فقر، سوی چشمان پدر را گرفت/ بحران اجاره خانه، کابوس خانواده زهرا
به گزارش خبرنگار گروه جامعه ، خانواده های زیادی هستند که بر اثر بیماری، تمام هستی خود را از دست می دهند و مجبور می شوند برای تامین هزینه های درمان، تمام داراییشان را به فروش رسانند. این وضعیت زمانی بد تر می شود که سرپرست خانواده دچار بیماری شود. آن زمان، خانواده منبع درآمد خود را نیز از دست می دهد و مشکلات یکی پس از دیگری از راه می رسند.
خانواده زهرا نیز از جمله هزاران خانوار ایرانی هستند که پس از بیماری پدر، مشکلاتشان یکی پس از دیگری از راه رسیده و شرایط تا جایی پیش رفته که خانواده دیگر قادر به اجاره یک خانه نیز نیست.
پدر در پی بیماری، یک چشم خود را از دست می دهد. آن زمان ستون خانواده به لرزه درآمده و روزهای دشوار فرزندان و همسر این مرد آغاز می شود. اکنون دخل زندگی با خرج آن برابری نداشته و کار تا جایی پیش می رود که پدر به علت مشکلات مالی دیگر قادر نیست درمان خود را ادامه دهد. چشم دیگر او نیز کم کم دارد سوی خود را از دست می دهد اما مراجعه به پزشک اولویت او نیست زیرا او علاوه بر زهرا، سه فرزند دیگر هم دارد که هر کدام مخارجی دارند.
برای بررسی وضعیت این خانواده، با زهرا دختر 28 ساله ای که بعد از بیماری پدر زمام امور خانه را در دست گرفته گفت و گویی انجام داده ایم.
وی با اشاره به شرایط حال حاضر خانواده اش می گوید: من فرزند اول خانواده هستم و دو خواهر 25 و 15 ساله و یک برادر 17 ساله دارم. پدرم بازنشسته و مستمری بگیر است و دریافتی او در پایان ماه مبلغی حدود 800 تا 900 هزار تومان است اما تمام دریافتی او صرف بحث درمان می شود زیرا پدرم علاوه بر از دست دادن یک چشم خود، از محل چشم دیگر نیز کم بینا است و فشار خون بالا و آسم نیز دارد.
زهرا می افزاید: مادرم نیز دچار بیماری آرتروز شدید بوده و توان کار کردن ندارد و به این خاطر که خواهر و برادرانم مشغول به تحصیل هستند آنها نیز نمی توانند مشغول به کار شوند.
وی با بیان اینکه «تمام زندگی ام را نذر خانواده ام کرده ام» می گوید: برای کمک به پدر، مادر، برادر و خواهرهایم از هیچ تلاشی دریغ نمی کنم. آن زمان که بیماری پدرم آغاز شده بود در هشتگرد کرج سکونت داشتیم اما من برای کمک به خانواده، راهی تهران شده تا کاری را برای خودم پیدا کنم. آن زمان خاله پدرم که 78 سال سن داشت، به تنهایی در تهران زندگی می کرد و من نیز مدت زمانی را با او زندگی کردم.
زهرا می افزاید: در تهران شرایط چندان بدی نداشتم تا اینکه خاله پدرم بر اثر سرطان مری، جان خود را از دست داد. از آنجایی که همسر وی، ۱۸ سال پیش فوت کرده بود و فرزندی هم نداشت که خانه به او برسد، خانه به اقوام شوهر خاله پدرم رسید. تا زمانی که کارهای انحصار وراثت انجام شود، به مدت 2 سال در این خانه به همراه پدر و مادرم که راهی تهران شده بودند، سکونت داشتیم اما بعد از آن مشکلات بار دیگر سراغمان آمدند.
وی با اشاره به اخذ وام های متعدد برای اجاره خانه می گوید: همان خانه ای که قبلا متعلق به خاله پدرم بود را از صاحب خانه جدید به مبلغ 10 میلیون تومان رهن کردیم. تمام این پول را هم از محل وامی که دریافت کرده بودم، پرداختم اما متاسفانه خانه کلنگی است و 50 سال از ساخت آن می گذرد.
زهرا می افزاید: به این خاطر که خانه بسیار فرسوده است، لوله اصلی ترکیده و اکنون تمام دیوارها و کف خانه نم دار هستند و هر لحظه ممکن است خانه روی سرمان خراب شود. در این شرایط، صاحب خانه نیز مرتب عنوان می کند که قرار است ساخت و ساز انجام داده و ما باید خانه را ترک کنیم.
وی با بیان اینکه « تمام حقوق دریافتی ام صرف پرداخت اقساط وام ها می شود» می گوید:
به خاطر عمل چشم پدرم و تهیه پول رهن خانه، یک وام 10 میلیون تومانی گرفته ایم که اقساط آن ماهی 300 هزار تومان است، در کنار آن دو وام دیگر از دو صندوق قرض الحسنه گرفته ام که بابت هر کدام ماهی 200 هزار تومان پرداخت می کنم. در این چند وقت اخیر، نتوانسته بودم اقساط خود را پرداخت کنم و برای جبران اقساط عقب افتاده، مجبور شدم وام 5 میلیون تومانی دیگری بگیرم تا قسط های عقب افتاده را جبران کنم و قسط این وام نیز ماهیانه 250 هزار تومان است.
زهرا خود را
مسئول شادی پدر و مادرش می داند و می گوید: من مسئول شادی پدر و مادرم و خنده های
خواهرها و برادرهایم هستم و نمی خواهم که آنها به خاطر وضعیت بد مالی خجالت بکشند.
امیدوارم اتفاق جدیدی در زندگی ام رخ داده تا شرمنده خانواده ام نشوم.
گفتنی است، این خانواده در حال حاضر تحت پوشش هیچ نهاد حمایتی نبوده و با توجه به حاد بودن وضعیت پدر خانواده، می طلبد که نهادهای حمایتی برای کمک به آنها وارد عمل شوند.
انتهای پیام/