صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

هفته قوه قضاییه

صفحات داخلی

سایه واقعیت ۲۵۰ سال نژادپرستی و نسل‌کشی روی افسانه آزادی آمریکایی

۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۵:۰۱
کد خبر: ۴۹۰۵۳۲۲
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
جشن دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا در حالی فرا می‌رسد که تاریخ ۲۵۰ ساله این کشور در میانه هیاهوی افسانه آزادی روی نسل‌کشی و نژادپرستی استوار است.

افسانه آزادی آمریکا که توسط مورخان ملی‌گرا، سیاستمداران و رسانه‌های شرکتی بازگو می‌شود، برده‌داری، سلب مالکیت و برتری سفیدپوستان را که این کشور براساس آن بنا شده است، پاک می‌کند.

به گزارش میدل‌ایست آی، جینگوئیسم jingoism آمریکا (به معنای میهن‌پرستی افراطی همراه با سیاست خارجی تهاجمی و جنگ‌طلبانه)، همچنان رویکرد حاکم بر این کشور، چه در جناح راست و چه در جناح چپ و مرکز، است؛ دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا که در ۴ جولای ۲۰۲۶ (۱۳ تیر ۱۴۰۵) جشن گرفته خواهد شد، فرصت دیگری برای ابراز ملی‌گرایی افراطی آمریکا و بازنویسی تاریخ ننگین سرکوب و نسل‌کشی این کشور به عنوان داستانی از «آزادی» است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، قهرمان برتری‌طلبان سفیدپوست و محافظه‌کاران، اعلام کرده است که «آمریکا با یک ورق کاغذ و ۵۶ امضا، بزرگ‌ترین سفر سیاسی در تاریخ بشر را آغاز کرد؛ باراک اوباما، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، بهترین اتفاقی که برای لیبرال‌های سفیدپوست آمریکایی افتاده است، با اشتیاق موافق است: از آنجایی که چند هفته تا دویست‌وپنجاهمین سالگرد تولد آمریکا فاصله داریم، ارزش دارد به یاد بیاوریم که کل ایده خودمختاری در سال ۱۷۷۶ چقدر رادیکال بود.

وی اضافه کرد که اعلامیه استقلال تصریح می‌کند «که همه ما برابر آفریده شده‌ایم و خالق ما حقوق سلب‌ناشدنی خاصی به ما عطا کرده است»؛ اوباما سپس به خاطر آنچه به نظر می‌رسد سهل‌انگاری از سوی مهاجران سفیدپوست برده‌داری است که استقلال را اعلام کردند، سرزنش ملایمی ارائه می‌دهد: در تشکیل اتحادیه ما، موسس‌ها به‌شدت از وعده اعلامیه کوتاهی کردند و برده‌داری را دست نخورده باقی گذاشتند و به ایالت‌ها اجازه دادند حق رأی را به مردان سفیدپوستی که صاحب ملک بودند محدود کنند، اما در تدوین قانون اساسی و منشور حقوق، آن‌ها دوراندیشی و نبوغ لازم را داشتند تا چارچوبی را در اختیار ما قرار دهند که به هر نسل اجازه می‌دهد اتحادیه خود را کامل‌تر کند.

اگر یک سفیدپوست اهل آفریقای جنوبی ادعا می‌کرد که تاسیس اتحادیه استعماری-مهاجران سفیدپوست برترپندار آفریقای جنوبی در سال ۱۹۱۰، نخستین گام برای تبدیل آفریقای جنوبی، یک قرن بعد، به کشوری شامل افراد غیرسفیدپوست بوده است، چنین شخصی به حق با تمسخر و محکومیت رو‌به‌رو می‌شد.

نهاد‌ها و مقام‌های آموزشی و سیاسی آمریکایی‌ها و البته رسانه‌های شرکتیِ مطیع و یکنواختشان، بی‌شرمانه به آمریکایی‌ها می‌آموزند که آمریکا بهترین اتفاقی است که تا به حال برای جهان افتاده است؛ استقلال آمریکا بهترین اتفاقی بود که تا به حال نه برای جهان، بلکه برای سفیدپوستان برترپندار در آن افتاده است.

با دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا، اسطوره‌شناسی هژمونیک خیرخواهی آمریکا همچنان به‌عنوان حقیقتی انکارناپذیر بر گفتمان سیاسی غالب است.

وحشت بی‌وقفه‌ای که این نخستین دولت مستقل بر جمعیت سیاه‌پوست و بومی خود، طبقات کارگر و بقیه جهانِ امپریالیستی تحمیل کرده است و همچنان تحمیل می‌کند به‌عنوان داستانی از «آزادی آمریکایی» بازنویسی می‌شود.

با وجود این، حقیقت این است که استقلال آمریکا بهترین اتفاقی بود که نه برای جهان، بلکه برای طرفداران برتری سفیدپوست در آن رخ داد و همچنان نیز است؛ حتی نازی‌ها استقلال آمریکا را به‌عنوان مقدمه‌ای برای رژیم خود جشن گرفتند.

مورخ آلمانی، آلبرشت ویرث (۱۸۶۶-۱۹۳۶)، در کتاب تاریخ جهان خود در سال ۱۹۳۴ برای خوانندگان نازی نوشت: مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایالت‌های هزاره دوم تا جنگ جهانی اول تاسیس آمریکا بود.

آدولف هیتلر خود از آمریکا الهام می‌گرفت؛ او تاریخ گسترش آمریکا جایی را که مهاجران «میلیون‌ها سرخ‌پوست را به چند صد هزار نفر رساندند و اکنون بقایای اندک آن‌ها را در قفس تحت نظر دارند»، به‌عنوان الگویی الهام‌بخش برای مردمان اسلاو اروپای شرقی که او آن‌ها را «سرخ‌پوست» می‌نامید، می‌دید.

اعتراض برده‌داران

با وجود بازنویسی تاریخ ننگین آمریکا به‌عنوان تاریخ آزادی، فراخوان برتری‌طلبان سفیدپوست برای استقلال ۱۳ مستعمره انگلیسی آمریکای شمالی به هیچ‌وجه فراخوانی برای آزادی جهانی نبود.

پیش از استقلال، سرخوردگی مهاجران-استعمارگران سفیدپوست از تاج و تخت انگلیس، همزمان با تمرکز ثروت در دستان سرمایه‌داران انگلیسی که با بازرگانان مهاجر در آمریکای شمالی رقابت می‌کردند، رو به افزایش بود؛ در شرایطی که سود به سلب مالکیت زمین‌های بومیان و کار برده‌داری وابسته بود، اعلامیه سلطنتی ۱۷۶۳ که استعمارگران را از اسکان در زمین‌های غرب آپالاچی منع می‌کرد، تنش‌ها را شعله‌ورتر کرد.

مالیات‌های جدید، مانند قانون شکر و قانون ارز ۱۷۶۴ و قانون تمبر ۱۷۶۵، سود مهاجران را به نفع سلطنت بیشتر کاهش داد.

بیشتر بومیان آمریکا که با سلب مالکیت مواجه بودند، تصمیم گرفتند در طول «جنگ انقلابی» در کنار انگلیسی‌ها بجنگند، زیرا معتقد بودند که پیروزی استعمارگران نژادپرست، ویرانی‌های بیشتری را به همراه خواهد داشت؛ ده‌ها هزار نفر از آن‌ها در جنگ برای انگلیسی‌ها جان باختند، در حالی که استعمارگران سفیدپوست، جوامع بومی متحد با سلطنت را هدف قرار دادند، شهر‌ها را ویران کردند، هزاران نفر را کشتند و کل جوامع را اخراج کردند.

هم استعمارگران شمالی و هم سلطنت انگلیس به سیاه‌پوستان برده وعده آزادی در صورت پیوستن به ارتش‌های مربوطه‌شان را دادند؛ بیش از ۲۰ هزار نفر پس از آن که لرد دانمور، فرماندار سلطنتی، در نوامبر ۱۷۷۵ در اعلامیه‌ای به آن‌ها قول آزادی در صورت پیوستن به انگلیسی‌ها برای سرکوب شورش رو به رشد مهاجران داد، به انگلیس، ازجمله هنگ اتیوپی در ویرجینیا، پیوستند؛ آن‌ها روی سینه‌های خود نوشته بودند: «آزادی بردگان».

حکم دادگاه ضد برده‌داری در لندن در سال ۱۷۷۲، در پرونده‌ای مربوط به یک برده خریداری شده از ویرجینیا، جیمز سامرست که آزاد شده بود، خشم مهاجران سفیدپوست برده‌دار در ۱۳ مستعمره آمریکای شمالی را برانگیخت و شورش ضد انگلیسی آن‌ها را تسریع کرد.

اعلامیه دانمور اوج این فرآیند بود: یک پیشرفت تاریخی در لغو برده‌داری که به گفته مورخ جرالد هورن، تلاش مهاجران برای استقلال را «ضدانقلاب برده‌داری» کرد.

شورشیان مهاجر سفیدپوست که در تعهد خود به برده‌داری مصمم بودند، به اصرار جیمز مدیسون، در قانون اساسی آمریکا در سال ۱۷۸۸ (ماده چهارم، بخش ۲، بند ۳) مقرر کردند که فراریان برده‌ای که به انگلیس پیوسته بودند، به صاحبان آمریکایی خود «تحویل» داده شوند.

در مورد آمریکایی‌های مستقل، فقط ۵ هزار سیاه‌پوست برده و آزاد با آن‌ها به عنوان آشپز، کارگر، جاسوس و سرباز خدمت کردند و بیشتر آن‌ها پس از جنگ به بردگی بازگردانده شدند.

در مقابل، در میان مستعمرات شورشی جنوبی، ویرجینیا، جورجیا و کارولینا‌ها به داوطلبان مرد سفیدپوستی که با انگلیسی جنگیدند، زمین و برده وعده دادند؛ پس از شکست انگلیس، هزاران نفر از بردگان سابق که به آن‌ها پیوسته بودند، در نوا اسکوشیا و سیرالئون مستقر شدند.

آزادی برای مهاجران

تحریک سیاه‌پوستان به بردگی گرفته‌شده توسط انگلسس برای شورش علیه استعمارگران استقلال‌طلب که توماس پین، یکی دیگر از پدران موسس را چنان وحشت‌زده کرده بود، در اعلامیه استقلال محکوم شد، که در آن آمده بود پادشاه «شورش‌های داخلی را علیه ما تحریک کرده است».

تایلر استوال، مورخ، نتیجه می‌گیرد که جنگ آمریکا برای آزادی به همین ترتیب به جنگی برای برده‌داری تبدیل شد و انقلاب آمریکا جنگی بود که برای حق به بردگی گرفتن دیگران به نام آزادی انجام شد.

این مبنای برتری‌طلبانه سفیدپوستان جمهوری آمریکا در سال ۱۷۹۰ در نخستین قانون تابعیت به قانون تبدیل شد، که حق شهروندی را به هر «سفیدپوست آزاد» ساکن در کشور به مدت ۲ سال و فرزندان زیر ۲۱ سال آن‌ها محدود می‌کرد.

از نظر پین، دشمنان استقلال، دشمنان استعمار مهاجران سفیدپوست بودند؛ وی هشدار داد: شما که اکنون با استقلال مخالفید، نمی‌دانید چه می‌کنید؛ با خالی نگه داشتن کرسی حکومت، دری را به روی استبداد ابدی باز می‌کنید؛ هزاران و ده‌ها هزار نفر هستند که بیرون راندن آن قدرت وحشی و جهنمی از قاره را که سرخپوستان و سیاهپوستان را برای نابودی ما برانگیخته است، باشکوه می‌دانند؛ این ظلم گناهی مضاعف دارد، هم با ما وحشیانه رفتار می‌کند و هم با آن‌ها خائنانه.

«ما» یی که پین به آن اشاره می‌کند، «سرخپوستان» و بردگان سیاه‌پوست را شامل نمی‌شود؛ این گروه اخیر حدود ۲۰ درصد از ۲.۵ میلیون نفر از ساکنان آمریکا تازه استقلال یافته را تشکیل می‌دادند؛ اگرچه او با برده‌داری مخالف بود و سرقت زمین‌های بومیان را به رسمیت می‌شناخت، اما فراخوان پین برای استقلال آمریکا همچنان ریشه در برتری سفیدپوستان داشت و هر ۲ گروه برده را به عنوان افرادی بی‌ربط به تلاش استعمارگران برای استقلال، حذف می‌کرد.

انگلیسی‌ها دستور نوشتن ردیه‌ای را به شکل «پاسخی به اعلامیه کنگره آمریکا» به جان لیند، وکیل و رساله‌نویس جوان، دادند؛ لیند در «پاسخ» خود، ریاکاری استعمارگران سفیدپوست را که تعهد خود را به برابری تمام بشریت اعلام می‌کردند، در حالی که آفریقایی‌های برده را در زنجیر نگه می‌داشتند، به سخره گرفت.

توماس دی، طرفدار لغو برده‌داری انگلیسی، تندتر گفت: اگر چیزی واقعا مضحک باشد، آن یک میهن‌پرست آمریکایی است که با یک دست قطعنامه‌های استقلال را امضا می‌کند و با دست دیگر شلاق را بر سر بردگان وحشت‌زده‌اش می‌چرخاند.

سرنوشت مقدر

در سال ۱۷۸۳، آمریکا فرمان شمال غربی را صادر کرد و زمین‌های شمال رودخانه اوهایو و دریاچه‌های بزرگ را به روی سکونتگاه‌های استعماری سفیدپوستان گشود، سرزمین‌هایی که انگلیسی‌ها آن‌ها را از آن منع کرده بودند.

جفری اوستلر، مورخ، این فرمان را آغاز سیاست‌های رسمی نسل‌کشی آمریکا علیه بومیان آمریکا می‌داند و خاطرنشان می‌کند که ماده ۳ آن تصریح می‌کند که سرخپوستان نباید مورد حمله یا مزاحمت قرار گیرند، مگر در جنگ‌های عادلانه و قانونی که توسط کنگره مجاز شده باشد.

مقاومت بومیان در برابر این سرقت زمین، بهانه‌ای برای مبارزات نسل‌کشی در قلمرو شمال غربی از سال ۱۷۸۷ تا ۱۸۳۲ بود؛ اوستلر استدلال می‌کند که نسل‌کشی ۱۸۳۲ پیامد عمدی یک گزینه سیاسی بود که چهل‌وپنج سال قبل در شهر نیویورک تدوین شده بود؛ این امر راه را برای قانون حذف سرخپوستان رئیس‌جمهور اندرو جکسون در سال ۱۸۳۰ هموار کرد.

همه این‌ها ریشه در ایده منحصر‌به‌فرد بودن آنگلوساکسون داشت، اصطلاحی نژادپرستانه که به همه استعمارگران سفیدپوست و فرزندان آن‌ها که گمان می‌رفت از قبایل توتونی هستند، اطلاق می‌شد.

برتری سفیدپوستی ادعایی آن‌ها به‌عنوان توجیهی برای گسترش سرزمینی و مطیع کردن نژاد‌های «پست» تلقی می‌شد و هسته اصلی پروژه محبوب «سرنوشت آشکار» در اواسط قرن نوزدهم را تشکیل می‌داد.

طبق برخی برآوردها، یک سوم جمعیت مستعمرات، وفادارانی بودند که با استقلال مخالف بودند؛ حدود ۴ درصد از جمعیت مستعمرات سفیدپوست (حدود ۱۰۰ هزار نفر) در طول و پس از «انقلاب آمریکا» با قایق از ۱۳ مستعمره فرار کردند و ۱۵ هزار نفر از بردگان را با خود بردند؛ نیمی از آن‌ها به نوا اسکوشیا رفتند، در حالی که بقیه در سراسر انگلیس، کارائیب و سرزمین‌های اصلی اروپایی خود پراکنده شدند.

آن‌ها از آزارواذیت شدید، ازجمله از دست دادن جان و مال، و قوانین تبعیض‌آمیزی که تا سال ۱۸۱۲ در کتاب‌ها باقی مانده بود، به دنبال پناهگاه بودند؛ این سرکوب شدید، بسیاری از وفادارانی را که پس از انقلاب باقی ماندند، خنثی کرد.

این اسطوره‌شناسی همچنان پابرجاست

اینکه داستان استقلال آمریکا همچنان توسط مورخان ملی‌گرای آمریکایی و پیروان آن‌ها، رسانه‌های شرکتی افراطی و طبقه سیاسی و اقتصادی حاکم به‌عنوان داستان آزادی روایت می‌شود، توهینی به میلیون‌ها نفری است که توسط کسانی که بر جمهوری تبدیل شده به امپراتوری آمریکا ریاست می‌کردند، سرکوب شده‌اند.

اینکه تاریخ این جمهوری، تاریخ یک قرن برده‌داری و به دنبال آن یک قرن آپارتاید است؛ اینکه زنان به مدت یک قرن و نیم از حق رأی محروم بودند؛ اینکه بومیان آمریکایی فقط در سال ۱۹۲۴ شهروند شدند و تا بعد از سال ۱۹۴۸ و در برخی ایالت‌ها تا بعد از سال ۱۹۵۵ نمی‌توانستند واقعا رأی دهند، همه این‌ها در برابر این جشن‌های جاری بی‌اهمیت به نظر می‌رسند.

اینکه داستان استقلال آمریکا همچنان به‌عنوان داستان «آزادی» روایت می‌شود، توهینی به میلیون‌ها نفری است که توسط جمهوری آمریکاییِ تبدیل‌شده به امپراتوری، سرکوب شده‌اند؛ وحشت مک‌کارتیسم در دهه ۱۹۵۰، سرکوب جنبش‌ها در دهه ۱۹۶۰ و ادامه آن‌ها تا به امروز، هیچ نشانی از این اسطوره‌شناسی «آزادی» آمریکا ندارد.

کشتار امپریالیستی ده‌ها میلیون غیرنظامی در سراسر جهان توسط آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم، به‌ویژه قتل‌عام دختران دانش‌آموز ایرانی که تنها چند ماه پیش با خونسردی به قتل رسیدند، نیز در این اسطوره‌شناسی جایی ندارد؛ مورخان منتقد، خبرنگاران، فعالان و سیاستمداران مخالف باید بر محکوم کردن پروژه برتری‌طلبی سفیدپوستان، تبعیض جنسیتی و طبقاتی پدران موسس اصرار ورزند و آن‌ها را یک بار برای همیشه به‌عنوان صلیبیون ضد آزادی که بودند، به دنبال آزادی منحصرا برای مردان سفیدپوست آنگلوساکسون صاحب ملک و برده، رد کنند.

انتهای پیام/


برچسب ها: آمریکا نسل کشی

ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *