صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

سکوت مدعیان حقوق زنان در برابر نقض‌های مکرر حقوق زنان ایران درپی تجاوز نظامی آمریکا

۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۶:۱۷
کد خبر: ۴۸۹۵۰۹۹
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
مدعیان حقوق زنان براساس رویکرد و استانداردهای گزینشی خود در قبال جنایت‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه زنان و دختران ایرانی درپی تجاوز نظامی به خاک این کشور سکوت کرده‌اند.

مدعیان حقوق زنان به طرز عجیبی در مقابل نقض حقوق زنان ایرانی که هدف موشک‌های رژیم صهیونیستی و آمریکایی قرار می‌گیرند، سکوت کرده‌اند.

توجه به حقوق زنان به‌ویژه در غرب خنثی نیست؛ این توجه شکل‌گرفته، هدایت‌شده و به‌طور ناهموار توزیع شده است.

جنگ زنان و دختران ایرانی را قتل‌عام می‌کند و دسترسی آن‌ها به آموزش را از بین می‌برد، اما مدعیان غربی حقوق زنان سکوت کرده‌اند؛ این تضاد تصادفی نیست، بلکه منطق عمیق‌تری از همبستگی گزینشی را آشکار می‌کند.

در ۴۰ روز حمله‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، براساس اعلام وزارت بهداشت ایران ۲۵۱ زن و ۲۱۶ کودک قتل‌عام شده‌اند؛ در میان آن‌ها قربانیان حمله موشکی به مدرسه دخترانه میناب بودند، جایی که بیش از ۱۶۵ کودک که بیشتر آن‌ها دختران جوان بودند، جان خود را از دست دادند.

این‌ها تلفات در حال انتقال یا تصادفی نبودند؛ آن‌ها کودکانی بودند که در کلاس‌های درس نشسته بودند و درس می‌خواندند که حمله آمریکایی فضای اطراف آن‌ها را از هم پاشید و آن‌ها را زیر آوار دفن کرد؛ میزهایشان، کتاب‌هایشان، صداهایشان، تمام آثار آینده‌ای که زمانی داشتند، با آن‌ها دفن شد و با وجود این، علیرغم مقیاس و قابل مشاهده بودن این خشونت، مدعیان حقوق زنان واکنش درخوری برخلاف واکنش‌های گزینشی و سیاست‌زده پیشین نشان ندادند‌.

آنچه رخ داد، یک شکاف در توجه نیست، بلکه یک عقب‌نشینی الگومند، امتناع از به رسمیت شناختن اشکال خاصی از خشونت است.

میناب باید لحظه‌ای می‌بود که دیده شدن را اجباری می‌کرد، لحظه‌ای که دست‌کم برای مدت کوتاهی سکوت گسترده‌تر و پایدارتری را قطع می‌کند.

تخریب مدرسه میناب نه‌تنها یک بحران انسانی است؛ بلکه یک بحران اخلاقی نیز است.

شب به شب، مادران به گورستان میناب می‌آیند، چیزهای کوچکی را که زمانی دخترانشان در دست داشتند، حمل می‌کنند و تا صبح در کنار قبرهای تازه کنده‌شده می‌نشینند.

این غم خصوصی نیست، بلکه پیامدهای زیسته جنگ است و هنوز هم با سکوت روبرو می‌شود.

سکوت در قبال این‌ جنایت، خود یک واکنش و بخشی از سازوکاری است که اجازه می‌دهد این خشونت ادامه یابد. 

ساختارهایی که چنین خشونتی را ممکن می‌سازند. سکوت نسبی اطراف مادران ایران، مانند سکوتی که غزه را احاطه کرده بود، منطق عمیق‌تر و نگران‌کننده‌تری را آشکار می‌کند: یک عقل سلیم استعماری که در آن رنج برخی از زنان با صدای بلند به رسمیت شناخته شده و تقویت می‌شود، در حالی که رنج دیگران بی‌سروصدا پاک می‌شود، به عنوان امری اجتناب‌ناپذیر یا به نوعی کم‌ارزش‌تر از خشم تلقی می‌شود.

این صرفا یک تناقض نیست؛ این یک مرز سیاسی است که تعیین می‌کند رنج چه کسی به رسمیت شناخته شود، مرگ چه کسی مورد سوگواری قرار گیرد و نابودی دانش چه کسی شایسته توجه تلقی شود) این همان چیزی است که اجازه می‌دهد کلاس‌های درس بدون هیچ پیامدی ویران شوند و مادران بدون اینکه فقدانشان به طور عمومی مورد اذعان یا سوگواری قرار گیرد، سوگواری کنند.

انتهای پیام/

 



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *