پایانی بر هژمونی آمریکا؛ راهبرد واشنگتن در منطقه به بنبست رسیده است
در حالی که جهان نظارهگر مذاکرات آتشبس میان ایران و آمریکا است، واشنگتن به دلیل کاهش نفوذ منطقهای، خود را در مخمصه اجتنابناپذیری میبیند.
فرسایش قدرت منطقهای، آمریکا را در یک دوراهی استراتژیک گرفتار کرده است، جایی که هر گزینهای با قیمت بالایی همراه خواهد بود؛اگر واشنگتن تصمیم به ماندن بگیرد، با ورشکستگی تدریجی و خردکنندهای روبهرو خواهد شد. اگر تصمیم به ترک منطقه بگیرد، خطر نابودی شبکه نفوذ پیچیده و شکنندهای را که حدود یک قرن زیربنای قدرت آن بوده است، به جان میخرد.
سوال این است: واشنگتن چگونه خود را در این مخمصه گرفتار کرد؟ امپراتوری آمریکا چگونه خود را در سناریویی بدون برد یافت که چه بماند و چه برود، محکوم به فنا است؟ پاسخ تا حدی در بررسی یک طرز فکر استراتژیک منسوخ نهفته است که عمیقاً ریشه در دوران پس از جنگ جهانی دوم دارد.
به گزارش المیادین، برای دههها، دستگاه سیاسی آمریکا با این توهم عمل میکرد که برتری نظامی متعارف بهطور خودکار به سلطه ژئوپلیتیکی تبدیل میشود. این توهم زمانی از بین رفت که قدرت هوایی و نظامی غالب در لیبی، عراق و افغانستان نتوانست نتایج سیاسی پایداری را تضمین کند.
واشنگتن با ادامه اتخاذ همین طرز فکر در جریان رویارویی اخیر با ایران، فرض کرد که حضورش همیشه هژمونی منطقهای را تضمین میکند. اما این اصرار بر آنچه زمانی بهعنوان نمادی از قدرت دیده میشد، پایگاههای عملیاتی و داراییهای دریایی را بهعنوان آسیبپذیریهای اصلی آشکار کرده است. این نیروها که اکنون تا حد زیادی منزوی شدهاند، اهداف آسانی برای طرفی هستند که تاکتیکهای مهار مدرن را بهخوبی آموخته است.
فراتر از طرز فکر منسوخشده، ناتوانی آمریکا در درک سازوکار جنگ مدرن منجر به یک سناریو آشفته و برد-برد شده است؛ این امر هیچ جا به اندازه زمانی آشکار نبود که ایران ماهرانه از فرسایش تسلیحاتی استفاده کرد و با استقرار انبوهی از پهپادها و موشکهای کمهزینه که خسارات قابلتوجهی به پایگاههای منطقهایِ در معرض خطر وارد کردند، واشنگتن را مجبور به پاسخ با موشکهای رهگیر گرانقیمت کرد.
تهران با «مقابله» با سیستمهای دفاعی پرهزینه آمریکا با مهمات ارزانقیمت، یک تعادل نظامی و مالی فاجعهبار برای آمریکا ایجاد کرد.
تأثیر این استراتژی نهتنها نظامی، بلکه اقتصادی نیز بود؛ ایران با بستن تنگه هرمز توانست شرایطی را که مستقیماً وضعیت داخلی آمریکا، بهویژه جریان نفت و تجارت جهانی را تعیین میکند، مختل کند.
برای آمریکا که ۳۹ تریلیون دلار بدهی دارد، این فشار مالی اضافی به این معنی است که ادامه حضور واشنگتن در منطقه بهطرز غیرقابل تحملی پرهزینه خواهد بود.
در مواجهه با این واقعیت تلخ و با توجه به اینکه جنگ فرسایشی از نظر اقتصادی و استراتژیک برای آمریکا بیفایده بوده است، دیگر سوال این نیست که چگونه به پیروزی دست یابد، بلکه سوال این است که چگونه یک سازماندهی مجدد استراتژیک را اجرا کند که قدرت آن را حفظ کند.
برای دههها، این پایگاههای نظامی منزوی بهعنوان نمادهای قدرت و تعهد منطقهای آمریکا در نظر گرفته میشدند؛ با این حال، در جنگ فرسایشی مدرن، آنها دیگر داراییهای استراتژیک نیستند، بلکه اهداف ثابت و غیرقابل دفاع -صرفاً نقاط آسیبپذیری- هستند که واشنگتن دیگر نمیتواند از آنها دفاع کند یا آنها را نادیده بگیرد.
واشنگتن مدتهاست که با این باور متوهمانه عمل کرده است که تسلط مطلق هوایی، تعیینکننده نهایی ثبات سیاسی است؛ این باور در افغانستان و عراق آزمایش شده است، جایی که آمریکا، با وجود برتری هوایی قاطع خود، در دستیابی به ثبات در هیچ یک از این دو کشور یا تضمین یک نتیجه سیاسی پایدار شکست خورده است.
شکستهای گذشته واشنگتن، همراه با استراتژی فعلی ایران در کاهش زرادخانه موشکی آمریکا، تأکید میکند که قدرت هوایی متعارف و یک کمپین بمباران گسترده نمیتواند نتایج منطقهای مورد نظر واشنگتن را به ارمغان بیاورد.
علاوه بر این، با توجه به عدم امکان پر کردن مجدد ذخایر حیاتی موشکهای رهگیر پیش از سال ۲۰۲۹، این اتکا به برتری هوایی در حال تبدیل شدن به یک مسئولیت استراتژیک جدی است.
- بیشتر بخوانید:
- مذاکرات سوئیس؛ تلاش ناامیدانه واشنگتن برای تغییر نام عقبنشینی بهعنوان استراتژی
- اشتباه راهبردی ترامپ درباره ایران؛ واشنگتن مجبور به پذیرش شرایط شد
برای حفظ حضور منطقهای مؤثر، واشنگتن باید یک توافق جامع، استراتژیک و واقعبینانه با ایران را دنبال کند؛ این توافق باید شامل لغو تحریمهای اقتصادی، پایان دادن به محاصره دریایی و آزادسازی داراییهای ایران یا پذیرش ضرورت خروج کامل نظامی از منطقه باشد.
جایی برای طفره رفتن یا اقدامات نیمهکاره وجود ندارد؛ تلاش برای حفظ وضع موجود، نادیده گرفتن ملاحظات ایران و چسبیدن به مواضع هژمونیک منسوخ، یک بنبست ساختاری است که منجر به هدف نهایی، اخراج کامل آمریکا از خاورمیانه است.
در نهایت، واشنگتن دیگر نمیتواند برای اعمال قدرت در یک نظم جهانی در حال تحول، به یک استراتژی منسوخ پس از جنگ جهانی دوم تکیه کند.
همانطور که تاریخ بارها نشان داده است، با توجه به هزینه واقعی انکار واقعیت و پیامدهای اقتصادی ژئوپلیتیکی و داخلی امتناع واشنگتن از پذیرش واقعیتهای تحول استراتژیک، چسبیدن به یک مدل امپراتوری شکستخورده، شکست هر قدرتی را تضمین میکند.
بهتازگی، رد درخواست آلمان برای کرسی موقت در شورای امنیت سازمان ملل و فروپاشی ناگهانی اجماع غربی، نشانههایی از پایان ساختاری هژمونی آمریکا و غرب است؛ استراتژی واشنگتن در خاورمیانه به بنبست ساختاری رسیده است.
نهاد سیاسی آمریکا همچنان در بند سیستم پس از جنگ جهانی دوم است و واقعیت معاصر فرسایش را نادیده میگیرد. نهاد حاکم با امتناع از انتخاب بین سازگاری واقعبینانه با واقعیت جدید منطقهای یا خروج کامل مدیریتشده، یک گذار کنترلشده را غیرممکن کرده است. بنابراین، برای آمریکا، اکنون این سوال مطرح میشود: هزینه این انکار چیست؟
از نظر مالی، وضعیت نظامی فعلی فاجعهبار است. آمریکا سالانه یک تریلیون دلار برای امور نظامی هزینه میکند، در حالی که ۹۷۰ میلیارد دلار سود سالانه برای بدهی ملی متحمل میشود؛ هزینههایی که بودجه فدرال را تخلیه میکند و سایر اولویتهای ملی را تضعیف میکند.
انتهای پیام/