیدن به او رسیده است.

از نظم جهان تا رهایی جان

اگر بنگریم به ریشه‌های این سیر، درمی‌یابیم که این سه، سه مرتبه‌ی یک حقیقت واحدند. «عدل» همان نظمِ پنهان در هستی است که در سکوت ستارگان و حرکت کهکشان‌ها جاری است؛ «عدالت» تلاشی است برای بازآوردن آن نظم آسمانی به زمینِ ناپایدار؛ و «شهادت»، آن لحظه‌ درخشان برخورد این نظم و تلاش است که در آن، مادیات در برابر معنویت شکست می‌خورند.

انسان حق‌جو، در ابتدا با «عدل» آشنا می‌شود؛ او می‌آموزد که جهان بر اساسِ توازن است. سپس با «عدالت» مواجه می‌گردد؛ او می‌آموزد که وظیفه‌ی او، حفظ این توازن در میان آشوب‌های نفس و جامعه است و در نهایت، زمانی که عدالت، به آزمون سخت‌ترین مادیات یعنی «جان»  می‌رسد، راهی جز «شهادت» ندارد. شهادت، در واقع، پاسخ نهایی عدالت به پرسش هستی است: «آیا حق، ارزشمندتر از وجود است؟» و پاسخ شهادت، با تمامِ فریادهایش، «بله» است.

مرز باریک میان حکم و حقیقت

بسیاری بر این پندارند که قضاوت، تنها برقراری توازن در وزن مادی حقوق است؛ اما حقیقت، فراتر از اینهاست. حکم عادلانه، تنها زمانی به «حقیقت» بدل می‌شود که از مصلحت‌های زودگذر و ترس‌های بشری، تهی باشد. قاضی یا عدالت‌خواه، اگر تنها به دنبال حفظ توازن ظاهری باشد، در مرز «عدل» باقی می‌ماند؛ اما اگر به دنبال بیداری وجدان‌ها و احقاق حق در قلب تاریکی‌ها باشد، او در مسیر «عدالت» گام برمی‌دارد.

پیوند ابدی؛ عدالت در ساحت جاودانگی

در نهایت، باید دانست که عدالت بی‌شهادت، عدالتی است که در بند زمان و مکان گرفتار می‌ماند؛ عدالتی که شاید در زمانِ خود اجرا شود، اما در تاریخ، پژواک نمی‌یابد. اما عدالتی که با روح شهادت پیوند خورده باشد، از مرزهای زمان عبور می‌کند. خون شهدا، همان چیزی است که بر کتیبه‌های خشک قوانین، جان می‌بخشد و آنها را از متنی بی‌روح، به آیینی مقدس بدل می‌سازد.

ما می‌دانیم که راهِ عدالت، همواره هموار نیست؛ گاهی مسیر، از میان آتش‌هایِ کینه و طمع می‌گذرد. اما آنچه ما را به حرکت وا می‌دارد، این آگاهی است که ما نه برای برقراری یک نظم موقت، بلکه برای پیوند زدن زمین به آسمان حرکت می‌کنیم. ما در پی آن هستیم که میان «میزان عدل» و «قربانگاه شهادت»، پلی از جنسِ حقیقت بسازیم؛ پلی که بر هر کسی که در جستجوی حق است، سایه افکند.

عدالت، آغاز راه است و شهادت، پایان آن؛ اما در میانه‌ این دو، مسیری است که تنها با «ایمان» پیمودنی است. بیایید در هر تصمیم، در هر کلام و در هر قدم، به یاد داشته باشیم که ما در مقام گواهان حق هستیم؛ گواهانی که باید میان دقت عدل و ایثار شهادت، پیوند جاودانه‌ای برقرار کنند تا در پیشگاه حقیقت، نه تنها گواه، بلکه محبوب باشیم.

انتهای پیام/