صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

هفته قوه قضاییه

صفحات داخلی

«باید برخاست»؛ روایتی از عصر شعری که نام میناب و یاد رهبر شهید در آن تکرار شد

۰۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۲:۴۴
کد خبر: ۴۹۰۵۷۴۹
عصر شعر «باید برخاست» با حضور جمعی از اهالی قلم و پیشکسوتان ادبیات انقلاب در مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری برگزار شد. در این محفل که با محوریت پاسداشت یاد و خاطره رهبر شهید و ادای احترام به دانش‌آموزان جان‌باخته مدرسه میناب همراه بود، شاعرانِ حاضر با قرائت سروده‌های خود بر تداومِ روحیه مقاومت و وفاداری در قاب هنر تأکید کردند و چهره‌های برجسته ادبی به روایت ناگفته‌هایی از منشِ اخلاقی و سیره انسانی شهید پرداختند. 

دوشنبه عصر ۸ تیرماه ۱۴۰۵، خیابان حجاب حال‌وهوای دیگری داشت. در مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، جمعی از شاعران و دوستداران شعر گرد هم آمده بودند تا در محفل ادبی «باید برخاست»، با زبان شعر از دردها و دلتنگی‌های این روزها بگویند. 

محفلی که بیش از آن‌که یک برنامه رسمی باشد، شبیه گردهمایی دل‌هایی بود که با واژه‌ها می‌خواستند از اندوه مشترک سخن بگویند؛ از دانش‌آموزان مدرسه میناب که نامشان در بسیاری از شعرها تکرار شد و از یاد رهبر شهید که نامش در میان ابیات، با حس احترام و دلتنگی جاری بود. 

شاعران یکی پس از دیگری پشت تریبون رفتند و هرکدام سهمی از این اندوه و امید را با کلمات خود روایت کردند. علیرضا قزوه، افشین اعلا، نسترن حاتمی، ریحانه نوری، حبیب نزاری، رباب کلامی، ماهرخ درستی، سیدعلیرضا حسینی، اکرم سادات هاشمی، مریم زندی، طیبه شادمانی، حمید هنرجو، مصطفی محدثی، سعیده اصلاحی، فاطمه نانی‌زاد، سیده فرشته حسینی، هادی خودشایان، حمیده سیوانی، محمود اکران‌فر، حاذق، اعلایی و حسین دهنوی از جمله شاعرانی بودند که با خوانش سروده‌های خود، حال‌وهوای سالن را میان اندوه و حماسه به حرکت درآوردند. 

در بسیاری از شعرها، نام میناب با تصویر دانش‌آموزانی گره می‌خورد که خاطره‌شان در ذهن مردم باقی مانده است؛ و در برخی دیگر، یاد و نام رهبر شهید با مفاهیمی چون ایستادگی، عزت و وفاداری همراه می‌شد. واژه‌ها گاهی آرام و سوگوار بودند و گاهی پرشور و حماسی؛ اما در همه آن‌ها یک حس مشترک جریان داشت: این‌که شعر هنوز می‌تواند صدای یک درد جمعی باشد. 

محفل «باید برخاست» شاید یک عصر شعر بود، اما در حقیقت یادآوری این نکته بود که شعر، وقتی با رنج و امید مردم گره می‌خورد، فقط ادبیات نیست؛ روایتی است از زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم. 

پس از شعرخوانی شاعران، سه چهره شناخته‌شده حوزه ادب و فرهنگ نیز پشت تریبون قرار گرفتند و با روایت‌ها و سخنانی صمیمانه، فضای این محفل را به گفت‌وگویی عمیق‌تر درباره نقش شعر و مسئولیت شاعر در روزگار امروز پیوند زدند. 

نخستین سخنران این بخش افشین اعلا بود. او در ابتدای سخنانش با قدردانی از برگزارکنندگان برنامه و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گفت که چنین محفل‌هایی می‌تواند پلی میان نسل‌های مختلف شعر باشد. اعلا با اشاره به فضای عاطفی این روزها گفت: «در روزهایی قرار داریم که هم سوگ در آن هست و هم حماسه. سوگ از دست دادن شخصیت بزرگی که سال‌ها سایه‌اش بر سر این کشور بود و حماسه از مردمی که در سخت‌ترین شرایط هم ایستادگی کردند.» 

او در ادامه به رابطه شخصی خود با رهبر شهید اشاره کرد و گفت در سال‌های گذشته شعرهای زیادی برای ایشان سرودم، اما خود ایشان چندان علاقه‌ای نداشتند که این شعرها خوانده شود. اعلا با چشمانی اشکبار و بغضی در گلو گفت: «اما امروز که ایشان در میان ما نیستند، شاید خواندن یکی از آن شعرها ادای دینی باشد به خاطره‌ای که از او در دل‌ها مانده است.» 

سپیس افشین اعلا دو شعر در وصف رهبر شهیدمان خواند که یکی را قبل از شهادت ایشان و دیگری را بعد از شهادت رهبرمان سروده بودند. 

شعری که با لحن دلتنگی و صمیمیت، رابطه شاعر با شخصیتی را روایت می‌کرد که برای بسیاری از حاضران، فقط یک رهبر نبود بلکه بخشی از حافظه عاطفی سال‌های گذشته محسوب می‌شد. 

پس از او، علیرضا قزوه پشت تریبون آمد؛ شاعری که سخنانش بیشتر به روایت خاطراتی از نزدیکان و دیدارهای گذشته با رهبر شهید اختصاص داشت. قزوه در ابتدای صحبت‌هایش گفت: «بعضی‌ها دوست داشتند ایشان را در یک قاب شیشه‌ای نگه دارند؛ طوری که مردم فقط از دور ببینند و دستشان به او نرسد. اما حقیقت این بود که او فاصله‌اش با مردم را به صفر رسانده بود.» 

او سپس خاطره‌ای از سفرهای قدیمی خود به کرمان نقل کرد و گفت خانه‌ای که رهبر شهیدمان در آن اقامت داشت، خانه‌ای بسیار ساده و قدیمی بود؛ خانه‌ای که حتی در یکی از شب‌های زلزله نگرانی درباره سقف آن وجود داشت. قزوه با لحنی شوخ‌طبعانه گفت: «یادم هست یک‌بار که چند روزی در سفر همراه ایشان بودم، روی کاغذی نوشتم که بعد از هشت روز همراهی خسته شده‌ام و دستور بدهید یک چای کمرنگ از بیت‌المال به ما بدهند.» 

قزوه در ادامه برای نشان دادن وفاداری و اخلاق شخصی شهید، خاطره‌ای از یکی از دوستان قدیمی او در رشت نقل کرد؛ فردی که در سال‌های مبارزه و زمانی که رهبر تحت تعقیب ساواک بود برای چند دقیقه ایشان را در خانه خود پناه داده بود و با گذشت حدود سی سال، رهبر شهید هرگز
آن فرد را فراموش نکرد و هر سال به نوعی جویای حال او می‌شد. 

اما یکی از خاطراتی که بیش از همه توجه حاضران را جلب کرد، روایت قزوه از ماجرای شاعری از آستانه‌اشرفیه بود. او گفت: «یک سال دوستی را که کارمند ارشاد بود با خودم به مراسم آوردم. او خیلی علاقه داشت که در چنین برنامه‌ای حضور داشته باشد. وقتی به بخش پایانی مراسم رسیدیم و آن بنده خدا خواست باقیمانده غذای رهبری را بردارد، اما یکی از افراد با تندی به او گفت برو کنار!» 

قزوه ادامه داد: «آن دوست ما خیلی دلخور شد و خودش را کنار کشید. اما همان‌جا آقایی که گوشه‌ای نشسته بود صدایش کرد و گفت بیا اینجا. از همان سال به بعد، حدود هفت یا هشت سال، هر سال به او زنگ می‌زدند و می‌گفتند شما را به مراسم دعوت کرده‌اند.» 

او افزود: «تا جایی که در یکی از سال‌های آخر دیدیم ماشین بیت برای او باز شد و با ماشین خودش وارد مجموعه شد. بعدها که بعد از شهادت آقا به شهر او رفتیم و برنامه‌ای برگزار شده بود، از او پرسیدم چه چیزی باعث شد آن‌قدر به این مراسم‌ها بیایی؟ با چشمانی اشک‌آلود گفت همان شبی که آن برخورد با من شد، آقا مجتبی من را صدا زد و احترام گذاشت؛ و من هر سال از طرف ایشان دعوت می‌شدم» 

قزوه در ادامه به خاطره‌ای دیگر نیز اشاره کرد؛ خاطره‌ای از زمانی که او به همراه شاعرانی دیگر برای دیدار رفته بود اما به دلیل ناهماهنگی نامشان در فهرست مهمانان ثبت نشده بود. او گفت: «کنار در ایستاده بودیم تا هماهنگی انجام شود. در همان لحظه خانمی از ماشین پیاده شد و از ما پرسید چرا اینجا ایستاده‌اید. وقتی ماجرا را فهمید، خیلی محترمانه هماهنگی کرد و ما را به داخل راهنمایی کردند. بعد فهمیدیم ایشان عروس رهبر شهید و همسر آقا مجتبی هستند.» 

قزوه در پایان سخنانش با اشاره به ایثار این خاندان گفت: «این خانواده خاندانی است که در راه حق از عزیزترین افراد خود گذشته‌اند. اگر در تاریخ از خاندان امام حسین (ع) به عنوان نمونه پاک‌بازی یاد می‌شود که اکبر و اصغر خود را تقدیم کردند، این خانواده هم چنین مسیری را با ایمان و ایستادگی طی کرده‌اند. 

پایان‌بخش این مراسم، سخنان حامد علامتی مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. او در ابتدای سخنانش با تشکر از حضور شاعران گفت: «اینکه شما امروز در این برنامه حضور پیدا کردید، نه برای من است و نه برای مسئولان کانون؛ شما برای احترام به نام و یاد شهید آمده‌اید و این برای ما افتخار بزرگی است.» 

علامتی با اشاره به ماه‌های پرالتهاب گذشته گفت: «در این سه چهار ماه اخیر روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم. مردم ایران بار دیگر نشان دادند که در کنار رزمندگان و مدافعان کشور می‌ایستند و از این امتحان سخت سربلند بیرون می‌آیند.» 

او سپس به نقش شاعران و هنرمندان در چنین بزنگاه‌هایی اشاره کرد و گفت: «من دست آن شاعری را می‌بوسم که در سمت درست تاریخ ایستاد و سکوت نکرد؛ شاعری که با قلم خود جنگید. اما در مقابل، متأسفم برای کسانی که در چنین روزهایی سکوت کردند و حتی یک خط هم ننوشتند.» 

مدیرعامل کانون در ادامه تأکید کرد که شاعر باید «فرزند زمانه خویش» باشد و افزود: «شعر فقط بیان احساس نیست؛ شعر می‌تواند روشنگر تاریخ باشد. وقتی شاعری درباره این اتفاقات می‌نویسد، در واقع سندی برای آیندگان می‌گذارد.» 

علامتی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به شهادت مردم، سرداران، دانشمندان و به‌ویژه کودکان و معلمان میناب گفت: «از شهادت همه این عزیزان متأثر هستیم، اما وقتی خبر شهادت کودکان و معلمان میناب را شنیدیم، داغ آن برای بسیاری از ما سنگین‌تر بود.» 

او در پایان از شاعران خواست در کنار بیان اندوه و مظلومیت، به معرفی عاملان این جنایت‌ها نیز بپردازند و گفت: «اشعار شما در تاریخ خواهد ماند و در کتاب‌های آینده خوانده خواهد شد. چه خوب است که در این اشعار، متجاوزان و عاملان این جنایت‌ها نیز معرفی شوند تا حقیقت برای آیندگان روشن بماند.» 

محفل ادبی «باید برخاست» در حالی به پایان رسید که بسیاری از حاضران هنوز در سالن مانده بودند و درباره شعرهایی که خوانده شده بود و خاطراتی که روایت شد گفت‌وگو می‌کردند؛ گویی شعر در آن عصر تابستانی نه تنها وسیله‌ای برای بیان احساس، بلکه راهی برای ثبت یک لحظه از تاریخ بود. 

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *