صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

جنگ علیه ایران؛ عرصه همراهی استانداردهای دوگانه اروپا با رویکرد استعمارگرانه آمریکا

۳۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۵:۳۰
کد خبر: ۴۸۹۳۰۷۴
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
به‌اصطلاح دموکراسی‌های غربی در پرداختن به حمله غیرقانونی و بی‌دلیل آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، بار دیگر تمام استانداردهای دوگانه اشتباه و دیدگاه‌های ویران‌شهری را به نمایش گذاشتند.

تا همین اواخر، کایا کالاس، نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی، رکورددار کمترین آگاهی از تاریخ جنگ جهانی دوم بود، چرا که سال گذشته با جسارت گستاخانه یا فقدان آگاهی غیرقابل بخشش ادعا کرد که برای او تازگی دارد که روسیه و چین نقش مهمی در نتیجه آن ایفا کرده‌اند، اما حتی این اظهارات در مقایسه با سخنرانی ماه فوریه مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، رنگ باخت.

به گزارش میدل‌ایست آی، وی با جسارت در کنفرانس امنیتی مونیخ گفت: به مدت ۵ قرن، قبل از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود، مبلغان مذهبی، زائران، سربازان و کاوشگرانش از سواحل آن سرازیر می‌شدند تا از اقیانوس‌ها عبور کنند، قاره‌های جدید را آباد کنند و امپراتوری‌های وسیعی بسازند که در سراسر جهان گسترش می‌یافتند.

وی هیچ اشاره‌ای به هزینه‌های هنگفتی که بقیه بشریت برای چنین استعمار غربی متحمل شده‌اند، نکرد و هیچ پشیمانی هم نداشت.

این سخنرانی، استثناگرایی معمول آمریکایی را که این بار هوشمندانه در پشت اظهارات دلگرم‌کننده در مورد اهمیت روابط فراآتلانتیک پنهان شده بود، آشکار کرد و مخاطبان اروپایی از نظر روانی شکننده را به تشویق و تحسین وجدآور واداشت.

روبیو سپس ادعاهایی درباره ناتوانی سازمان ملل برای حل‌وفصل موضوع هسته‌ای ایران مطرح کرد؛ برای اطلاع، شورای امنیت سازمان ملل هرگز به هیچ دبیرکلی که طی دهه‌ها این سمت را بر عهده داشته است، هیچ ماموریتی برای حل موضوع هسته‌ای ایران نداده است.

با وجود این، یک نهاد وابسته به سازمان ملل، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، سال‌ها بازرسی‌های سرزده‌ای را برای تایید پایبندی ایران به کنوانسیون‌های بین‌المللی منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای انجام داده بود؛ در واقع، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در سال ۲۰۱۸ حدود ۳ سال بعد از توافق هسته‌ای برجام، این توافق را لغو کرد.

این فقط بخشی از پیشینه تاریخی و سیاسی مربوط به جنگ غیرقانونی و بی‌دلیل است که آمریکا و رژیم صهیونیستی در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴؟ علیه ایران آغاز کردند.

پیش از سخنرانی روبیو در مونیخ، سخنرانی مهم مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در مجمع جهانی اقتصاد در داووس ایراد شد.

دومی پرده ریاکاری‌ای را که بیش از ۳ دهه، ادعاهای سران غربی در مورد اهمیت نظم جهانیِ به‌اصطلاح مبتنی بر قانون را مشخص می‌کرد، کنار زد؛ وی به گسستگی اشاره کرد که به یک افسانه خوشایند پایان می‌داد و واقعیت تلخ رقابت قدرت‌های بزرگ را به تصویر می‌کشید، جایی که «قوی می‌تواند هر کاری که می‌تواند انجام دهد و ضعیف باید هر کاری که باید انجام دهد».

به‌اصطلاح دموکراسی‌های غربی در پرداختن به حمله غیرقانونی و بی‌دلیل علیه ایران، بار دیگر تمام استانداردهای دوگانه اشتباه و دیدگاه‌های ویران‌شهری را که کارنی در سخنرانی داووس خود برشمرد، به نمایش گذاشتند.

سخنرانی کارنی نشان داد که چگونه نظم مبتنی بر قانون توسط به‌اصطلاح دموکراسی‌های غربی وقتی ناخوشایند می‌شود، کنار گذاشته می‌شود، در حالی که قوانین بین‌المللی بسته به هویت ناقضان و قربانیان با دقت متفاوتی اعمال می‌شود.

به عبارت دیگر، این یک کلاهبرداری غرق در استانداردهای دوگانه است، جایی که قدرت‌های بزرگ هیچ پشیمانی از استفاده به قول کارنی از «ادغام اقتصادی به‌عنوان سلاح، تعرفه‌ها به‌عنوان اهرم، زیرساخت‌های مالی به‌عنوان اجبار، زنجیره‌های تامین به‌عنوان آسیب‌پذیری‌هایی برای سوءاستفاده» نشان نداده‌اند.

سخنرانی کارنی پس از آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاده بود و آنچه قرار بود در ایران رخ دهد، کاملا آشنا به نظر می‌رسید.

کارنی از قدرت‌های به‌اصطلاح متوسط، مانند کانادا، اتحادیه اروپا و کشورهای آسیایی، خواست که با هم عمل کنند، زیرا در نظم جهانی در حال ظهور «اگر ما سر میز مذاکره نباشیم، در فهرست [انتخابات] هستیم».

در واقع، قدرت‌های متوسط ​​اکنون در بحبوحه اختلال در تامین انرژی، غذا و ریزتراشه‌های جهانی، از پیامدهای اقتصادی اصلی جنگ علیه ایران رنج می‌برند.

سخنرانی کارنی در داووس به طرز تراژیک و کمیکی با تشویق ایستاده حضار روبرو شد؛ دست‌کم می‌توان گفت واکنشی دیستوپیایی، با توجه به اینکه او به‌تازگی سیاست‌های نادرست و ریاکارانه‌ای را که همان نخبگان غربی که او را تحسین می‌کردند، دهه‌ها از آن‌ها حمایت می‌کردند، به‌شدت مورد انتقاد قرار داده بود.

سخنرانی روبیو در مونیخ، به همان اندازه تراژیک-کمدی، با تشویق ایستاده‌ دیگری روبرو شد؛ این یک معمای سیاسی است که تنها روانپزشکی می‌تواند آن را توضیح دهد: کسانی که در داووس برای کارنی کف زدند، بخشی از همان نخبگانی هستند که بعدا در مونیخ برای روبیو همین کار را کردند، اما این ۲ سخنرانی کاملا از هم جدا بودند.

چطور ممکن است ناهماهنگی شناختی غربی و به‌ویژه اروپایی، به چنین اوجی رسیده باشد؟

کارنی و روبیو در مورد پایان نظم جهانی فعلی به نتایج یکسانی رسیدند، اما تشخیص آن‌ها از علل کاملا متضاد بود.

کارنی به ریاکاری و استانداردهای دوگانه‌ به اصطلاح دموکراسی‌های غربی اشاره کرد که مشروعیت و اعتبار آن‌ها را در نظر بقیه‌ جهان به طرز مهلکی فلج کرده است؛ روبیو بر دسیسه‌های مضحک و مبهمی که توسط دشمنان ادعایی ترتیب داده شده است، تاکید کرد.

اگر تشخیص علت فروپاشی تا این حد متفاوت باشد، راه‌حل‌های پیشنهادی برای بازگرداندن حداقل ثبات به نظام بین‌المللی نیز تا این حد متفاوت خواهد بود.

به‌اصطلاح دموکراسی‌های غربی در رسیدگی به حمله غیرقانونی و بی‌دلیل علیه ایران، بار دیگر تمام استانداردهای دوگانه اشتباه و دیدگاه‌های دیستوپیایی را که کارنی در سخنرانی داووس خود برشمرد، به نمایش گذاشتند.

در ۱۱ مارس، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه‌ای ضد ایرانی را پذیرفت، در حالی که در مورد حمله‌های رژیم صهیونیستی و آمریکا به طرز کرکننده‌ای سکوت کرد.

با وجود این، یک ماه بعد، به نظر می‌رسد رویکردی منطقی‌تر و مبتنی بر عقل سلیم در حال پیشرفت است. در ۷ آوریل، تلاش کشورهای عربی برای تصویب قطعنامه‌ای در شورای امنیت سازمان ملل جهت صدور مجوز اقدام نظامی به منظور بازگشایی تنگه هرمز توسط چین و روسیه وتو شد.

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *