صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

غروب در دیار قریب

۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۹:۲۸
کد خبر: ۴۸۹۶۴۸۷
دسته بندی‌: سیاست ، دفاعی و مقاومت
غروب پنجشنبه به میان مزار پاک شهدای جنگ تحمیلی رمضان در قطعه ۴۲ گلزار شهدا رفتم، جایی که هرگز به قبرستان نمی‌ماند. قطعه ۴۲ گلزار شهدای بهشت زهرا (ص) تهران، خانه ابدی بزرگانی است که از کوچک تا بزرگ از سرباز و فرمانده، جملگی عاشقانه با خاک درآمیخته و از خاک مقدس کشور به معراج شهدا رسیده‌اند.

دم غروب است. میان مزار پاک شهدای جنگ تحمیلی رمضان در قطعه ۴۲ گلزار شهدا می‌روم. اینجا هیچ چیزش به قبرستان نمی‌ماند. نه حتی آدم دلش می‌آید، آرامستان خطابش کند. قطعه ۴۲ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) تهران خانه ابدی بزرگانی است که در نبرد با شقی‌ترین افراد عالم به فیض والای شهادت رسیدند. از کوچک تا بزرگ از سرباز و فرمانده، جملگی عاشقانه با خاک درآمیخته و از خاک مقدس کشور به معراج شهدا رسیده‌اند.

در میان این مقبره‌ها قدم می‌زنم، جایی میان انوار و ابر‌ها به سیر آفاق و انفس می‌روم. عظمت این خاک آدمی را تحقیر می‌کند. به قول شیخ اجل:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

مردی با چهره‌ای آفتاب‌خورده و یک ساک پلاستیکی در دست، از میان ردیف‌های فشردۀ قطعه ۴۲ می‌گذرد. داخل ساک، نان سنگک تازه و یک ظرف خرما پیداست. از لبان خشکیده‌اش نگفته پیداست، روزه نشسته است و به حکم اذان در پی جایی است تا با خرده نانی و خرمایی، افطار کند. مردی میانسال که به ظن خود دقیقاً بیستمین سالی است که پنج‌شنبه شب‌ها روزه خود را در میان همرزمان ملکوتی خود افطار می‌کند. مقصدش، سنگ قبری است که تاریخ شهادت روی آن، رمضان ۱۳۶۱ است در قطعه ۲۴، اما خود می‌گوید: از زمان آغاز جنگ تحمیلی، زائر قطعه ۴۲ شده است.

قطعه ۴۲ در بهشت زهرا (س) تهران، برای ناظر ناآشنا، صرفاً بخشی از یک آرامستان بزرگ است. اما محل ذخیره‌سازی نسلی از «سرمایه انسانی» است که در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و البته در جنگ اخیر آمریکایی صهیونی به اوج بازدهی خود رسید و سپس نقد شد. این قطعه، به‌طور خاص، قرارگاه ابدی فرماندهانِ جوانی است که در آن نبرد سنگین، محصول نهاییِ یک سیستم تربیتی را عرضه کردند: جان خود.

این همان سیستم تربیتی یا زمینه رشدی است که رهبر شهید آزاده‌مان از آن تحت عنوان مسیر رشد حاج قاسم‌ها یاد می‌کند.

اگر جنگ رمضان را به‌عنوان یک «پروژه» آنهم، نه یک پروژه نظامی تهاجمی بلکه یک پروژه دفاعی از کیان و مام وطن در نظر بگیریم، شکست در آن بی‌معنی است و مرگ، شهادت است. اگر چه طبق آمار شماری از فرماندهان ما به شهادت رسیدند، اما تفکر سلیمانی، سلامی، حاجی‌زاده، باقری و... امروز در فقدان این بزرگمردان از میان رفته است؟ این درست همان جمله معروف را به ذهن متبادر می‌کند:
 شهیدان زنده‌اند اللهُ اکبر

در قطعه ۴۲ گلزار شهدا ارزش دارایی یک ملت و یک کشور به کیفیتی نمود می‌کند که در هیچ عدد و ارقامی نمی‌گنجد، سرمایه‌ای است لایتنهاهی و سرمایه‌گذاری است پایدار، شهیدان با خون و جان خویش ستون به سقف ایرانمان زده‌اند. 

قدم‌زنان در خیابان‌های قطعه ۴۲، شاخص‌های بصری این سرمایه‌گذاری را می‌توان دید. یک کلاه آهنی زنگ‌زده کنار سنگ قبری با عنوان «سردار گمنام تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص)» حکم یک سند مالکیت معنوی را دارد.

به مزار یک بسیجی هفده‌ساله می‌رسم، بالای مزارش بانویی با چادر مشکی نشسته است و انگار مشغول درد دل با کسیست. مخاطبش به چشم ما نمی‌آید، اما حضورش بر اتمسفر محیط غالب است. شکوه این گفت‌و‌گو اجازه نمی‌دهد با بانویی که زینب‌وار به سوگ نشسته است مصاحبه کنم.



آن طرف مادری مسن که چشم‌های بسته‌اش نشان از یک مکاشفه طولانی‌مدت دارد چشمانم را به خود می‌دوزد، به سویش می‌روم، کنار سنگی دیگر نشسته و لب‌هایش بی‌صدا شبیه قرائت آیه فتح سوره آل عمران است:

وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ
و خدا [وعده یاری و پیروزی]را جز بشارتی برای شما و برای آنکه دل هایتان به آن آرامش یابد، قرار نداد؛ و یاری و نصرت جز از سوی خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم نیست.

کلمات این فراز را از منظر اقتصادِ زمینی نمی‌توان شمرد، سازوکارش به حساب و کتابی که یاد داریم نیاید! اما او سرشار از سود معنوی است. این را به وضوح در ساحت حضور مادرانه‌اش می‌توان درک کرد. انگار مادری در حال دریافت سود سالیانۀ یک اوراق قرضۀ عاطفی است که تاریخ سررسید آن، برای همیشه تمدید شده است.



صدای موذن‌زاده که بر آسمان می‌شود، الله اکبر غروب را به پس می‌زند، به آن مردِ ساک‌به‌دست برمی‌گردم. او سفره کوچک افطارش را پهن کرده و نان را می‌شکند. کنار بشقاب خرما، یک دستگاه پخش صوت کوچک، پس از اذان نوحه‌ای قدیمی با شعری دربارۀ وداع را پخش می‌کند. از او می‌پرسم که این آیین سالیانه چه بازدهی برایش دارد؟ مرد نگاهم می‌کند، سکوت می‌کند و سپس با لبخندی کمرنگ می‌گوید: «این‌جا هر پنج‌شنبه، قسطی از بدهی‌مان را به آنها می‌دهیم، اما طلبکار اصلی خود ماییم. این پسر، بیست سال است که سود زنده ماندن را برایم واریز می‌کند.»

در قطعه ۴۲، معنویت و مناجات، وجه رایج مبادلات عاطفی است، اینجا محلی برای پالایش روح است.

انتهای پیام/


برچسب ها: شهدای ایران

ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *