صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

فراخوان رئیس عدلیه به اصحاب رسانه

صفحات داخلی

نمایش سیاسی هیئت صلح غزه؛ دیپلماسی قلعه شنی به‌دنبال مهندسی جمعیت

۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰:۰۱
کد خبر: ۴۸۷۸۳۶۹
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
غزه تحت محاصره و ویران از جنگ به محل طرح نقشه‌های خیال‌پردازانه‌ای تبدیل شده است که سود مالی و اشغالگری را جایگزین حقوق و عدالت می‌کند.

با هر معیار و مقیاسی، ویرانی غزه درپی ۲ سال کارزار نسل‌کشی رژیم صهیونیستی نیازمند بازسازی فوری و جدی است؛ خانه‌ها، بیمارستان‌ها، مدرسه‌ها، مزرعه‌ها، میراث فرهنگی و زیرساخت‌های اساسی ویران شده‌اند؛ تمام محله‌ها از بین رفته‌اند؛ نیاز‌های بشردوستانه غیرقابل انکار است، اما فوریت هرگز نباید بهانه‌ای برای توهم، نمایش یا میان بر‌های سیاسی شود.

به گزارش الجزیره، تضاد بین لفاظی و واقعیت نمی‌توانست شدیدتر باشد؛ در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و گروهی از مقام‌های جهان در داووس سوئیس گرد هم آمدند تا منشور به‌اصطلاح هیئت صلح را امضا و از برنامه‌های بازسازی پر زرق‌وبرق رونمایی کنند، کشتار در غزه ادامه یافت.

از زمان اجرایی شدن آتش‌بس در ۱۰ اکتبر (۱۸ مهر)، دست‌کم ۴۸۰ فلسطینی شهید شده‌اند؛ ۴ نفر از آن‌ها در همان روزی که منشور توسط ۱۹ وزیر و نماینده دولتی که بسیاری از آن‌ها کمتر به موضوع غزه و بیشتر به دیده شدن در کنار ترامپ علاقه داشتند، قتل‌عام شدند.

در این پس‌زمینه، خوش‌بینی دقیق هیئت مدیره بیشتر شبیه یک نمایش است تا یک تحول؛ شبیه یک گودال شن است که در آن کسانی که ثبت‌نام می‌کنند، می‌توانند با ترامپ قلعه‌های شنی بسازند که با نخستین موج واقعی از بین می‌روند.

این پیشنهاد‌ها ممکن است چشمگیر و امیدوارکننده به نظر برسند، اما از نظر ساختاری، توخالی هستند؛ آن‌ها از کنار محرک‌های واقعی درگیری می‌گذرند، عاملیت فلسطینی را به حاشیه می‌رانند، اولویت‌های نظامی رژیم صهیونیستی را بر بهبود غیرنظامیان ترجیح می‌دهند و با نارضایتی با تلاش‌های دیرینه برای حفظ اشغال، آواره کردن فلسطینی‌ها و انکار حق بازگشت جمعیت آواره شده در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ همسو می‌شوند.

دیدگاه پر زرق‌وبرق جرد کوشنر، مشاور رئیس‌جمهور آمریکا و دامادش، با غزه نه به‌عنوان یک جامعه آسیب‌دیده که از خشونت فاجعه بار بیرون آمده، بلکه به‌عنوان یک بوم خالی سرمایه‌گذاری برای مسکن لوکس، مناطق تجاری، مراکز داده، تفرجگاه‌های ساحلی و اهداف آرمانی تولید ناخالص داخلی (GDP) رفتار می‌کند.

این طرح کمتر شبیه یک طرح بهبود و بیشتر شبیه یک آگهی املاک و مستغلات است؛ زبان توسعه جایگزین واقعیت سیاسی می‌شود؛ طرح‌های پر زرق‌وبرق جایگزین حقوق می‌شوند و بازار‌ها جایگزین عدالت می‌شوند.

این در حالی است که غزه یک استارت‌آپ شکست‌خورده نیست که به دنبال سرمایه‌گذاری خطرپذیر باشد؛ این شهر خانه بیش از ۲ میلیون فلسطینی است که دهه‌هاست محاصره، آوارگی، جنگ‌های مکرر و ناامنی مزمن را تحمل کرده‌اند.

بازسازی اگر از تجربه‌های زیسته آن‌ها جدا شود یا اگر غزه را در درجه اول به‌عنوان یک دارایی اقتصادی که پذیرای سرمایه‌گذاری‌های سوداگرانه، ازجمله توسط صهیونیست‌های افراطی، است، در نظر بگیرند، نه به‌عنوان یک جامعه انسانی که برای حفظ هویت و بافت اجتماعی خود تلاش می‌کند، موفقیتی در کار نخواهد بود.

برای بسیاری از خانواده‌های غزه، حتی خانه‌های معمولی در اردوگاه‌های رسمی پناهندگان غزه، پلی شکننده بود که ارزش چسبیدن به آن را داشت، به‌عنوان گامی به سوی بازگشت نهایی به مکان‌هایی که مجبور به فرار از آن‌ها شده بودند، جایی که امروزه به‌عنوان اراضی اشغالی شناخته می‌شود.

این خانه‌ها نه به خاطر راحتی یا ارزش بازارشان، بلکه به خاطر شبکه‌های اجتماعی که حفظ کرده بودند و پیوند‌های نمادینشان با تداوم، حافظه و ادعا‌های سیاسی، ارزشمند بودند؛ بنابراین بعید است که فلسطینی‌ها تحت محاصره تحت تاثیر پیشنهاد‌های برج‌های پر زرق‌وبرق، ویلا‌های مجلل یا وعده‌های «اقتصاد بازار» قرار گیرند.

تجربه آن‌ها در دهه‌های گذشته به آن‌ها آموخته است که هیچ سطحی از پیشرفت مادی نمی‌تواند جایگزین آرزو‌های عمیق‌تر مرتبط با عزت، ریشه‌داری و حق بازگشت شود.

یک نقص آشکار طرح ترامپ، حذف نظام‌مند خود فلسطینی‌ها از شکل‌دهی به چشم‌انداز آینده‌شان است؛ این طرح‌ها در سالن‌های کنفرانس نخبگان رونمایی می‌شوند، نه با مردمی که محله‌هایشان با خاک یکسان شده است.

بدون مالکیت فلسطینی‌ها، مشروعیت فرو می‌ریزد؛ تجربه عراق، افغانستان و جا‌های دیگر بار‌ها نشان داده است که ساخ‌ وساز تحمیلی از خارج - هر چقدر هم که به‌خوبی برندسازی شده باشد - همان عدم تعادل قدرتی را بازتولید می‌کند که در وهله اول به بی‌ثباتی دامن می‌زند.

به همان اندازه نگران‌کننده، اجتناب عمدی این طرح از پرداختن به ریشه‌های رنج غزه است: اشغال، محاصره و کنترل نظامی.

هیچ مقدار بتن، برندسازی یا سرمایه‌گذاری خارجی نمی‌تواند جایگزین راه‌حل سیاسی شود؛ سرزمینی که از نظر نظامی محاصره شده، از نظر اقتصادی محصور و از نظر سیاسی مقهور است، هرگز به بهبودی پایدار نخواهد رسید.

رفاه نمی‌تواند در قفس شکوفا شود؛ اتحادیه اروپا این درس را به سختی از طریق چرخه‌های بازسازی متعددی که در غزه تامین مالی کرد، آموخت که ممکن است توضیح دهد که چرا هیچ‌یک از اعضای آن با وجود توانایی پرداخت هزینه عضویت دائمی و با وجود انگیزه‌های سیاسی برای ایجاد رابطه‌ای صمیمانه‌تر با ترامپ در پرتو جنگ در اوکراین و تهدید‌های وی علیه گرینلند، برای پیوستن به هیئت مدیره عجله نکردند.

همچنین این خطر جدی وجود دارد که طرح فیزیکی پیشنهادی غزه، به جای احیای زندگی فلسطینی‌ها، استراتژی نظامی رژیم صهیونیستی را تثبیت کند؛ این طرح‌ها مناطق حائل، مناطق قطعه‌بندی شده و به‌اصطلاح «فضا‌ها و راهرو‌های سبز» را در نظر می‌گیرند که قلمرو را از داخل تجزیه می‌کنند.

این نوع مهندسی فضایی، نظارت، کنترل و دسترسی سریع نظامی را تسهیل می‌کند؛ برنامه‌ریزی شهری به معماری امنیتی تبدیل می‌شود؛ جغرافیای غیرنظامی به فضای نظامی تبدیل می‌شود؛ آنچه به‌عنوان نوسازی فروخته می‌شود، یک سیستم پیچیده مهار را تشکیل می‌دهد، درست مانند شبکه‌های غیرقانونی شهرک‌سازی و سیستم‌های جاده‌ای در کرانه باختری اشغالی.

تاکید بر بازپس‌گیری زمین از دریا با استفاده از آوار ممکن است مشکلات بازسازی بیروت پس از جنگ داخلی را تکرار کند؛ پیامد‌های جمعیتی این طرح نیز به همان اندازه عمیق است؛ تغییر مرکز جمعیت غزه به سمت جنوب نزدیک‌تر به مصر و دورتر از شهرک‌های صهیونیست نشین، بی‌سروصدا مرکز ثقل سیاسی و اجتماعی زندگی فلسطینی‌ها را تغییر خواهد داد.

این امر ممکن است نگرانی‌های امنیتی رژیم صهیونیستی را کاهش دهد، اما این کار به قیمت از دست رفتن تداوم، هویت و انسجام سرزمینی فلسطینی‌ها انجام می‌شود؛ مهندسی جمعیت تحت لوای بازسازی، نگرانی‌های اخلاقی جدی را ایجاد می‌کند و خطر تحمیل بار انسانی بلندمدت غزه به کشور‌های همسایه را به همراه دارد؛ این امر همچنین می‌تواند به توضیح غیبت مصر از مراسم امضا و تصمیم آن برای محدود کردن مشارکت به رهبری اطلاعاتی خود کمک کند.

هیچ مقدار نمایش سیاسی نمی‌تواند جایگزین آزادی شود؛ خود به‌اصطلاح هیئت صلح نیز شایسته بررسی دقیق است؛ برند آن نشان‌دهنده بی‌طرفی و مدیریت جمعی است، با این حال چارچوب سیاسی آن همچنان به شدت حول محور ترامپ شخصی‌سازی شده است و وضوح کمی در مورد نحوه عملکرد آن در عمل وجود دارد.

این سازوکار صلح‌سازی چندجانبه‌ای نیست که در قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل در نوامبر ۲۰۲۵ پیش‌بینی شده است؛ این یک نمایش سیاسی است؛ سازوکار‌های صلح که به جای نهاد‌ها و قوانین بین‌المللی، در شخصیت‌ها ریشه دارند، به ندرت از تغییر‌های سیاسی جان سالم به در می‌برند.

در قلب همه این‌ها یک فرض آشنا، اما خطرناک نهفته است: اینکه رشد اقتصادی می‌تواند جایگزین حقوق سیاسی شود؛ تاریخ خلاف این را می‌آموزد و هیچ طرح جامعی نمی‌تواند این واقعیت‌ها را نادیده بگیرد.

این بدان معنا نیست که غزه باید قبل از بازسازی منتظر صلح کامل بماند؛ بهبودی باید فورا ادامه یابد، اما بازسازی باید فلسطینی‌ها را توانمند کند نه اینکه محدودیت‌های آن‌ها را دوباره طراحی کند؛ باید سیستم‌های کنترل را از بین ببرد، نه اینکه آن‌ها را در نقشه‌های بتنی و منطقه‌بندی جاسازی کند؛ باید با ریشه‌های سیاسی تخریب مقابله کند نه اینکه پیامد‌های آن را به‌صورت تزئینی دوباره بسته‌بندی کند.

تا زمانی که این پایه‌ها وجود داشته باشند، به‌اصطلاح هیئت صلح و دیدگاه کوشنر دقیقا همان چیزی می‌شود که به آن شباهت دارند: نوعی دیپلماسی قلعه شنی: برای عموم مردم جهان چشمگیر، برای نخبگان تسلی‌بخش و محکوم به محو شدن با رسیدن نخستین موج جدی واقعیت سیاسی است.

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *