روابط آمریکا و اروپا در دوران جدید؛ زنگ هشدار برای بروکسل به صدا درآمده است
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا یک سال پس از دومین دوره ریاستجمهوری با دستور کاری ناپایدار که محدودیتهای نظم بینالمللی را آزمایش میکند، پیش میرود.
در مقابل، اروپا در مواجهه با تهدیدهای ترامپ از جمله برای الحاق گرینلند، آشفته به نظر میرسد و بهطور کلی از نظر استراتژیک مردد است؛ به جای تعیین یک رویکرد منسجم، این واکنش در معرض خطر تجزیه به حرکات واکنشی شکل گرفته توسط محدودیتهای داخلی است.
اگر این الگو ادامه یابد، عواقب آن میتواند بسیار جدیتر از آن چیزی باشد که بسیاری تصور میکنند؛ بهویژه که ترامپ مایل است قوانین بینالمللی را نادیده بگیرد و هر زمان که به نفع برند سیاسی او باشد، شخصا سران اروپایی را هدف قرار دهد.
سران اروپایی سیگنالهای متناقضی ارسال میکنند؛ امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه قاطعتر بوده است؛ او موضع ترامپ را بهعنوان یک رویکرد استعماری جدید توصیف کرده و آنچه را که بهعنوان سیاستی که از طریق ارعاب به جای قوانین انجام میشود، رد میکند.
در مقابل، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان اولویت را به کاهش تنش داده است؛ او نسبت به یک چرخه تلافیجویانه هشدار میدهد، در حالی که همچنان اشاره میکند که اگر اجبار تشدید شود، اروپا میتواند واکنش نشان دهد.
مرتس نیز مانند مکرون، از زمان پیروزی در انتخابات فدرال ۲۰۲۵، سال سختی را پشت سر گذاشته است، اما سبک محتاطانه او نشان میدهد که تمایل دارد اوضاع را بسنجد و از تشدید تنشها با آمریکا خودداری کند.
به هر حال، بیشتر اقدامهای سیاسی مرتس در ۱۲ ماه گذشته تأثیر چندانی بر افزایش محبوبیت او نداشته است.
در همین حال، جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا خود را بهعنوان یک میانجی بالقوه معرفی کرده و به دنبال مدیریت رویارویی به جای رویارویی مستقیم است.
این فقدان انسجام با طفرهروی استراتژیک سران همسو با ترامپ در داخل اتحادیه اروپا تشدید شده است؛ ویکتور اوربان از مجارستان و رابرت فیکو از اسلواکی از واکنش صریح به تهدیدات علیه حاکمیت دانمارک خودداری کردهاند و در عوض بر کانالهای دوجانبه خود با ترامپ و سایر موارد دستور کار تمرکز کردهاند.
این رفتار با نشان دادن تفرقه در همان لحظهای که وحدت بسیار مهم است، خطر تضعیف بازدارندگی جمعی را برای اروپا به همراه دارد.
الگوی مشابهی پس از ربودن نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا از طرف آمریکا بهوضوح قابل مشاهده بود؛ در حالی که واکنشهای اتحادیه اروپا و انگلیس بر روند گفتوگو تأکید داشت، از موضعگیری در مورد قانونی بودن یا نبودن این اقدامها خودداری کردند (حتی با وجود اینکه محققان حقوقی و نهادهای عمومی نگرانیهای جدی در مورد رعایت قوانین بینالمللی مطرح کردند).
- بیشتر بخوانید:
- مارپیچ روابط آمریکا و اروپا درباره موضوع گرینلند
- تقابل واشنگتن و بروکسل در گرینلند؛ واکنش اروپا به تهدید تعرفهای ترامپ
اروپا برای برخورد با این وقایع بهعنوان یک مشکل استراتژیک واحد، فرصت محدودی دارد؛ کماهمیت جلوه دادن تهدیدهای کاخ سفید به عنوان هیاهو، خطر را کاهش نمیدهد؛ در واقع هزینه سیاسی تشدید تنش از طرف آمریکا را کاهش میدهد و تلاش نهایی برای الحاق گرینلند را آسانتر میکند تا بهعنوان «اجتنابناپذیر» جلوه داده شود.
اگر تهدیدهای تجدیدنظرطلبی ارضی با طفره رفتن اروپا و صحبت از نظارت مواجه شود، آنها به جای آنچه که هستند، شبیه سبک مذاکره دیگری به نظر میرسند؛ چالشی مستقیم برای نظم امنیتی اروپای پس از جنگ.
ترامپ، هرگز تحقیر خود نسبت به جریان اصلی سیاسی معاصر اروپا را پنهان نکرده است؛ او بارها به پروژههای راست افراطی در سراسر اروپا اکسیژن سیاسی داده و با آنها بهعنوان خویشاوند ایدئولوژیک و نه بهعنوان گروههای دموکراتیک دورافتاده رفتار کرده است؛ بنابراین اروپا باید با یک واقعیت آشکار روبهرو شود؛ این بحران از نظر سیاسی به هر مسیری که سران اروپا انتخاب کنند، آسیب میرساند.
خصومت نسبت به ترامپ در میان عموم مردم اروپا گسترده است؛ این نباید بهعنوان صدای پسزمینه تلقی شود بلکه این یک سیگنال سیاسی است که رأیدهندگان انتظار شفافیت دارند.
وقتی این شفافیت محقق نشود، پیامی که مردم اروپا دریافت میکنند این است که سیستم سیاسی آنها قادر نیست یا نمیخواهد از اصول اساسی و امنیت دفاع کند.
در این زمینه، اعتبار نهادی اروپا بهسرعت از بین میرود و راست افراطی قدرت میگیرد؛ اگر جریان اصلی در مواجهه با جدیترین خطر امنیتی که اروپا از زمان جنگ جهانی دوم با آن مواجه شده است، ضعیف، طفرهرو و بیتفاوت به نظر برسد، نامشروع به نظر میرسد.
تعداد بسیار کمی از چهرههای راست افراطی (به استثنای جردن باردلا از حزب ملی فرانسه) در مورد وضعیت فعلی چیزی گفتهاند. سکوت در اینجا لزوما یک ضعف نیست، زیرا اغلب استراتژیک به نظر میرسد.
ترامپ، به دنبال متحدان است و بسیاری از راست افراطی اروپا نیز خواهان تایید واشنگتن هستند. با این حال، این امر تنش ناخوشایندی ایجاد میکند؛ وقتی یک رئیسجمهور آمریکا آشکارا قلمرو اروپا را تهدید میکند، ادعاهای معمول راست افراطی در مورد اولویت حاکمیت میتواند از تعادل خارج شود.
از آنجایی که او بهتازگی تهدید به اعمال تعرفه به چند کشور اروپایی به دلیل مخالفت با الحاق گرینلند کرد، رفتار تابوشکنانه ترامپ هیچ تردیدی برای غرب باقی نگذاشته است که هنجارهای نظم جهانی قدیم کنار گذاشته شده است؛ یک گسست، نه یک گذار.
به جای آن عرصهای بیرحمانهتر و بیقانونتر، جایی که بلندترین و قویترینها پیروز میشوند و دیگر صخرهای از دنیای قدیم -اعتماد به ظاهر ناگسستنی فراآتلانتیک- وجود ندارد.
انتهای پیام/