صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

بین‌الملل- جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

فراخوان رئیس عدلیه به اصحاب رسانه

صفحات داخلی

وقتی اعتراض، هنر را تعطیل می‌کند/ لغو کنسرت‌ها؛ همدلی با مردم یا هزینه‌تراشی برای معیشت؟ 

۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۵:۳۳
کد خبر: ۴۸۷۵۷۲۱
همزمان با اعتراض‌های معیشتی، لغو کنسرت‌ها به یکی از واکنش‌های بحث‌برانگیز هنرمندان تبدیل شده است؛ تصمیمی که به‌جای همدلی با مردم، این پرسش را پررنگ می‌کند که تعطیلی هنر تا چه حد به اعتراض کمک می‌کند و تا کجا به معیشت همان مردم ضربه می‌زند؟! 

اعتراض‌های اجتماعی در ایران همیشه فقط در خیابان‌ها شکل نمی‌گیرند؛ دامنه‌شان زود به فرهنگ و هنر هم کشیده می‌شود. در روزهایی که فشار اقتصادی، معیشت مردم را به نقطه‌های بحرانی رسانده، دوباره همان الگوی آشنا تکرار شده است؛ لغو کنسرت‌ها، توقف اجراها و انتظار عمومی برای تعطیلی هر آنچه رنگ فرهنگ و هنر دارد. این‌بار هم تعدادی از خوانندگان، با اعلام لغو کنسرت‌هایشان، تلاش کرده‌اند خود را در سمت «همدلی با مردم» تعریف کنند. اما پرسش اساسی این است که این تصمیم‌ها واقعاً در خدمت اعتراض است یا ناخواسته به تعمیق همان بحران معیشتی دامن می‌زند؟ 

اعتراض معیشتی و تناقض تعطیلی

بخش عمده‌ای از اعتراض‌های اخیر، دست‌کم در بیان عمومی، حول محور اقتصاد و معیشت می‌چرخد. گرانی، کاهش قدرت خرید، ناتوانی در تأمین هزینه‌های اولیه زندگی و آینده‌ای نامطمئن، مردم را به خیابان کشانده است. با این حال، درست در چنین شرایطی، اولین حوزه‌ای که باید تعطیل شود، فرهنگ و هنر تلقی می‌شود؛ انگار جامعه به این جمع‌بندی نانوشته رسیده که اعتراض بدون خاموشی هنر، ناقص است. 

این‌جا تناقضی جدی شکل می‌گیرد. اگر اعتراض درباره معیشت است، چگونه می‌شود با تصمیم‌هایی که مستقیماً به معیشت گروه بزرگی از مردم ضربه می‌زند، ادعای همراهی با معترض داشت؟ کنسرت فقط یک خواننده نیست که تصمیم بگیرد اجرا کند یا نکند؛ یک شبکه کامل از نیروی کار است که زندگی‌شان به همان شب اجرا وابسته است. از نوازنده و تنظیم‌کننده گرفته تا صدابردار، نورپرداز، عوامل اجرایی سالن، نیروهای خدماتی و حتی فروشندگان اطراف محل اجرا، همه در این چرخه اقتصادی قرار دارند. 

هنرمند و مسئولیت اجتماعی

این تصور که هنرمند باید در هر شرایط بحرانی، کارش را تعطیل کند، بیش از آن‌که از دل یک تحلیل اجتماعی بیاید، از واکنش‌های هیجانی تغذیه می‌کند. هنرمند اگر قرار است نقش اجتماعی داشته باشد، الزاماً نباید با لغو کارش این نقش را ایفا کند. اتفاقاً تاریخ هنر نشان می‌دهد که در بسیاری از دوره‌های بحرانی، هنر با «ادامه‌دادن» یعنی با تبدیل صحنه، صدا و تصویر به ابزار بیان اعتراض معنا پیدا کرده است. 

وقتی خواننده‌ای کنسرتش را لغو می‌کند و آن را به‌عنوان کنش اعتراضی معرفی می‌کند، باید پاسخ دهد که دقیقاً اعتراضش به چیست و هزینه‌اش را چه کسی می‌پردازد. آیا این هزینه را خودش می‌دهد یا آن را به مخاطبی منتقل می‌کند که هفته‌ها قبل، بلیت خریده و برنامه‌ریزی کرده است؟ اعتراض اگر قرار است اخلاقی باشد، نمی‌تواند از جیب مردم خرج شود. 

مخاطبی که فراموش می‌شود

در این میان، اغلب یک ضلع ماجرا یعنی «مخاطب» نادیده گرفته می‌شود. مردمی که بلیت کنسرت خریده‌اند، الزاماً در طبقه مرفه جامعه قرار ندارند. بسیاری از آن‌ها با حساب‌وکتاب، با کنار گذاشتن بخشی از درآمد محدودشان، تصمیم گرفته‌اند برای چند ساعت از فشار روزمره فاصله بگیرند. وقتی کنسرتی لغو می‌شود و بعد تازه بحث بازگرداندن پول پیش می‌آید، این سؤال جدی مطرح می‌شود که مسئولیت این بی‌ثباتی با چه کسی است؟ 

بازگرداندن پول بلیت، آن هم هفته‌ها بعد از خرید، همه خسارت را جبران نمی‌کند. زمان، برنامه‌ریزی، هزینه رفت‌وآمد و حتی امیدی که به آن شب بسته شده بود، به سادگی قابل بازگشت نیست. این‌جا دیگر مساله فقط یک اجرا نیست؛ مساله بی‌اعتنایی به حق مخاطب است. 

اعتراض یا ژست اعتراضی؟ 

لغو کنسرت در فضای ملتهب اجتماعی، خیلی زود تبدیل به یک ژست شده است. هر کس لغو می‌کند، انتظار دارد به‌عنوان «هنرمند مسئول» تحسین شود. اما این ژست وقتی تهی می‌شود که هیچ حرف روشنی پشت آن نباشد. اعتراض بدون بیان، فقط یک سکوت است؛ سکوتی که نه پیام دارد و نه اثرگذاری پایدار. 

در مقابل، برخی هنرمندان معتقدند که اتفاقاً باید از ظرفیت هنر برای بیان اعتراض استفاده کرد. صحبت‌هایی که علیرضا عصار مطرح کرده، دقیقاً از همین زاویه قابل خواندن است؛ این‌که با هنر می‌شود حرف زد، نه با تعطیلی! صحنه می‌تواند محل بیان اعتراض باشد، نه فقط مکانی برای سرگرمی! خاموش کردن صحنه، به‌جای استفاده از آن، ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین تصمیم برای هنرمند است، اما لزوماً مؤثرترین نیست. 

اقتصاد فرهنگ؛ حلقه‌ای فراموش‌شده

فرهنگ و هنر در ایران، برخلاف تصور رایج، حوزه‌ای لوکس نیست که با تعطیلی‌اش اتفاق خاصی نیفتد. هزاران نفر در این حوزه شاغل‌اند و بخش بزرگی از آن‌ها هیچ پشتوانه‌ای جز کار روزمره‌شان ندارند. 

تعطیلی کنسرت‌ها و اجراها، به‌ویژه در شرایطی که اقتصاد کشور در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد، فشار مضاعفی بر این گروه‌ها وارد می‌کند. 

این‌که اعتراض‌های معیشتی، به تعطیلی یکی از معدود حوزه‌های مولد اقتصادی ختم شود، خودش نشانه‌ای از یک سوء‌تفاهم بزرگ است. اگر قرار است اعتراض به بهبود شرایط زندگی منجر شود، نمی‌تواند با تضعیف یکی از مسیرهای کسب درآمد همراه باشد. 

مرز همدلی و تصمیم پوپولیستی

همدلی با مردم، مفهومی فراتر از تصمیم‌های نمادین است. همدلی یعنی درک پیچیدگی شرایط، دیدن همه اضلاع ماجرا و پرهیز از تصمیم‌هایی که بیشتر شبیه واکنش جمعی است تا کنش آگاهانه! لغو کنسرت، وقتی بدون برنامه، بدون توضیح روشن و بدون در نظر گرفتن پیامدهایش انجام می‌شود، بیشتر به یک تصمیم پوپولیستی شباهت دارد تا حرکت اعتراضی مؤثر! 

این‌که هنرمندی بگوید «در این شرایط نمی‌توانم اجرا کنم»، اگر با بیان صریح موضع، گفت‌وگو با مخاطب و پذیرش مسئولیت همراه باشد، قابل احترام است؛ اما وقتی همان هنرمند از مزایای فروش بلیت، دیده‌شدن و سرمایه اجتماعی بهره برده و بعد ناگهان صحنه را ترک می‌کند، پرسش‌برانگیز می‌شود. 

هنر، میدان گفت‌وگو یا اولین قربانی؟ 

سؤال نهایی این است که هنر در جامعه‌ای ملتهب چه نقشی باید ایفا کند. آیا باید اولین قربانی باشد یا می‌تواند به میدان گفت‌وگو تبدیل شود؟ تجربه‌های مختلف نشان داده که حذف و تعطیلی، معمولاً به خاموشی صداها منجر می‌شود، نه به تقویت آن‌ها. اعتراض، وقتی با زبان هنر بیان شود، امکان شنیده‌شدن بیشتری دارد تا وقتی که هنر به‌طور کامل کنار گذاشته شود. 

در نهایت، شاید وقت آن رسیده باشد که دوباره به این پرسش برگردیم؛ اعتراض دقیقاً علیه چیست و قرار است به چه چیزی کمک کند؟ اگر پاسخ، بهبود معیشت و کیفیت زندگی مردم است، نمی‌توان با تصمیم‌هایی که زندگی عده‌ای دیگر را سخت‌تر می‌کند، به آن رسید. هنر، اگر زنده بماند و حرف بزند، می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد؛ اما اگر هر بار که جامعه ملتهب می‌شود تعطیل شود، فقط به فهرست مشکلات اضافه خواهد شد، نه به راه‌حل‌ها! 

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *