شورای صلح و اقتصاد اشغال
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا درمورد غزه با فعل گذشته صحبت میکند، اما در واقعیت خشونت ادامه دارد. آتشبس اعلام میشود و نادیده گرفته میشود. در همان روزی که طرحهای بازسازی منتشر شد، ۴ فلسطینی در غزه به شهادت رسیدند.
ترامپ غزه را بهعنوان یک فرصت توسعه معرفی میکند. او میگوید: وقتی این شورا بهطور کامل تشکیل شود، میتوانیم تقریباً هر کاری که میخواهیم انجام دهیم و این کار را با همکاری سازمان ملل انجام خواهیم داد.
هر کاری که بخواهیم انجام دهیم. قدرت به خود اجازه اقدام میدهد. فلسطینیها از اظهار نظر محروم میشوند؛ عدالت جستوجو یا مرتبط نمیشود. همان سازمان مللی که گزارش داد رژیم صهیونیستی در غزه مرتکب نسلکشی شده است، هنوز از ابتکارات همان قدرتهای استعماری برای آنچه بازسازی غزه خوانده میشود، استقبال میکند.
دستورالعمل سرمایهداری استعماری
زبان شورای صلح متعلق به یک مجموعه آزمایششده است. سیستم قیمومیت جامعه ملل قول داده بود که جمعیتها را برای خودگردانی آماده کند و در عین حال منابع را استخراج کند.
توافقنامههای اسلو اشغال را از طریق مناطق اداری و پروتکلهای اقتصادی رسمیت بخشید. بازسازی عراق پس از سال ۲۰۰۳، این کشور را به روی پیمانکاران خصوصی گشود، در حالی که عراقیها از تصمیمگیری در مورد زیرساختهای خود محروم بودند. در هر مورد، توسعه و کمک، مشروعیت بینالمللی برای کنترل خارجی فراهم میکرد.
این سازوکارها مشخص هستند. مناطق ویژه اقتصادی مشوقهای مالیاتی به سرمایهگذاران خارجی ارائه میدهند در حالی که نیروی کار محلی ارزان و کنترل میشود. مشارکتهای دولتی-خصوصی، سرزمینها را در دههها بدهی به موسسههای مالی بینالمللی گرفتار میکند. گذرگاههای بشردوستانه توسط پیمانکاران خصوصی که از تخریب سود میبرند، مدیریت میشوند. وامهای توسعهای با شرایطی ارائه میشوند که حاکمیت اقتصادی را محدود میکنند. این مدل، کشورها را از زامبیا تا جامائیکا در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به مستعمرههای بدهی تبدیل کرد، جایی که هزینههای اجتماعی از بین رفت و داراییهای دولتی خصوصی شدند. بازسازی پس از جنگ در افغانستان میلیاردها دلار از طریق پیمانکاران بینالمللی انجام شد در حالی که کنترل افغانستان در حداقل باقی ماند.
ذخایر گاز فراساحلی غزه، اهمیت این موضوع را آشکار میکند. میدان دریایی غزه که در سال ۲۰۰۰ کشف شد، حدود یک تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی دارد. فلسطینیها بیش از ۲ دهه است که از امکان استخراج یا بهرهبرداری از این منابع محروم شدهاند. رژیم صهیونیستی کنترل فضای دریایی غزه را حفظ کرده و با استناد به ادعای نگرانیهای امنیتی، توسعه را مسدود کرده است. اکنون طرحهای بازسازی در حالی مطرح میشوند که این پرسش که چه کسی این ذخایر را کنترل خواهد کرد، بیپاسخ مانده است.
گزارشها نشان میدهد که شرکتهایی که با آمریکا و کشورهای متحد آن در منطقه ارتباط دارند، در حال حاضر خود را برای قراردادها آماده میکنند. همان بازیگرانی که بمباران را مسلح یا تامین مالی کردند، از پاکسازی آوار سود خواهند برد. فلسطینیها به جمعیتی تبدیل میشوند که باید مدیریت، بازسازی، جابهجا و تثبیت شوند. هرگز با آنها مشورت نمیشود. آنها هرگز بهعنوان حاکم شناخته نمیشوند.
سیستم طبق طراحی عمل میکند
تجزیه و تحلیل حقوقی، از جمله ارزیابیهای محققان حقوقی، تایید میکند که این طرح بدون مشارکت فلسطینیها تدوین شده است. این طرح حق تعیین سرنوشت فلسطینیها را نقض میکند. مبنای قانونی آن بهطور عمدی مبهم باقی مانده است. امتناع از شفافسازی تاکتیکی است. ابهام، سلطه بدون پاسخگویی را ممکن میسازد.
- بیشتر بخوانید:
- شورای صلح؛ تلاش آشکار ترامپ برای به حاشیه راندن سازمان ملل
- عضویت نتانیاهو در شورای صلح غزه با وجود حکم لاهه
همدستی سازمان ملل از طریق ساختار عمل میکند؛ شورای امنیت به آمریکا حق وتو میدهد، که دستکم ۴۹ بار از آن برای محافظت از رژیم صهیونیستی در برابر پاسخگویی در مورد قطعنامههای مربوط به فلسطین استفاده کرده است. قوانین بینالمللی بسته به اینکه چه کسی آن را نقض میکند، قابل اجرا شده یا نادیده گرفته میشوند. دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) احکامی در مورد نسلکشی صادر میکند که توسط همان نهادی که وظیفه حفظ صلح و امنیت بینالمللی را بر عهده دارد، نادیده گرفته میشوند. این نحوه عملکرد سیستم است.
آنچه فلسطینیان مطالبه میکنند
صدای فلسطینیان بهطور نظاممند از گفتمان بینالمللی حذف میشود، اما خواستههای آنها واضح است. فلسطینیان در غزه و کرانه باختری بیان میکنند: پایان اشغال، حق بازگشت آوارگان، حاکمیت بر منابع، خودمختاری بدون مدیریت خارجی.
این خواستهها ریشه در قوانین بینالمللی دارند، اما رد میشوند، زیرا منافعی را که شورای صلح برای محافظت از آنها طراحی شده است، تهدید میکنند.
جنگ ادامه دارد. کشتار ادامه دارد. غزه بهعنوان مکانی که باید مدیریت شود، مورد بحث قرار میگیرد، زیرا از مردم آن انتظار میرود که در سکوت تحمل کنند و به اندازه کافی زنده بمانند تا بتوانند اداره شوند. صحبت از غزه بهعنوان یک تراژدی گذشته در حالی که فلسطینیها جان خود را از دست میدهند، استراتژیک است. قدرت در حالی که خشونت ادامه دارد، به پیش میرود. در حالی که اجساد دفن میشوند، نقشهها کشیده میشوند.
سرمایهداری و استعمار زمانی به هم میرسند که زمین با بمب و سیاست پاکسازی میشود؛ حاکمیت با توسعه جایگزین میشود؛ نسلکشی با فرصتهای سرمایهگذاری دنبال میشود؛ غزه به یک پروژه، یک بازار، یک منطقه تبدیل میشود.
صلح در این چارچوب به معنای ثبات برای سرمایهگذاران، نظم برای اشغالگران، سکوت از استعمارشدگان است. نامیدن این به عنوان شورای صلح، توهین به جانباختگان و تهدیدی برای زندگان است. قدرت تسلط دارد و اصرار دارد که سلطه را صلح بنامد.
انتهای پیام/