وقتی نه وزیر جوابی دارد و نه دبیر
موضوعی که این روزها به شدت ذهن اصحاب رسانه و فعالان عرصه فرهنگ را به خود مشغول کرده، سکوت وعدم پاسخگویی سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مقابل خبرنگاران پس از پایان جلسات هیئت دولت در چند هفته گذشته است.
این رفتار زمانی اهمیت دو چندان پیدا میکند که بدانیم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، متولی اصلی ارتباطات رسانهای و فرهنگی در کشور است و انتظار میرود که وزیر این وزارتخانه خود الگویی از شفافیت و گفتوگو با رسانهها باشد.
اما متأسفانه شاهد هستیم که وزیر ترجیح میدهد بدون پاسخ گفتن به پرسشهای خبرنگاران و بدون هیچگونه توضیحی در خصوص مسائل روز فرهنگ و هنر از درب پشتی هیئت دولت خارج شود و سوالات نمایندگان فرهنگی جامعه بیپاسخ بماند.
این رویکرد نه تنها باعث ایجاد فاصله بین مردم و مسئولان فرهنگی میشود، بلکه این پیام را مخابره میکند که پاسخگویی به مردم و رسانهها یک انتخاب اختیاری است و نه یک وظیفه لاینفک مدیریتی.
وقتی در رأس هرم مدیریتی فرهنگی کشور چنین رویکردی مشاهده میشود، طبیعی است که این رفتار به سطوح پایینتر نیز سرایت کند و الگویی برای سایر مدیران شود. در همین راستا رفتار دبیر جشنواره فیلم فجر نیز قابل تأمل و نقد است. شاهسواری که اکنون سکان هدایت مهمترین رویدادهای سینمایی کشور را بر عهده دارد در مقابل انتقاداتی که به تصمیمات او در خصوص نحوه برگزاری این دوره از جشنواره وارد شده است، سکوت اختیار کرده و حاضر به پاسخگویی نیست.
تصمیماتی که به بهانه کاهش هزینهها اتخاذ شدهاند، اما بسیاری از کارشناسان و هنرمندان معتقدند که این تغییرات درشان و جایگاه جشنواره ملی فیلم فجر نیست و میتواند به هویت این رویداد خدشه وارد کند. کاهش کیفیت بخشهای مختلف جشنواره تحت عنوان مدیریت هزینه در حالی رخ میدهد که بسیاری معتقدند راهکارهای بهتری برای صرفه جویی وجود دارد بدون اینکه خدشهای به عظمت و پرستیژ جشنواره وارد شود. اما دبیر جشنواره به جای اینکه در مقابل این انتقادات بایستد و با استدلال و منطق تصمیمات خود را تبیین کند، ترجیح میدهد در پناه سکوت قرار بگیرد و از پاسخگویی طفره برود.
این وضعیت زمانی پیچیدهتر و نگرانکنندهتر میشود که به ابعاد سازمانی و سلسله مراتبی آن توجه کنیم. طبق اصول مدیریتی و قوانین حاکم بر سازمانهای دولتی هر مدیر موظف است در مقابل تصمیمات خود به مقامات بالادستی پاسخگو باشد. در مورد جشنواره فیلم فجر، رئیس سازمان سینمایی به عنوان بالاترین مقام اجرایی حوزه سینما، حق دارد و باید از جزئیات تصمیمات و سیاستهای دبیر جشنواره مطلع باشد و دبیر نیز موظف به پاسخگویی به اوست.
با این حال، گزارشها حاکی از آن است که حتی در سطح درون سازمانی نیز الزام پاسخگویی به درستی رعایت نمیشود و شاهسواری در مقابل انتقادات و تذکرات مقاماتی چون فرید زاده، رئیس سازمان سینمایی، نیز حساسیت لازم را نشان نداده و گویی خود را فراتر از نظارت و پاسخگویی میبیند. این نوع برخورد نشان دهنده یک نوع انحراف در فرهنگ پاسخگویی است که اگرچه در ظاهر ممکن است به عنوان یک استقلال عمل تفسیر شود اما در باطن نوعی فرار از مسئولیتپذیری است.
بسیاری از کارشناسان معتقدند که ریشه این رفتارها را باید در نوع نگاه مدیران به جایگاه خود جستجو کرد. در دنیای کنونی فرهنگ کشور، جوابگو نبودن نه تنها کسرشان نیست، بلکه شاید برای برخی افتخار هم محسوب و نوعی مقاومت در برابر رسانهها تلقی شود.
این ذهنیت غلط که مدیر میتواند بدون پاسخ گفتن به افکار عمومی و حتی نهادهای ناظر بالادستی به کار خود ادامه دهد، آسیب جدی به بدنه فرهنگی کشور میزند. وقتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خود را ملزم به پاسخگویی و حضور در بین اصحاب رسانه که خود متولی امر آن است نمیداند، دیگر نمیتوان انتظاری از دبیر جشنواره فیلم فجر داشت.
این سوال بیپاسخ بسیاری از دلسوزان فرهنگی است که نگران روز افزون فاصله گرفتن مدیران از واقعیتها و مطالبات مردم هستند.
پاسخگو بودن نه یک لطف است که مدیران به مردم و رسانهها دارند، بلکه یک وظیفه قانونی و اخلاقی است که ذیل مسئولیت پذیرفته شده تعریف میشود. عدم پاسخگویی باعث میشود که شایعات جایگزین واقعیتها شود و فضا برای سوءتفاهمها و بدبینیها فراهم شود.
در خصوص جشنواره فیلم فجر که ویترین سینمای ایران است، این سکوت وعدم شفافیت میتواند اعتماد هنرمندان و مخاطبان را سلب کند و این رویداد را از جایگاه اصلی خود خارج سازد.
انتظار میرود که مسئولان ارشد وزارت ارشاد، از شخص وزیر تا معاونان و رؤسای سازمانهای تابعه، با بازنگری در رویکرد خود نسبت به رسانهها و افکار عمومی، فرهنگ گفتوگو، پاسخگویی و شفافسازی را احیا کنند. تا زمانی که این فرهنگ در سطوح بالا نهادینه نشود، نمیتوان انتظار داشت که مدیران میانی و اجرایی، خود را موظف به پاسخگویی بدانند و شفافیت را در اولویت کار خود قرار دهند. ادامه این روند تنها به فرسایش اعتماد عمومی و تضعیف جایگاه فرهنگ و هنر کشور منجر خواهد شد و این چیزی نیست که درشان ملت و انقلاب اسلامی ایران باشد.
انتهای پیام/