صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

یک تریلر عاشقانه در بن‌بست فرم؛ تحلیل علل ناکامی فیلمی که می‌توانست بهتر باشد

۰۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۵:۰۱
کد خبر: ۴۸۹۹۸۱۲
«خط نجات» می‌خواهد تریلری سیاسی و عاشقانه در تراز آثار جاسوسی کلاسیک باشد، اما شکاف میان دو خط روایی‌اش، تعلیق را پیش از آنکه شکل بگیرد از نفس می‌اندازد. فیلم تازه وحید موسائیان اگرچه در فضاسازی و جاه‌طلبی ژانری قابل توجه است، اما در رسیدن به وحدت روایی و خلق هیجان پایدار، در میانه راه متوقف می‌شود.

«خط نجات» بی‌تردید یکی از جاه‌طلبانه‌ترین تجربه‌های ژانری سینمای ایران در نوروز ۱۴۰۵ است. فیلمی که وحید موسائیان آن را پس از سه‌ سال وقفه و با حضور ستاره‌هایی همچون مصطفی زمانی، امیر آقایی و پگاه آهنگرانی به سرانجام رسانده است، چه از منظر فضاسازی و چه از حیث شخصیت‌پردازی، خود را در ترازوی مقایسه با تریلرهای سیاسی مطرح قرار می‌دهد. 

روایت در سال‌های پایانی دهه پنجاه و در اوج جنگ سرد می‌گذرد، جایی که سازمان امنیت کشور (ساواک) در تلاش است از رمزگشایی اطلاعاتی جلوگیری کند که نباید به دست سیا بیفتد. این رمزآلود بودن خود باعث می‌شود فیلم از همان ابتدا در قالب یک تریلر سیاسی-جاسوسی قرار گیرد، اما آیا «خط نجات» توانسته است از عهدۀ این ژانر نفس‌گیر برآید؟

از منظر روایت‌شناسی، فیلم سعی دارد خطی باریک میان فیلم جاسوسی و ملودرام عاشقانه پیدا کند. در بطن داستان، ما با دو لایه روایت مواجهیم، یکی پرونده رمزگشایی از یک پیام جاسوسی و دیگری ماجرای عاطفیِ پیچیده‌ای که افراشته (مصطفی زمانی) و اطرافیانش را درگیر می‌کند. پرویز ثابتی (مجید مظفری)، فرد دوم سازمان امنیت، به‌عنوان نیروی محرکه خط جاسوسی، از سعید افراشته می‌خواهد به هر قیمتی عوامل نفوذی را شناسایی کند. در سوی دیگر، خسرو (آرمین رحیمیان) متخصص سابق رمزگشایی که حالا علیه رژیم مبارزه می‌کند، توسط افسانه (لادن مستوفی) زخمی شده اسا و به نامزدش پناه می‌برد؛ سپس این پناه‌دهی به زیرزمین رستوران حشمت (امیر آقایی) ختم می‌شود. با اینهمه، موفقیت یا شکست این اثر در گروی توانایی آن در ایجادِ تعلیق در دو جبهۀ کاملاً متفاوت است، اما فیلم از همین نقطه، شروع به لکنت می‌کند. هرچه زمان می‌گذرد، مخاطب بیش از پیش متوجه می‌شود دو خط داستانی چنان در هم ادغام نشده‌اند و به‌جای تقویت یکدیگر، گاه در تنازع با هم قرار می‌گیرند.

یکی از نقاط برجسته فیلم، بازتعریف نسبتاً منطقی شخصیت‌های اطلاعاتی و امنیتی آن دوران است. بر خلاف اغلب آثار مشابه که تصویری یک بعدی و صرفاً منفی از سازمان‌های امنیتی ارائه می‌دهند، «خط نجات» می‌کوشد تا دایره‌ای از انگیزه‌های فردی و اهداف حرفه‌ای آن‌ها را نشان دهد، اما در همین تلاش برای فرار از تک‌بعدی‌سازی، گرفتار معمای دیگری می‌شود، کاراکترها به جای آنکه از جنس زمانه باشند، گاه ابزاری برای پیش‌برد اسناد تاریخی و ادای تکلیف نمایش داده می‌شوند. دیدارهای محرمانه و سکانس‌های بازجویی اگر چه حس و حال دوست‌داشتنی دارند، اما در بزنگاه‌ها آن‌چنان از پیش‌بینی پذیری رنج می‌برند که جای تعلیق را به رکودی معناگرا تبدیل می‌کنند.

در بخش اجرا، گرد هم آمدن بازیگران نام آشنایی چون مصطفی زمانی در نقش سعید افراشته، امیر آقایی در نقش حشمت و پگاه آهنگرانی فرصتی مغتنم برای هر فیلمسازی است. ظرفیت‌های دراماتیک هر یک از این ستاره‌ها می‌توانست فیلم را چند پله بالاتر ببرد، اما مشکل اساسی جایی است که کارگردان و نویسنده نتوانسته‌اند خط سیر احساسیِ ملموس و باورپذیری برای آنها بسازند. گویی بازیگران از خط اصلی داستان بی‌خبر بوده‌اند و هر سکانس را به طور جزیره‌ای مقابل دوربین برده‌اند. از این منظر، فقدان انسجام در جهت‌دهی بازی‌ها یکی از مؤثرترین دلایل ناکامی فیلم در انتقال همذات‌پنداری است. اگر تماشاگر نتواند در لحظات حساس با شخصیت اصلی همراه شود، جذابیت تریلر رنگ می‌بازد.

بهرام دهقانی در مقام تدوینگر، تلاش کرده است که میان ریتم‌های آهسته و پرتنش سکانس‌ها تعادل برقرار کند، اما این تسلط فنی نتوانسته نقص‌های فیلم‌نامه را بپوشاند. «خط نجات» دچار نوسانات شدیدی است؛ گاهی درگیر جزئیات اضافی می‌شود که نه به پیشبرد خط جاسوسی کمک می‌کند و نه بُعد عاشقانه را باورپذیرتر می‌سازد. در چند سکانس کلیدی نیز سرعت روایت چنان کاهش می‌یابد که بیننده از آنچه بر پرده می‌گذرد، فاصله می‌گیرد.

فریدون شهبازیان، آهنگساز صاحب نام، وظیفه داشته با نُت‌هایش فضای ملتهب دهه پنجاه و اضطراب ناشی از جنگ سرد را تقویت کند، اما نتیجه کار چنان است که گاه موسیقی از شدت شورانگیزی، حس تعلیق را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد، بی‌آنکه در روایت و هویت بصری فیلم حل شود. اوج‌های ناگهانی ارکسترال به جای تاکید بر رمزآلودگی و ابهام، تماشاگر را از فضای بسته فیلم خارج می‌کند.

از منظر فیلم‌برداری، همکاری محمد عزت‌خواه و محسن فلاحی باعث شده است که «خط نجات» از نظر بصری اثری خوش آب و رنگ باشد. کارگردانی نور با تکیه بر سایه‌های بلند و نورپردازی کم‌ کلید، به نحو موفقی حس فیلم‌های سیاسی را تداعی می‌کند. این ویژگی در سکانس‌های گفت‌وگو درون اتاق‌های دربسته و راهروهای تنگ، نمود بیشتری پیدا می‌کند، اما در عین حال گاه این فیلم‌برداری به دلیل چیدمان سنتی و فاقد نوآوری، از تبدیل شدن به یک مشخصه سبکی منحصر به فرد باز می‌ماند.

«خط نجات» نمونه‌ای است از فیلمی که با جسارت وارد حیطه نانوشته سینمای ایران شده است، اما در عمل دستاوردی کمتر از انتظار از خود به جای می‌گذارد. روان‌شناسی شخصیت‌ها، فضاسازی‌های بصری و تلاش برای عادلانه بودن در روایت، از نکات مثبت این اثر به شمار می‌رود؛ با این حال فقدان انسجام در بافت روایی، وجود بازی‌های جزیره‌ای و تعلیق‌زدایی توسط موسیقی، از موانع اساسی دستیابی به یک تریلر سیاسی به‌یادماندنی است. نهایتاً آنچه فیلم را از یک فرصت استثنایی به یک تجربه متوسط بدل می‌کند، نبود بودجه نیست، بلکه نبود وحدت رویه در خلق تعلیق است.

فیلم‌هایی از این دست اگرچه کم‌نقص نیستند، اما نشانه‌ای از بلوغ تدریجی سینمای ایران در تنوع بخشی به ژانرهای رایج هستند. «خط نجات» هرچند خود همچنان در مدار کلیشه‌های تثبیت شده در حرکت است و گاهی لنگ می‌زند، ولی نفس تلاش برای روایتی نسبتاً متعادل از مفاهیم اطلاعات و ضداطلاعات در آن ارزش ستایش دارد. «خط نجات» با همه فراز و نشیب‌هایش، نشان می‌دهد که برای رسیدن به یک تریلر استاندارد در سینمای ایران، باید از فیلم‌های جسورانه و ناقص عبور کرد؛ فیلم‌هایی که درست در نقطه‌ای میان اطمینان و خطر، نفس می‌کشند.

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *