واکاوی فیلم «منصور» با واقعیت زندگی شهید ستاری به مناسبت سالگرد شهادت ایشان
فیلم سینمایی «منصور» به کارگردانی سیاوش سرمدی، تلاشی جسورانه برای به تصویر کشیدن بخشی از زندگی این چهره ملی است. این نقد میکوشد ابتدا مروری کوتاه بر زندگی پربار شهید ستاری داشته باشد و سپس با واکاوی فیلم به این پرسش کلیدی پاسخ دهد که این اثر تا چه حد توانسته است عمق شخصیت، جایگاه تاریخی و زحمات این شهید بزرگ را به درستی و تمامیت به مخاطب معرفی کند و در این مسیر از کدامین واقعیتها فاصله گرفته یا بر آنها متمرکز شده است.
معمار نیروی هوایی در سالهای تحریم و جنگ
شهید سرتیپ خلبان منصور ستاری (۱۳۲۷-۱۳۷۳) تنها یک فرمانده نظامی نیست؛ او معمار اصلی حفظ و تقویت نیروی هوایی ایران در یکی از حساسترین برهههای تاریخ معاصر یعنی سالهای پایانی جنگ تحمیلی و دوران پس از آن بود.
ستاری که دورهای را در آمریکا به تحصیل و آموزش گذرانده بود با دانش عمیق و دیدگاه استراتژیک خود به یکی از کلیدیترین چهرههای دفاع از آسمان ایران تبدیل شد. ابتکارات او در دوران جنگ از جمله راهاندازی سامانه پدافند فریب و سبکسازی سامانههای مرسوم، نقش بیبدیلی در کارآمدی نیروی هوایی داشت، اما شاید بزرگترین میراثش پیگیری جسورانه خودکفایی در صنعت هوایی باشد.
ستاری باور داشت نیروی هوایی برای حفظ قدرت بازدارندگی خود نمیتواند به واردات متکی شود. همین باور بود که او را پیشگام پروژههای بزرگی مانند مونتاژ و سپس ساخت هواپیمای جنگی در داخل کشور کرد. او در میانه این مجاهدت بزرگ، در ۱۵ دی ماه ۱۳۷۳ و در اوج خدمت بر اثر سانحهای هوایی در اطراف فرودگاه اصفهان به شهادت رسید و نامش در آسمان ایران ماندگار شد.
«منصور»؛ روایت یک فرمانده در برابر بروکراسی
فیلم «منصور» به کارگردانی و نویسندگی سیاوش سرمدی برشی از زندگی این شهید والامقام را روایت میکند؛ دوران فرماندهی او بر نیروی هوایی و تلاش بیامان برای تجهیز این نیرو در شرایط سخت جنگ و تحریم.
در این روایت ما با فرماندهای روبهرو میشویم که خود را «فرمانده سلاح بدون لشکر» میداند و تمام همت خویش را به کار میگیرد تا با دور زدن تحریمها، چانهزنی با دلالان بینالمللی و مقابله با کارشکنیهای داخلی، قطعات و هواپیماهای مورد نیاز را فراهم کند.
نقطه اوج این تلاشها تصمیم او برای ساخت یک هواپیمای تمام ایرانی با وجودعدم اطمینان مسئولان و حتی خلبانان است. فیلم بر مبارزه ستاری با یک سیستم پیچیده بروکراتیک و منفعتطلب تمرکز دارد؛ سیستمی که گاه از درون حکومت و گاه از طریق دلالان مانع تحقق اهداف او میشود.
برای بررسی فیلم «منصور» این سوال مطرح میشود که آیا فیلم توانسته جایگاه شهید ستاری را به خوبی نمایش دهد؟ در پاسخ به این پرسش، باید ابعاد مختلفی را سنجید.
۱. موفقیت در خلق شخصیتی زمینی و غیرکلیشهای
این فیلم نقاط قوت قابل توجهی دارد که مهمترین آنها شخصیتپردازی ستاری است. او در این فیلم یک «سوپرمن» دستنیافتنی نیست بلکه کارگردان موفق شده است تصویری انسانی و باورپذیر از او ارائه دهد. فرماندهای که همانند اکثر خلبانان عاشق ماکتهای هواپیماهایی است که خود ساخته، رهبری که با سربازانش هم غذا میشود تا «طعم غذای کافوردار» آنان را بچشد و مدیری که گاه در برابر موانع، خشمگین یا نا امید میشود.
بازی محسن قصابیان با گریم مناسب و تحقیقاتی که روی لهجه و رفتار کاراکتر انجام شده، به باورپذیری این شخصیت کمک شایانی کرده است. این «زمینی کردن» قهرمان باعث همذاتپنداری بیشتر مخاطب با آرمانهای او میشود.
۲. نمایش جسارت در مواجهه با واقعیتهای تاریخی
فیلم با جسارتی کمسابقه در ژانر دفاع مقدس به نمایش سنگاندازیها و کارشکنیهای داخلی میپردازد. نمایش بیپرده افرادی که برای منافع شخصی حل مشکلات کشوری را به تأخیر میاندازند از جذابیتهای اصلی فیلم است. همچنین برای نخستین بار در یک فیلم سینمایی چهرههایی مانند مقام معظم رهبری و مرحوم هاشمی رفسنجانی با بازیگر و گریم حضور مییابند که خود حرکت ضدکلیشه دیگری محسوب میشود. اگر چه خانواده هاشمی خواستار حذف بخشهایی از صحنه مربوط به او شدند، اما این صراحت، فیلم را از هاله تقدس معمول دور کرده و بر واقعگرایی آن میافزاید.
۳. کاستیها و ناکامیها در نمایش ابعاد شخصیت
با این حال فیلم در نمایش تمامیت جایگاه ستاری دچار کاستیهای مهمی است. تمرکز اصلی فیلم بر مهارتهای مدیریتی و کاریزمای شخصیتی ستاری است و از نمایش عمق تواناییهای فنی و مهندسی او غافل میماند. شهید ستاری در واقعیت یک خلبان و مهندس نخبه بود، اما فیلم این وجه را کمرنگ کرده است و بیشتر او را به عنوان یک مدیر مصمم معرفی میکند.
به تعبیری فیلم اگر چه در ترسیم تصویری کاریزماتیک و پرصلابت از شهید ستاری موفق است، اما از پرداختن به عمق دانش فنی، نبوغ مهندسی و بینش استراتژیک او که زیربنای واقعی تمام آن تصمیمات جسورانه بود، غافل مانده است. همچنین بُعد خانوادگی شخصیت به شدت مورد غفلت قرار گرفته یا تحریف شده است. در فیلم، همسر شهید ستاری به عنوان فردی معرفی میشود که خواهان هدایایی است که برخی افراد میخواهند بدهند تا کار پیش نرود که این موضوع به عنوان مانعی در مسیر قهرمان عمل میکند؛ پرداختی که نه تنها ممکن است با واقعیت زندگی آن شهید بزرگوار مطابقت نداشته باشد، بلکه از منظر ارزشی نیز تصویری ضد خانواده ارائه میدهد.
تطبیق با واقعیت: هنر آزاد دراماتیک یا وفاداری تاریخی؟
سیاوش سرمدی، کارگردان فیلم در مصاحبهای صریح اعلام کرده است که فیلم «منصور» یک اثر داکیودراماتیک (مستند نمای داستانی) است که بر پایه ساختار سه پردهای کلاسیک روایت شده است، نه یک مستند تاریخی.
او میگوید: «شاید ۷۰ درصد اتفاقات فیلم از تخیل من آمده است و تنها از اتفاقات واقعی الهام گرفتهام». برای مثال، ماجرای از دست دادن خانه شخصی ستاری به دلیل دادن چک به یک دلال اسلحه کاملاً ساخته ذهن فیلمنامهنویس است.
هدف کارگردان از این تغییرات تبدیل زندگی ستاری به نمادی برای نقد سیستم بروکراسی وقت و حتی امروز کشور بوده است. بنابراین باید فیلم «منصور» را نه به عنوان یک بیوگرافی دقیق بلکه به عنوان یک برداشت دراماتیک و الهام گرفته از واقعیت دید که میخواهد پیامی فراتر از شرح یک زندگی را منتقل کند.
اما فیلم «منصور» را میتوان اثری مهم، جسور و ناقص دانست. مهم است چون سوژهای را برمیگزیند که علیرغم نقش کلیدیاش کمتر در مرکز توجه سینما قرار گرفته است. جسور است چون از برخی خط قرمزهای روایی در سینمای دفاع مقدس عبور میکند و تصویری غیررسمی و انسانی از یک فرمانده بلندپایه نظامی و حتی شخصیتهای حقیقی بالادست او ارائه میدهد. این جسارت تا حدی است که برخی صحنههای آن به دلیل همین صراحت مورد اعتراض واقع شدهاند.
نوسان در مرز بین سینما و تلویزیون
اما این فیلم از منظر سینمایی و روایی ناقص است. کارگردان که مستندسازی چیره دست است، نتوانسته کاملاً از ذهنیت مستندسازی خود فاصله بگیرد و یک درام قوی و جذاب خلق کند. ریتم فیلم کند است، موتور داستان دیر روشن میشود و در طول فیلم صحنههای تأثیرگذار و تکاندهنده کمیاب هستند. این اثر در مرز بین سینما و تلویزیون در نوسان است. حال و هوای روایت آن بیشتر یادآور برنامههای «مستند- داستانی» شبکههای تلویزیونی است تا غنای بصری و عمق عاطفی یک فیلم سینمایی. ضعف در موسیقی متن که با فضای حماسی فیلم همخوانی ندارد و بازیهای ضعیف یا کلیشهای برخی بازیگران مکمل حتی با حضور چهرههای باسابقه از دیگر نقاط ضعف فنی اثر هستند.
از سوی دیگر تمرکز افراطی فیلم بر مبارزه با بروکراسی و فساد باعث شده است تا از نمایش جنبههای نبوغ نظامی، تلاش جمعی مهندسان و خلبانان و عمق استراتژیک تصمیمات شخصیت اول داستان غافل بماند. گویی همه مشکلات نیروی هوایی با یک مدیرکاربلد و جسور حل میشد، در حالی که واقعیت قطعاً پیچیدهتر از این بوده است.
فیلم «منصور» مانند مقبرهای ناتمام برای شهید ستاری است. طرح کلی و اهمیت موضوع را نشان میدهد اما در حکاکی جزئیات و عمق بخشیدن به تصویر ناتوان میماند. این فیلم برای مخاطب عامی که هیچ چیز از ستاری نمیداند آغاز خوبی برای آشنایی با روحیه جسور، مبتکر و وطنپرست اوست.
«منصور»؛ فیلمی ملموس غیر شعاری از خودکفایی و مقاومت
فیلم موفق شده است تصویری ملموس و غیرشعاری از مفهوم خودکفایی و مقاومت در برابر تحریم ارائه دهد که برای مخاطب امروز شدیداً واقعگرایانه است. با این حال برای کسی که به دنبال شناخت تمامیت شخصیت و دستاوردهای آن شهید ارزشمند است، این فیلم تنها یک بخش از فصلی از یک کتاب قطور را روایت میکند و حتی در روایت همان یک بخش نیز به به دلیل نیازهای دراماتیک و پیام محور، دست به تحریفهایی زده است.
در نهایت، تماشای «منصور» را میتوان وظیفهای ملی دانست تا یاد مردی را زنده نگه داریم که آسمان ایران را امنیت بخشید، اما باید همواره به خاطر داشت که آنچه بر پرده سینما میبینیم سایهای هنری از واقعیت زندگی آن بزرگ مرد و شناخت حقیقی او مستلزم مطالعه تاریخ، خاطرات و تحلیلهای کارشناسانه فراتر از این فیلم است.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
انتهای پیام/