صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

جنگ علیه ایران؛ نتیجه سرریز عادی‌سازی خشونت از عرصه داخلی آمریکا به عرصه جهانی

۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۶:۰۱
کد خبر: ۴۸۹۶۳۰۵
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
عادی‌سازی خشونت در جامعه آمریکا به‌عنوان یک امر برنامه‌ریزی‌شده در عرصه کلان، به خارج از مرزهای این کشور سرریز شده و به‌صورت جنگ علیه کشورهای مختلف خود را نشان می‌دهد.

جهان به‌تازگی خشونت بیشتری را تجربه کرده است و مردم جهان در فضایی از عدم قطعیت زندگی می‌کنند، زیرا آمریکا در آستانه ادامه احتمالی جنگ علیه ایران قرار دارد.

به گزارش میدل‌ایست آی، لفاظی‌های دوران جنگ به طرز تهوع‌آوری خشونت‌آمیز بوده‌اند، به‌طوری که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در رسانه‌های اجتماعی تهدید به تخریب پل‌ها و نیروگاه‌های ایران کرده و حتی هشدار هسته‌ای نه چندان نامحسوسی درباره اینکه «تمام یک تمدن امشب خواهد مرد»، در صورت عدم برآورده شدن خواسته‌های آمریکا صادر کرده است.

در همین حال، جهان شاهد بمباران ساختمان‌های غیرنظامی در لبنان توسط رژیم صهیونیستی است؛ در یک مورد، ۱۰۰ بمب در عرض ۱۰ دقیقه بر بیروت ریخته شد، گویی عاملان این جنایت نمی‌توانستند خود را کنترل کنند و با وجود آتش‌بس، همچنان به بمباران غزه ادامه می‌دهند، اما اکنون با سرعتی آهسته‌تر، روشمندتر، با سرعتی ثابت و مداوم.

در آمریکا نیز شهروندان این کشور شاهد خشونت ماموران مهاجرت و گمرک (ICE) بوده‌اند؛ طبق گزارش‌ها، الکس پرتی ۱۰ بار مورد اصابت گلوله قرار گرفته، ایمی لوسیا لوپز در غل و زنجیر به هندوراس، کشوری که از ۷ سالگی در آن زندگی نکرده بود، بازگردانده شد؛ خشونتی که آمریکا بر مردم خود تحمیل می‌کند، به اوج خود می‌رسد و به جهان سرایت می‌کند.

خشونت روزمره

محققان در مورد نوعی خشونت نامحسوس علیه افراد رنگین‌پوست در آمریکا از این اصطلاح استفاده می‌کنند: ریزپرخاشگری، این اصطلاح توسط چستر پیرس، روانپزشک آمریکایی آفریقایی‌تبار و استاد دانشگاه هاروارد، در سال ۱۹۷۰ برای توصیف تحقیرهای «نامحسوس» و «اغلب خودکار» علیه افراد رنگین‌پوست ابداع شد.

به گفته‌ گروهی از محققان، این موارد بی‌احترامی‌های کلامی، رفتاری یا محیطی کوتاه و رایج روزانه، چه عمدی و چه غیرعمدی، هستند که تحقیرها و توهین‌های نژادی خصمانه، تحقیرآمیز یا منفی نسبت به افراد رنگین‌پوست را منتقل می‌کنند.

ریزپرخاشگری‌ها مضر هستند، زیرا آنقدر کوچک و نامحسوس هستند که به راحتی، مکرر و اغلب از دید پنهان می‌مانند.

نویسندگان همچنین ۳ نوع ریزپرخاشگری را شناسایی کردند: کلامی، رفتاری و محیطی؛ بخشی از آنچه ریزپرخاشگری‌ها را بسیار مضر می‌کند، ظرافت آن‌هاست.

پرخاشگری کلان توجه را جلب می‌کند؛ ممکن است برای مرتکب، پیامدهای زیادی درپی داشته باشد؛ انجام یک عمل پرخاشگری کوچک اما نافذ بسیار آسان‌تر است.

اغلب ممکن است ریزپرخاشگری‌ها نادیده گرفته شوند، زیرا بسیار کوچک و به ظاهر بی‌اهمیت هستند، اما اغلب مرگ با هزاران زخم کوچک است؛ این حرکات ظریف، کلمه‌های سریع، نگاهی که فقط ذره‌ای نفرت در آن وجود دارد، جمع می‌شوند و دنیای یک فرد پر از این چیزهای کوچک می‌شود و دنیایی پر از اعمال خشونت‌آمیز کوچک، کاملا خشونت‌آمیز است.

همانطور که چستر پیرس در کتاب «دهه هفتاد سیاه» نوشت، بیشتر اقدام‌های توهین‌آمیز زننده و فلج‌کننده نیستند؛ آن‌ها ظریف و خیره‌کننده هستند.

شدت عوارضی که ایجاد می‌شوند، تنها زمانی قابل درک است که در نظر گرفته شود این ضربه‌های نامحسوس بی‌وقفه وارد می‌شوند.

بنابراین ریزپرخاشگری‌ها مضر هستند، زیرا آنقدر کوچک و نامحسوس هستند که به راحتی و مکرر رخ می‌دهند و اغلب از دید پنهان می‌مانند و باعث ایجاد یک اقدام دفاعی مناسب نمی‌شوند.

ابهام و تردید

اما آنچه ریزپرخاشگری‌ها را نیز بسیار مضر می‌کند، ابهام آن‌هاست؛ آن‌ها مبهم هستند، هم به این دلیل که همیشه مشخص نیست که اصلا رخ داده‌اند یا خیر و هم به این دلیل که اغلب مشخص نیست که آیا هویت نقشی داشته است یا خیر. 

حتی وقتی عملی بدون شک رخ داده است، همیشه نمی‌توان مطمئن بود که ارتباطی با هویت قربانی داشته است.

همه حدس و گمان‌ها در این رابطه به خودی خود مضر است؛ پرخاشگری‌های کلان حضور خود را آشکار می‌کنند، و آنچه باقی می‌ماند مقابله یا رسیدگی به حمله است.

اما پرخاشگری‌های خرد، شبح هستند، آن‌ها بار اضافی متقاعد کردن دیگران به وقوع آن‌ها یا عذاب کشیدن از این واقعیت را به دوش می‌کشند.

همانطور که کریستینا فریدلندر، فیلسوف، می‌نویسد: سفیدپوستان به ندرت، اگر نگوییم هرگز، این تجربه را دارند که مجبور باشند این سوال را بپرسند که آیا یک توهین خاص انگیزه نژادی داشته است، در حالی که افراد رنگین‌پوست به‌طور نامتناسبی درگیر این حدس و گمان‌ها می‌شوند.

پس پرخاشگری‌های خرد به ۲ دلیل مضر هستند: آن‌ها مبهم هستند و باعث می‌شوند افراد برداشت‌های خود را زیر سوال ببرند.

از نامحسوس تا وحشیانه

پس چه اتفاقی می‌افتد وقتی افراد در محاصره این خشونت هستند؟ این خشونت چه تاثیری بر افراد به‌عنوان شهروندان، به‌عنوان یک جامعه دارد؟

تحقیقات، اثرات روانی و جسمی عمیقا مضری را که ریزپرخاشگری‌ها بر افراد دارند، ازجمله افزایش هورمون‌های استرس و ترویج رفتارهای ناسالم، مستند کرده‌اند؛ می‌توان تصور کرد که در نهایت چه هزینه‌ای برای یک فرد که در این شرایط زندگی می‌کند، دارد.

اما اثرات این خشونت در سطح فردی باقی نمی‌ماند و اثرات سیاسی نیز وجود دارد؛ اگر خشونت‌های تقریبا خاموشی که در تعاملات روزمره، اغلب علیه افراد رنگین‌پوست، تجربه می‌شود، برای شهروندان عادی شود؟

آیا انداختن بمب بر سر دانش‌آموزان در ایران و غزه راحت‌تر در روند عادی وقایع ادغام می‌شود؟

پس از جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، بسیاری مشاهده کردند که هیچ جنبش ضد جنگ سازمان‌یافته‌ای وجود ندارد، با وجود اینکه نظرسنجی‌ها نشان می‌داد بیشتر آمریکایی‌ها با جنگ مخالف هستند.

دلایل زیادی برای این امر می‌تواند وجود داشته باشد: احساس ناتوانی سیاسی و خستگی از اعتراض، به‌ویژه پس از بیش از ۲ سال نسل‌کشی در غزه و پوشش رسانه‌ای ناکافی از هزینه‌های انسانی جنگ.

اما یک عامل آرام‌تر و شاید نه کاملا آگاهانه نیز وجود داشته باشد: این باور که آسیب رساندن و کشتن افراد رنگین‌پوست صرفا بخشی از طبیعت جهان است.

شاید چیزی که انرژی جنبش ضد جنگ را، دست‌کم تا حدی، تحلیل برد، بی‌حسی افراد نسبت به کشتن افراد غیرسفیدپوست، عمدتا مسلمان، بود، زیرا افراد اغلب در اطراف خود با این خشونت روبرو می‌شوند، شهروندان آمریکایی در خشونت‌های نامحسوس و ریزپرخاشگرانه غرق شده‌اند و بنابراین وقتی آن را در آن سوی اقیانوس‌ها تشخیص می‌دهند، کمتر خشمگین یا بیشتر ناامید می‌شوند.

چرخه‌های خشونت

در عین حال، خشونت سیاسی، خشونت خرد-پرخاشگرانه را فراگیرتر می‌کند؛ خشونت نژادپرستانه ممکن است در یک حالت رشد مداوم وجود داشته باشد، در سطح خرد از خود تغذیه می‌کند تا در سطح کلان رشد کند، سپس در سطح کلان در سطح خرد رشد کند، بارها و بارها.

سازمان‌های حقوقی مانند مرکز مطالعات نفرت سازمان‌یافته آمریکا، افزایش «زبان غیرانسانی» علیه مسلمانان را به‌صورت آنلاین پس از آغاز جنگ علیه ایران ثبت کرده‌اند؛ آیا جای تعجب است که اشکال ظریف‌تر زبان غیرانسانی که همیشه راحت‌تر می‌توان از مجازات فرار کرد، با بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی در ایران توسط آمریکا افزایش یابد؟

لفاظی‌های اسلام‌هراسانه سابقه طولانی در گفتمان عمومی آمریکا، در میان سیاستمداران، کارشناسان و در رسانه و صنعت سرگرمی دارد و مدت‌ها قبل از جنگ فراگیر بوده است؛ آیا جای تعجب است که این احساسات غیرانسانی نیز به اشکال ظریف‌تر و ریز-پرخاشگرانه بیان شده است؟

البته، تصور اینکه خشونت علیه گروه‌های خاص تا این حد فراگیر است، یا اینکه ممکن است حداقل تا حدی نسبت به آن بی‌حس شده باشند، فکر راحتی نیست.

مهم است که افراد متعلق به گروه‌های هویتی غالب، هنگام مشاهده ریزپرخاشگری‌ها، آشکارا وارد عمل شوند، تا حدی برای اینکه مردم را از این تصور که ریزپرخاشگری‌ها ساخته و پرداخته تخیل افراد رنگین‌پوست هستند، دور کنند.

البته دلایل زیادی وجود دارد که آمریکا تا این حد خشونت‌آمیز شده است؛ ریزپرخاشگری‌ها به تنهایی نمی‌توانند آن را توضیح دهند.

عوامل آشکارتر شامل نفوذ گروه‌های لابی طرفدار رژیم صهیونیستی بر سیاست خارجی آمریکا، نژادپرستی آشکار و بیگانه‌هراسی که توسط ترامپ تشدید شده، اما مدت‌هاست در تاریخ آمریکا ریشه دوانده است و بی‌تفاوتی سیاسی که باعث می‌شود بسیاری از آمریکایی‌ها به زندگی عادی خود ادامه دهند، در حالی که دولتشان در خارج از کشور مرتکب جنایت‌ها می‌شود.

خشونتی که به حفظ ماشین جنگی آمریکا کمک می‌کند، و خشونتی که در زندگی روزمره شهروندان آمریکایی وجود دارد، ممکن است نقش بیشتری در شکل‌دهی به احساسات و روح آن‌ها نسبت به آنچه ممکن است تصور کرده باشند، داشته باشد.

شناخت این خشونت‌ها اولین قدم برای پایان دادن به آن‌هاست.

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *