صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

بین‌الملل- جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

فراخوان رئیس عدلیه به اصحاب رسانه

صفحات داخلی

کابوس روستا

۱۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۵:۱۰:۰۱
کد خبر: ۲۷۵۷۷۳
نیمه های شب گذشته بود كه پیكانی قدیمی، تخت گاز روستا را ترك می كرد. صدای زوزه اگزوز خودرو سكوت سنگین منطقه را می شكست.
به گزارش گروه جامعه ، سرقت های شبانه دغدغه ای شده بود برای دامداران و اهالی فولادمحله!

دلهره و نگرانی آرامش و امنیت مردم را برهم زده و دزدی های احشام خواب مالكان را ربوده بود.
پاسگاه انتظامی محل با تمام توان برای شناسایی سارقان شب های روستا در تلاش بود و تحقیقات محسوس و نامحسوس پلیس پایان نداشت.

اما سارق شب، كابوسی شده بود برای روستا!
هوا برفی بود و سرد،ماموران انتظامی سلاح و تجهیزات انتظامی را تحویل گرفتند و راهی منطقه شدند.
شش دانگ حواسشان به مراكز نگهداری احشام بود.بی تعارف! وضعیت ایمنی دامداری ها علیرغم تذكرات و توصیه های پلیس، تعریف چندانی ندارد.
نیمه های شب گذشته بود كه پیكانی قدیمی، تخت گاز روستا را ترك می كرد.

صدای زوزه اگزوز خودرو، سكوت سنگین منطقه را می شكست. با ایست پلیس، سواری پیكان ایستاد.راننده، مردی جوان كه چهره ای آشفته و خسته دارد. رد پای موادمخدر روی صورتش پیداست و با ترس و وحشت سخن می گوید.

مدارك ماشینش كامل بود، قصد رفتن داشت كه صدایی از صندوق عقب به گوش ماموران رسید.
گوسفندان دست و پا بسته محبوس در صندوق عقب همكاری لازم را با سارق شب های فولادمحله نكردند و دست دزد احشام رو شد.

راننده پیكان در بازجویی ها، پدر پیرش را مالك گوسفندان معرفی می كرد.پدر متهم با حضور در پاسگاه، اظهار بی اطلاعی كرد و گفت: از پسرم خبری ندارم، او یك سال و نیم است كه در شركتی در سمنان كار می كند.

پیرمرد بیچاره نمی دانست، عصای دوران پیری اش، شده كابوس مردم روستا

راننده پیكان كه از روی پدرش شرمنده و خجالت زده شده بود، به سرقت های متعدد احشام در منطقه اعتراف كرد.مرد جوان می گفت حدود 6 ماه قبل در شرکتی در سمنان مشغول به کار بودم که به دلیل اعتیادم به موادمخدر از کار اخراج شدم. بیکاری، فشارهای زندگی و اقساط بانکی راهی جز سرقت برایم نگذاشت.

ای كاش برای اولین بار و در شب نشینی دوستانه، لب به موادمخدر نمی زدم. اعتیاد آبرویم را برد، كارم را گرفت و پدرم را شرمنده ساخت.

متهم را دستبند به دست بردند و من همچنان خیره چشمان لرزان پدر پیرش بودم. پیرمردی كه نای ایستادن و قدم زدن نداشت و از نتیجه یك عمر زندگی، شرمنده بود.
انتهای پیام/ 



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *