صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

پرداخت هزینه جنگ‌های آمریکا از جیب به‌اصطلاح متحدان

۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۶:۲۵
کد خبر: ۴۸۹۶۱۷۲
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی

تا پیش از آغاز جنگ آمریکا علیه ایران، استثناگرایی خلیج فارس به‌طور گسترده به‌عنوان عایق‌بندی ادراک‌شده این منطقه از فجایع جنگ و شکاف‌های داخلی کشورهای همسایه استنباط می‌شد، این امر نه‌تنها به پایداری نظام‌های سیاسی و اجتماعی داخلی خلیج فارس، بلکه به اتحادهای استراتژیک، سرمایه‌گذاری‌ها و ترتیبات امنیتی آن‌ها با کشور‌های غربی، به‌ویژه آمریکا، نیز نسبت داده می‌شد.

به گزارش میدل‌ایست آی، با وجود غیرقابل پیش‌بینی بودن محیط ژئوپلیتیکی، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) همواره به امنیت و ثبات خود افتخار کرده و از این تصویر به‌عنوان بخشی از برند جهانی خود، به‌ویژه در غرب، استفاده کردند.

حضور پایگاه‌های آمریکا در سراسر خلیج فارس، این انتظار را برای کشورهای یادشده را ایجاد کرد که دسگر بازیگران پیش از هدف قرار دادن آن‌ها، ۲ بار به این موضوع فکر کنند.

امروزه، این مفاهیم به‌طور اساسی و نامحدود به چالش کشیده شده‌اند، زیرا کشورهای خلیج فارس خود را در جنگی که امیدوار بودند اتحادهایشان از آن جلوگیری کند، به آسیب‌های جانبی تقلیل یافته‌اند.

این واقعیت تلخ که هیچ سیاستمدار آمریکایی یا غربی به کمک نمی‌آید، برای بسیاری در خلیج فارس، همچون قرصی است که به سختی می‌توان آن را هضم کرد.

همین سیاستمداران زمانی در طول سفرهای خود به منطقه از مهمان‌نوازی بی‌نظیری برخوردار بودند و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس سال‌های زیادی را صرف لابی کردن با تاثیرگذارترین چهره‌های واشنگتن کرده‌اند.

سکوت آشکار غرب در حالی رخ می‌دهد که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنان بیشترین هزینه‌ها را در رابطه با جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران می‌پردازند؛ با وجود این، برای کسانی که همیشه نسبت به این به‌اصطلاح اتحادها بدبین بوده‌اند، این لحظه یک حقیقت اساسی را تایید می‌کند: نزدیکی به قدرت هرگز تضمینی برای محافظت نبوده است.

یکی از بارزترین نمونه‌های این پویایی، رویکرد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نسبت به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا است، سیاستمداری که بدون هیچ تعارفی اهل معامله و تجارت است؛ وی در سفر سال گذشته خود به منطقه، با استقبالی گزاف روبرو شد.

در حالی که جهان همیشه از مهمان‌نوازی و نفت خلیج فارس خوشحال بود، اما هرگز حس انسانیت خود را به مردمی که در آنجا زندگی می‌کردند، گسترش نداد.

رسانه‌های آمریکایی به سرعت تفکر استراتژیک پشت این مراسم‌های باشکوه را تصدیق کردند که نشان می‌داد سران خلیج فارس تا چه حد مایل به جلب رضایت دولت ترامپ هستند.

اما محدودیت‌های این رابطه‌ به دقت برنامه‌ریزی‌شده در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴)، زمانی که آمریکا و رژیم صهیونیستی حمله خود را به ایران آغاز کردند و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ساکنان آن‌ها را به سنگرهای جنگی کشاندند که هرگز برای آن ثبت نام نکرده بودند، غیرقابل چشم‌پوشی شد.

دولت‌های خلیج فارس از عدم ارائه هشدار به موقع واشنگتن قبل از جنگ، زمانی که می‌توانست به آن‌ها اجازه دهد در کنار به‌اصطلاح شریک آمریکایی خود اقدام‌های دفاعی را آماده کنند، ابراز ناامیدی کرده‌اند.

با تشدید جنگ، نظامیان و کارکنان دیپلماتیک آمریکایی شروع به تخلیه کردند و کشورهای خلیج فارس را در معرض رگبار موشک‌ها و پهپادها قرار دادند.

این وضعیت، ماهیت نامتقارن این اتحاد را آشکار کرده است، جایی که یک طرف، طرف مقابل را به‌عنوان اهرم فشار برای تقویت جاه‌طلبی‌ها و سلطه منطقه‌ای خود، قرار می‌دهد؛ در حالی که دیگری هزینه‌ای نجومی می‌پردازد.

تعداد فزاینده‌ای از چهره‌های عمومی در کشورهای حاشیه خلیج فارس در انتقاد از منطق غیرانسانی که زیربنای محاسبات آمریکایی-رژیم صهیونیستی است، صریح‌تر شده‌اند.

نایف بن نهار، یک دانشگاهی قطری، این ناامیدی را در پستی انتقادی در شبکه اجتماعی ایکس به تصویر کشید و تصریح کرد که ترامپ کشورهای خلیج فارس را رها کرده تا به تنهایی با سرنوشت خود در برابر موشک‌های ایران روبرو شوند؛ وی افزود: از نظر ترامپ، جوامع خلیج فارس به سختی ارزش یک بشکه نفت خام را دارند.

این انتقاد کمتر یک افشاگری است و بیشتر بازتاب یک مسئله ساختاری عمیق‌تر در منطقه است.

به حاشیه راندن جوامع خلیج فارس در شبکه‌های سیاست‌گذاری، نهادهای عمومی و گفتمان دانشگاهی، منطقه را به یک چشم‌انداز جغرافیایی استراتژیک تبدیل کرده است، نه یک فضای اجتماعی که جوامع متنوع در آن ساکن هستند؛ در این زمینه، تجربیات زیسته مردم تحت‌الشعاع دغدغه منابع طبیعی، دلارهای نفتی و موقعیت استراتژیک قرار گرفته و تحت‌الشعاع آن قرار گرفته است.

در حالی که بسیاری در رسانه‌های اجتماعی با تماشای فیلم موشک‌ها و پهپادهای ایرانی که پایگاه‌ها و منافع آمریکا را  در کشورهای خلیج فارس هدف قرار می‌دادند، ابراز خوشحالی کردند، برخی این را به‌عنوان یادآوری این نکته که سران خلیج فارس می‌توانستند منابع طبیعی خود را برای متوقف کردن نسل‌کشی رژیم صهیونیستی در غزه مسلح کنند، مطرح کردند.

در نهایت، وقایع پس از ۲۸ فوریه نشان داد که استثناگرایی خلیج فارس همیشه یک توهم شکننده بوده است؛ سال‌ها، این منطقه بر این ایده شرط بسته بود که اگر به اندازه کافی در پایتخت‌های غربی سرمایه‌گذاری کند و پل‌های قدرت نرم کافی بسازد، به‌عنوان یک متحد ضروری دیده خواهد شد. اما با سقوط موشک‌ها، حس حمایت تضمین‌شده فرو ریخت.

حقیقت تلخ این است که اگرچه جهان همیشه از مهمان‌نوازی و نفت خلیج فارس استقبال می‌کرد، اما هرگز حس انسانیت خود را به مردمی که در آنجا زندگی می‌کنند، به‌طور واقعی گسترش نداد.

این لحظه باید یک نقطه عطف باشد، یک زنگ خطر که امنیت واقعی را نمی‌توان از طریق لابی‌گری یا نزدیکی به قدرت آمریکا خریداری کرد؛ در ادامه، شورای همکاری خلیج فارس باید به درون و به سمت منطقه نگاه کند تا نوع دیگری از ثبات را بیابد؛ ثباتی که به چشم‌انداز استراتژیک دیگران متکی نباشد.

افسانه محافظت از خارج به پایان رسیده است.

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *