صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

بین‌الملل- جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

فراخوان رئیس عدلیه به اصحاب رسانه

صفحات داخلی

حذف هیات انتخاب در سکوت/ وقتی دبیر فجر پاسخگو نیست

۱۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۷:۵۸:۰۱
کد خبر: ۴۸۷۴۷۷۸
در حالی که کمتر یکماه به افتتاحیه جشنواره فیلم فجر باقی مانده است، نه خبری از سیاست‌گذاری‌ها منتشر شده، نه توضیحی درباره روند اجرایی داده می‌شود و نه دبیر جشنواره خود را موظف به پاسخگویی می‌داند، سکوتی که امسال دیگر نمی‌توان آن را به «میراث گذشته» نسبت داد.  

جشنواره فیلم فجر، به‌عنوان مهم‌ترین رویداد رسمی سینمای ایران، همیشه پیش از آغاز، با موجی از خبر، گمانه‌زنی، اعلام سیاست‌ها و شفاف‌سازی‌ها همراه بوده است. این روند نه از سر هیجان رسانه‌ای، که به‌دلیل ماهیت جشنواره‌ای است که قرار است ویترین یک‌ساله سینمای کشور باشد. با این حال، آنچه امروز درباره جشنواره فجر ملی دیده می‌شود، نه آرامش پیش از طوفان، بلکه سکوتی سنگین و سؤال‌برانگیز است. سکوتی که هیچ توضیح روشنی برای آن ارائه نمی‌شود و هیچ مقام مسئولی خود را موظف به پاسخگویی نمی‌داند. 

دبیری که پاسخ نمی‌دهد

در مرکز این سکوت، نام دبیر جشنواره ملی فجر قرار دارد. دبیر جشنواره، که طبق تعریف باید پل ارتباطی میان سینماگران، رسانه‌ها و بدنه مدیریتی باشد، عملاً به نقطه‌ای دست‌نیافتنی تبدیل شده است. نه نشست خبری برگزار می‌شود، نه توضیح رسمی داده می‌شود و نه حتی حداقل اطلاع‌رسانی درباره روند اجرایی جشنواره انجام می‌گیرد. این وضعیت، بیش از آنکه یک انتخاب مدیریتی باشد، به یک رویه نگران‌کننده شبیه شده است؛ رویه‌ای که در آن، دبیر جشنواره خود را بالاتر از ساختار پاسخگویی می‌بیند و ضرورتی برای توضیح دادن احساس نمی‌کند. 

مساله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که این سکوت، صرفاً متوجه رسانه‌ها و سینماگران نیست، بلکه به‌نظر می‌رسد شامل رئیس سازمان سینمایی هم می‌شود. این تصور در میان بسیاری از فعالان سینما شکل گرفته است که منوچهر شاهسواری به عنوان دبیر جشنواره ملی فجر، عملاً خودمختار عمل می‌کند و حتی خود را در جایگاهی بالاتر از رئیس سازمان سینمایی می‌بیند. همین نگاه، باعث شده است که نه سیاست‌های کلان سازمان سینمایی در جشنواره بازتاب پیدا کند و نه رئیس سازمان بتواند نقش تنظیم‌گر و ناظر را ایفا کند. 

انتصاب‌هایی که از ابتدا مساله‌دار بودند

نام رائد فریدزاده، به‌عنوان رئیس سازمان سینمایی، در این میان بارها و بارها مطرح می‌شود. انتصاب‌های او، از همان ابتدا با تردیدها و نقدهای جدی همراه بود. بسیاری از این انتصاب‌ها نه بر اساس کارنامه موفق و نه بر پایه اجماع صنفی شکل گرفتند، بلکه شائبه تحمیلی بودن یا سهم‌خواهی در آن‌ها پررنگ بود. نتیجه این روند، مدیریتی شد که نه پشتوانه بدنه سینما را داشت و نه توان ایجاد انسجام در ساختار جشنواره‌ای کشور را پیدا کرد. 

تجربه ناموفق جشنواره جهانی فیلم فجر

نمونه روشن این انتصاب‌های را می‌توان در جشنواره جهانی فجر که ماه گذشته در شیراز برگزار شد، دید. جشنواره‌ای که قرار بود ویترین بین‌المللی سینمای ایران باشد، اما در این دوره، با انتقادهای گسترده‌ای مواجه شد. از ضعف ساختاری و سردرگمی اجرایی گرفته تا افت شدید اعتبار بین‌المللی، همه و همه در نقدهای منتشرشده دیده می‌شد. بسیاری از منتقدان تأکید کردند که جشنواره جهانی، نه‌تنها نتوانست جایگاه خود را تثبیت کند، بلکه بخش مهمی از اعتبار گذشته‌اش را هم از دست داد. 

نکته مهم این است که این نقدها تازه نیستند. هشدارها درباره ناکارآمدی مدیریتی و انتخاب‌های اشتباه، همان زمان هم مطرح شدند، اما گوش شنوایی وجود نداشت. به‌جای اصلاح مسیر، همان الگو در جشنواره ملی فجر هم تکرار شد. انگار تجربه شکست‌خورده جشنواره جهانی، نه‌تنها درس‌آموز نبود، بلکه به الگویی برای ادامه کار تبدیل شد. 

بهانه میراث گذشته دیگر کارساز نیست

سال گذشته، وقتی جشنواره ملی فجر با انتقادهای جدی مواجه شد، مدیران وقت توضیحی آماده داشتند. آن‌ها اعلام کردند که ضعف‌ها و کم‌کاری‌ها، میراث مدیریت گذشته بوده است و فرصت چندماهه، امکان اصلاح ساختاری را نمی‌داد. این توضیح، اگرچه قانع‌کننده نبود، اما دست‌کم به‌عنوان یک توجیه موقت پذیرفته شد. انتظار این بود که امسال، با گذشت زمان کافی، تغییرات ملموس و نشانه‌های برنامه‌ریزی دیده شود. 

با این حال، امسال وضعیت نه‌تنها بهتر نشد، بلکه مبهم‌تر هم شده است. در شرایطی که باید جدول زمان‌بندی، سیاست‌های انتخاب فیلم، ترکیب دبیرخانه و چشم‌انداز جشنواره اعلام شود، هیچ خبری منتشر نشده است. این بی‌خبری، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که مساله فقط کمبود زمان یا میراث گذشته نیست، بلکه فقدان اراده برای شفافیت و پاسخگویی است. 

وقتی همه ناراضی‌اند

نگاهی به بدنه سینما نشان می‌دهد که این نارضایتی محدود به یک گروه خاص نیست. فیلمسازان، تهیه‌کنندگان، منتقدان و حتی بخشی از مدیران میانی، همگی از وضعیت موجود گلایه دارند. به هر طرف سینما که نگاه می‌شود، صدای اعتراض شنیده می‌شود. 

این حجم از نارضایتی، معمولاً نتیجه تصمیم‌های فردی و غیرپاسخگو است؛ تصمیم‌هایی که بدون گفت‌وگو با بدنه حرفه‌ای گرفته می‌شوند. 

حذف هیات انتخاب و یک سلیقه شخصی

در چنین فضایی، زمزمه حذف هیات انتخاب جشنواره هم مطرح شده است. هیاتی که همواره یکی از ارکان بحث‌برانگیز اما ضروری جشنواره بوده است. حذف این هیات، اگر بدون توضیح روشن و جایگزین شفاف انجام شود، نه‌تنها به کاهش اعتماد منجر می‌شود، بلکه شائبه سلیقه‌گرایی و تصمیم‌گیری پشت‌پرده را تقویت می‌کند. این تصمیم، در نبود اطلاع‌رسانی رسمی، بیشتر شبیه یک حرکت ناگهانی و غیرکارشناسی به‌نظر می‌رسد. 

سکوت به‌جای مدیریت

آنچه امروز بیش از هر چیز به چشم می‌آید، جایگزین شدن سکوت به‌جای مدیریت است. سکوتیی که با واژه‌سازی نزدیکان دبیر جشنواره به «سکوت حکیمانه» تعبیر شده است. مدیریت فرهنگی، بدون ارتباط با مخاطبان و ذی‌نفعان، عملاً معنای خود را از دست می‌دهد. دبیر جشنواره‌ای که پاسخ نمی‌دهد، رئیس سازمانی که جدای ازعدم پاسخگویی انتصاب‌هایش هم زیر سؤال است و ساختاری که هیچ توضیحی ارائه نمی‌کند، در نهایت به یک نتیجه مشخص می‌رسند؛ بی‌اعتمادی عمومی! 

مساله فقط یک جشنواره نیست

جشنواره فجر، فقط یک رویداد سالانه نیست. این جشنواره نماد سیاست‌گذاری فرهنگی و نگاه حاکمیت به سینما است. وقتی این نماد دچار آشفتگی می‌شود، پیام آن به کل بدنه سینما منتقل می‌شود. پیامی که می‌گوید پاسخگویی اولویت ندارد و شفافیت یک انتخاب اختیاری است. 

در نهایت، سؤال اصلی همچنان بی‌پاسخ مانده است. چه کسی مسئول این وضعیت است و چه کسی قرار است پاسخ بدهد؟ اگر انتصاب‌ها تحمیلی بوده‌اند، باید شفاف‌سازی شود. اگر انتخاب‌ها آگاهانه انجام شده‌اند، باید مسئولیت نتایج آن‌ها پذیرفته شود. ادامه این مسیر، فقط به عمیق‌تر شدن شکاف میان مدیریت و سینماگران منجر می‌شود. 

جشنواره فیلم فجر، بیش از هر زمان دیگری، به توضیح نیاز دارد. توضیح درباره سیاست‌ها، تصمیم‌ها و حتی اشتباه‌ها؛ تا زمانی که این توضیح داده نشود، سکوت فعلی نه نشانه اقتدار، که نشانه بحران خواهد بود. بحرانی که ریشه آن، نه در کمبود زمان، بلکه در فقدان پاسخگویی است. 

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *