صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

هفته قوه قضاییه

صفحات داخلی

یادداشت|

بازتعریف موازنه قدرت در سایه یادداشت تفاهم تهران و واشنگتن

۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰:۰۳
کد خبر: ۴۹۰۳۵۰۷
دسته بندی‌: جهان ، آمریکا و اروپا
یادداشت تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا نشانه‌ای از بازتنظیم عمیق در منطق قدرت، ابزار‌های اجبار و معماری امنیتی در سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است.

عابد اکبری، کارشناس مسائل بین‌الملل طی یادداشتی برای میزان به تشریح اهمیت توافق اخیر میان تهران و واشنگتن پرداخته است.

متن این یادداشت به شرح زیر است...

یادداشت تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا، اگر براساس مفاد منتشرشده تحلیل شود، صرفاً یک توافق دیپلماتیک محدود نیست، بلکه نشانه‌ای از بازتنظیم عمیق در منطق قدرت، ابزار‌های اجبار و معماری امنیتی در سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. اهمیت این سند نه در کلیات اعلامی آن، بلکه در جزئیات اجرایی است که به‌طور مستقیم به تغییر جایگاه طرفین در ساختار قدرت اشاره دارد.

نخست، در سطح راهبردی، مفاد سند نشان می‌دهد که سیاست فشار اقتصادی آمریکا که طی سال‌های گذشته به‌عنوان ستون اصلی راهبرد مهار ایران تعریف می‌شد به نقطه‌ای رسیده که کارکرد اولیه خود را از دست داده است. بند‌های مرتبط با رفع جامع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌ها و تسهیل فوری صادرات انرژی ایران، بیانگر انتقال از منطق «فشار برای تغییر رفتار» به منطق «پذیرش ضرورت بازگشت به وضعیت عادی» است. این تغییر، در ادبیات روابط بین‌الملل، معمولاً نشانه کاهش اثربخشی ابزار اجبار و افزایش هزینه استمرار آن تلقی می‌شود. در مقابل، ایران توانسته موقعیت خود را از یک بازیگر تحت فشار به کنشگری تبدیل کند که شروط اصلی نظم پس از بحران در متن توافق منعکس شده است.

در سطح دوم، ساختار توافق نشان‌دهنده نوعی عدم توازن در توالی و ماهیت تعهدات است. در حالی که آمریکا متعهد به مجموعه‌ای از اقدامات فوری، گسترده و عمدتاً برگشت‌ناپذیر در حوزه اقتصادی و نظامی شده است، ایران عمدتاً در موقعیتی قرار دارد که حفظ وضعیت موجود و ورود تدریجی به توافق نهایی را دنبال می‌کند. این عدم تقارن، مسئله اصلی در مسیر تبدیل تفاهم اولیه به توافق پایدار خواهد بود. تجربه تاریخی نشان داده است که در چنین ساختارهایی، نه اصل توافق بلکه «قابلیت تضمین اجرای تعهدات طرف مقابل» عامل تعیین‌کننده ثبات یا شکست توافق است.

در سطح سوم، تلاش برای نهادینه‌سازی توافق در قالب قطعنامه شورای امنیت، اگرچه ظاهراً به‌منظور افزایش ضمانت حقوقی طراحی شده، اما در عمل نمی‌تواند مسئله بنیادین بی‌اعتمادی را حل کند. علت اصلی این امر آن است که بحران اعتماد در روابط ایران و آمریکا ریشه در حقوق بین‌الملل ندارد، بلکه ناشی از سابقه رفتاری و امکان تغییر یک‌جانبه تعهدات در نظام سیاسی آمریکا است. از این منظر، حتی پیشرفته‌ترین سازوکار‌های حقوقی نیز تنها می‌توانند هزینه نقض را افزایش دهند، نه اینکه احتمال آن را حذف کنند.

در سطح چهارم، اگر این سند در چارچوب پایان یک منازعه نظامی یا شبه‌نظامی تفسیر شود، نتیجه آن شکل‌گیری یک موازنه جدید و ناپایدار قدرت در منطقه است. ایران در این چارچوب توانسته نه‌تنها بر تداوم حاکمیت و تمامیت ساختاری خود تأکید کند، بلکه بازگشت جریان اقتصادی، رفع تحریم‌ها و مشارکت در بازسازی را به‌عنوان بخش‌های رسمی توافق تثبیت کند. این امر نشان‌دهنده ارتقای موقعیت ایران از «موضوع سیاست فشار» به «بازیگر مؤثر در تعریف قواعد پس از بحران» است.

در مقابل، آمریکا در موقعیتی قرار گرفته که بخشی از ابزار‌های سنتی خود اعم از فشار اقتصادی، مداخله نظامی و ائتلاف‌سازی تحریمی را در قالب یک چارچوب توافقی محدود کرده است. این تحول به معنای حذف نقش آمریکا نیست، بلکه بیانگر محدود شدن دامنه اعمال قدرت یک‌جانبه و حرکت به سمت نوعی مدیریت چندجانبه و پرهزینه‌تر بحران است. در سطح منطقه‌ای نیز، این تغییر می‌تواند به بازتعریف نقش بازیگران دیگر، از جمله رژیم صهیونیستی، در چارچوب امنیتی خاورمیانه منجر شود.

در جمع‌بندی، این یادداشت تفاهم را نمی‌توان صرفاً یک توافق فنی یا توقف موقت تنش دانست. آنچه از متن آن استنباط می‌شود، ورود به مرحله‌ای از نظم پسامنازعه است که در آن قدرت دیگر به‌صورت یک‌جانبه اعمال نمی‌شود، بلکه در قالب مجموعه‌ای از تعهدات متقابل، محدودیت‌های حقوقی و موازنه‌های جدید بازتوزیع شده است. در این چارچوب، ایران جایگاه چانه‌زنی خود را به‌طور معناداری تقویت کرده و آمریکا ناچار به پذیرش محدودیت‌های ساختاری در کاربست ابزار‌های سنتی قدرت شده است؛ واقعیتی که نشان می‌دهد معادله قدرت در حال گذار از الگوی فشار یک‌جانبه به سمت توازن پیچیده و چندلایه است.

انتهای پیام/ 



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *