عاقبت خودشیفتگی یک بازیگر: شنا پیرامون خلیج فارس در دو روز!
: کارگردان به جای آن که وقت خود را صرف خلق شخصیت و خرده داستانهای معمایی کند سعی کرده اعتبار سینمایی خود را عاملی کند برای دیده شدن سریال؛ همین میشود که در قسمت پایانی سریال، ایشان در قالب یک انسان با توانایی های مافوق بشری، پیرامون خلیج فارس را شنا کرده تا خود را نجات دهد.
به گزارش فریبرز عرب نیا بازیگر مطرح سینما و تلویزیون که این اواخر در دو کار پرسرو صدا و به اصطلاح فاخر "مختارنامه" و "چ" حضور داشته است مثل برخی از بزرگان بازیگری داخلی و خارجی از فرامرز قریبیان و فرامرز صدیقی گرفته تا مل گیبسون و کلینت ایستوود وسوسه کارگردانی به سراغش آمده و اولین اثرش با عنوان "رنگ شک" را ساخته و روانه آنتن کرد.
"رنگ شک" یک اثر پلیسی است که تلاشهای عرب نیا برای خلق فضایی معمایی را به تصویر می کشد. ساخت آثار پلیسی قواعد خاص خود را دارد. ژان پیر ملویل درفیلم هایی مثل "دایره سرخ" و یا "سامورایی" علیرغم ریتم آرام ودرونی فیلم باشخصیت پردازی دقیق و فضاسازی درست مخاطب را با جهان اثرش ارتباط می دهد و یا نمونه مخاطب پسند این سبک فیلم سازی "ارتباط فرانسوی" از "ویلیام فردکین" است که کارگردان در پس ساختار مستندگونه اش با طراحی یک بدمن باهوش و زیرک که با پلیس آتشی مزاج و سمج وارد بازی موش و گربه می شود مخاطب را با خودش درگیر و همراه می کند.
نمونه تجاری تر آثار پلیسی مجموعه فیلم های "جان سخت" و"اسلحه مرگبار" است که پلیس به ظاهرعادی اما شجاع و نترس، دمار از روزگار باند تبهکاران درمی آورد واستفاده از صحنه های اکشن و درگیری جذاب و نفس گیر، دیدن فیلم را برای مخاطب جذاب می کند.
اثری که پای بند به قواعد ژانر نیست
با این همه سریال "رنگ شک" هیچکدام از موتیف های این نمونه های پلیسی را ندارد و نه به عنوان یک اثر که می خواهد شخصیت پردازی خاصی از پلیس انجام بدهد موفق است و نه صحنه های اکشن و درگیری متفاوتی دارد.
سریال "رنگ شک " بیشتر زاییده ذهن یک بازیگر–کارگردان خودشیفته است که در بیش از دو سوم فیلم خودش به تنهایی محور درام قرار دارد و شاید به همین دلیل باشد که در انتخاب بازیگران هم به جز آرش مجیدی از هیچ بازیگر شناخته شده ای استفاده نشده است وسایر پلیس های سریال آدم های منفعلی هستند که فقط پشت میز نشسته و حرف می زنند.
آدمی که به مخاطب شناسانده نمی شود
شخصیت اصلی این سریال سروان علی نبوی با بازی خودِ عرب نیا است؛ آدمی تک محور و ضد سیستم که متاسفانه برای شناساندن دقیق او به مخاطب کمترین تلاشی صورت نمی گیرد جز رفتارهای تیپیکالی مانند در آغوش گرفتن فرزند پسرش بعد از آزادی و سطح بالا حرف زدن با زن صبور و همیشه گریانش!
بدمن ماجرا با بازی آرش مجیدی نیز به جای اینکه شخصیت ملموس و قابل باوری داشته باشد یک آدم روان پریش به نظر می رسد.
ابرقهرمانی که دست ترمیناتور را از پشت بسته
ملویل در فیلم شخصیت محور "سامورایی" با استفاده از چند موتیف به ظاهر ساده شخصیت "جف کاستلو" را با دقت رنگ آمیزی می کند. درآپارتمان لخت وبی روح جف کاستلو قناری در قفسش مدام به این سو و آن سو می رود و وجود این اله مان بعد انسانی به کاستلو می دهد با این حال در "رنگ شک" از این شخصیت پردازی هم خبری نیست.
عرب نیا به جای آن که وقت خود را صرف خلق شخصیت و خرده داستانهای معمایی کند سعی کرده اعتبار سینمایی خود را عاملی کند برای دیده شدن سریال؛ همین میشود که در قسمت پایانی سریال، ایشان در قالب یک انسان با توانایی های مافوق بشری، بعد از نابودی بدمن فیلم و انفجار قایق در گرمای بالای پنجاه درجه خلیج فارس، تمام جزیره های خلیج فارس را تک به تک شنا کرده تا شرطه های امارات متحده عربی این ابرانسان را که دست ترمیناتور را از پشت بسته است نجات بدهند!
تصاویر متعدد از بازیگر اصلی
در قسمت پایانی به جز نشان دادن چهره بدمن سریال بقیه اشخاص از پا و سایر اندام نشان داده می شوند و فقط شاهد تصاویر متعدد کلوزآپ، لانگ شات و مدیوم شات بازیگر اصلی هستیم که با توسل به انواع و اقسام شناهای کرال و پروانه سواحل پر کوسه خلیج فارس را بدون هیچ گزندی و احساس خستگی و تشنگی و گرسنگی طی می کنند تا پیروزمندانه به میهن بازگردنند.
عرب نیا اگر می خواهد باز هم در عرصه کارگردانی فعالیت کند چاره ای ندارد جز اینکه بیشتر از قبل به قواعد ژانر و فیملسازی و فضا سازیهای مکمل شخصیتها توجه کند وگرنه اینکه دو سوم اثر را پر کنیم از چهره جذاب و کاریزماتیک شخصیت اول نمی تواند خلق هنری نام گیرد.