صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

خاور دور، دور از واقعیت؛ واکاوی اگزوتیسم در سریال جدید نتفلیکس 

۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۴:۰۲
کد خبر: ۴۸۹۸۶۳۱
«آخرین مبارز سامورایی» را می‌توان از زوایای گوناگونی تحلیل کرد، طراحی حرکت، کیفیت تدوین، بازیگری یا وفاداری تاریخی، اما شاید پرسش بنیادین‌تری پیش از هر نقد فنی باید مطرح شود. این سریال برای چه کسی ساخته شده است؟ پاسخ ظاهراً روشن است برای مخاطب جهانی نتفلیکس، اما همین جهانی در عمل به معنای غربی است؛ چرا که الگوهای روایی، میزانسن احساسات و حتی نحوه قاب‌گیری خشونت، همگی از استانداردهای سینمای هالیوود تبعیت می‌کنند، نه از زیبایی‌شناسی درونی سینمای ژاپن. 

«آخرین مبارز سامورایی» در ظاهر یک محصول ژاپنیِ بومی است که در ژرف‌ترین لایه‌های خود، به عنوان پاسخگوی خواست و انتظار مخاطب اروپایی - آمریکایی طراحی شده است و این دقیقاً همان تعریف کلاسیک شرق‌شناسی ادوارد سعیدی است؛ غرب، شرق را آن‌چنان می‌سازد که خود می‌خواهد ببیند. 

نخستین نشانه‌های این دیگری‌سازی را باید در نحوه معرفی فضای تاریخی جست. دوره میجی (۱۸۷۸) از حساس‌ترین و تروماتیک‌ترین برهه‌های تاریخ ژاپن است. فروپاشی نظام شوگونی، لغو طبقه سامورایی، گشودگی به غرب و مدرنیزاسیون اجباری. این فضا می‌توانست زمینه‌ساز درامی درباره بحران هویت، ازخودبیگانگی و خشونت سیاسی شود، اما سریال از این پتانسیل تنها به عنوان یک پس‌زمینه اگزوتیک استفاده کرده است. جزئیات تاریخی مثل پوشش، معماری معبد و آداب چای با دقت بازسازی شده‌اند، اما هیچ یک از تضادهای درونی آن دوران مثلاً تقابل سامورایی‌های وفادار به شوگون با روشنفکران طرفدار غرب به درام تبدیل نمی‌شود. گویی ژاپن فئودال یک قاب عکس است، بسیار زیبا، اما ساکن و بی‌جان. 

دومین نشانه، شخصیت‌پردازی سامورایی‌ها بر اساس کلیشه‌های غربی از «جنگجوی شرقی» است. شوجیرو، قهرمان اصلی، ترکیبی است از «سامورایی تنها» (لن سامورایی) و «قهرمان رنج‌کشیده» (تروما). او ساکت، مرموز، وفادار به یک رمز اخلاقی مبهم و گرفتار گذشته‌ای دردناک است. این قالب شخصیتی نه از دل تاریخ اجتماعی ژاپن برآمده، که از صدها فیلم و رمان غربی درباره «ساموراییِ عقاب‌چشم» بازتولید شده است. حتی حریف اصلی با حرکات چرخشی و جنون‌آمیز خود، چیزی جز نسخه‌ای از «حریف شرقیِ غیرقابل پیش‌بینی» نیست که در سینمای اکشن هالیوود بارها دیده‌ایم. به عبارت دیگر، شخصیت‌ها نه بر اساس منطق درونی فرهنگ ژاپنی، که بر اساس نیاز روایی تماشاگر غربی یعنی نیاز به قهرمانِ اخلاقی و شرورِ مطلق، ساخته شده‌اند. 

سومین و مهم‌ترین سطح این شرقی‌سازی، در نحوه به تصویر کشیدن خشونت است. صحنه‌های شمشیرزنی در «آخرین مبارز سامورایی» بی‌تردید تماشایی و حرفه‌ای طراحی شده‌اند، اما منطق نمایش خشونت در این سریال، تفاوتی بنیادین با سینمای کلاسیک سامورایی ژاپن دارد. در آثار آکیرا کوروساوا یا ماساکی کوبایاشی، هر برش شمشیر نه یک «لذت بصری» که یک رویداد اخلاقی و خشونت غالباً کوتاه، زننده و آغشته به حسرت بود. اما در اینجا خشونت به یک «نمایش» تبدیل شده است. خون‌ریزی‌های فواره‌وار، حرکت دوربینِ آرام در لحظه اصابت ضربه، تدوین سریع و موسیقی ضربی، همگی خشونت را به یک کالای دیداری بدل می‌کنند که باید مخاطب را سرگرم کند. این دقیقاً همان رویکرد هالیوودی به ویولانس است که درون‌مایه تراژیک انقراض یک طبقه را به یک شهربازی شمشیرزنی تقلیل می‌دهد. 

از منظر اقتصاد سیاسی رسانه، «آخرین مبارز سامورایی» نمونه‌ای از راهبرد بومی‌گرایی سطحی نتفلیکس است. پلتفرم برای نفوذ به بازارهای جدید، محصولاتی با بازیگران و کارگردانان محلی سفارش می‌دهد، اما ساختار روایت، ریتم و فرمول داستانی را از الگوهای موفق جهانی مثل «بازی مرکب» عاریت می‌گیرد. نتیجه، آثاری که نه کاملاً وارداتی‌اند و نه کاملاً بومی؛ بلکه هیبریدهایی هستند بدون هویت مستقل. 

جذابیت این محصولات برای مخاطب غربی، دقیقاً در تازگیِ پوشش کهنه است. همان مسابقه مرگبار آشنا، اما با لباس سامورایی و شمشیرهای کاتانا و برای مخاطب ژاپنی؟ او نیز اثری می‌بیند که زبان بصری و حس نوستالژیک سینمای جیدایگکی را دارد، بدون آنکه بار معنایی سنگین آن تاریخ را بر دوش بکشد. موفقیت تجاری عظیم سریال و حضور در ۱۰ سریال برتر در ۸۸ کشور نشان می‌دهد که این فرمول جواب می‌دهد. اما پرسش این است. به چه بهایی؟ 

در نقدهایی که بر وفاداری تاریخی یا عمق شخصیت‌پردازی تأکید می‌کنند، معمولاً یک نکته غایب است. خود سریال هرگز ادعای رئالیسم تاریخی ندارد، این یک فیلم سامورایی به سبک انیمه است، نه یک مستند دراماتیزه، اما مشکل آنجاست که ناخواسته در دام همان کلیشه‌هایی می‌افتد که قصد نوآوری در آن‌ها را داشته است. شخصیت زن سریال لورا یا مادر چنان حاشیه‌ای و قالبی ترسیم شده است که گویی زن در ژاپن فئودال فقط همسر یا دختر سامورایی بوده در حالی که تاریخ حضور پررنگ زنان در جنگ‌های داخلی ژاپن را ثبت کرده است. 

طبقه دهقانان و بازرگانان که بخش اعظم جامعه را تشکیل می‌دادند، کاملاً حذف شده‌اند. حتی واژه «کودوکو» (مسابقه مرگبار) چنان بی‌هیچ ارجاعی به آیین‌ها و مناسک واقعی ژاپن معرفی می‌شود که بیشتر یک بازی ویدئویی است تا یک واقعه تاریخی. 

در نهایت، «آخرین مبارز سامورایی» یک پارادوکس جذاب است، اثری که با نیت احترام به فرهنگ ژاپن ساخته شده است، اما در عمل ناخودآگاه همان نگاه شرق‌شناسانه را بازتولید می‌کند. تصویری که از سامورایی ارائه می‌دهد شمشیرزنِ ساکت و شریفِ در حال انقراض، دقیقاً همان تصویری است که سینمای غربی از دهه ۱۹۵۰ ساخته و پرداخته کرده است. این سریال ژاپن را به عنوان «دیگریِ جذاب» نشان می‌دهد. به اندازه‌ای نزدیک که قابل درک باشد (زبان جهانی اکشن) و به اندازه‌ای دور که عجیب و دیدنی (آداب، لباس، معماری) باشد. تماشاگر غربی پس از پایان شش قسمت، چیزی از واقعیت تاریخی دوره میجی نمی‌آموزد، اما لذت می‌برد از این که لحظاتی در جهانی زندگی کرده که نه «غربی» است و نه واقعاً «شرقی»؛ بلکه ساخته تخیل هالیوود از شرق است. شاید بزرگ‌ترین دستاورد سریال همین باشد؛ واداشتن ما به این پرسش که آیا احترام به فرهنگ دیگر بدون مواجهه با تناقضات و پیچیدگی‌های آن، چیزی جز یک نوع استعمار جدید با نام استعمار نرم است؟ 

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *