صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

«گتسبی بزرگ» به چاپ چهاردهم رسید/ تصویر خودخواهی جامعه آمریکا

۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۳:۰۲
کد خبر: ۴۸۹۴۴۹۸
رمان «گتسبی بزرگ» نوشته اسکات فیتس جرالد با ترجمه کریم امامی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ چهاردهم رسید. 

به گزارش خبرنگار میزان، رمان «گتسبی بزرگ» نوشته اسکات فیتس جرالد با ترجمه کریم امامی به‌تازگی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ چهاردهم رسیده است. 

 

چاپ اول این‌ ترجمه سال ۱۳۴۶ چاپ شد و با عرضه چاپ سیزدهم آن در خردادماه ۱۴۰۴، مجموع شمارگان عرضه‌شده از آن به ۱۸هزار نسخه رسید. چاپ چهاردهم نیز هزار نسخه بر مجموع شمارگان این ترجمه افزوده است. 

 

رمان «گتسبی بزرگ» برای اولین بار سال ۱۹۲۵ منتشر شد و در مواجهه اول منتقدان با آن، اتفاق ویژه‌ای رخ نداد چون از نظر آن‌ها اثری در خور توجه نبود. به این ترتیب تا سال ۱۹۴۰ که فیتس جرالد درگذشت، فقط ۲۵هزار جلد از آن فروش رفته بود. او در حالی درگذشت که این کتابش را یک شکست بزرگ می‌دانست. 

«گتسبی بزرگ» طی سال‌های پایانی دهه ۱۹۳۰ که رکود بزرگ اقتصادی آمریکا رقم خورد، سال‌های جنگ جهانی دوم و در نهایت رسیدن به سال ۱۹۴۵، فراموش شده بود، اما پس از سال ۱۹۵۳ تجدید چاپ شد و این‌بار توجه همه را به خود جلب کرد. سال ۱۹۹۸ که رسید هیئت دبیران در آمریکا آن را به‌عنوان بهترین رمان آمریکایی قرن بیستم و دومین‌ رمان بزرگ انگلیسی‌زبان قرن معرفی کرد. 

 

کتاب مورد اشاره، با زبان طنزی که نویسنده‌اش به کار گرفته، تصویرگر خودخواهی جامعه آمریکاست که بر اساس پول و ثروت بنا شده و آدم‌های پولدار این‌ جامعه وظیفه جارو زدن و تمیزکاری را به دیگران می‌سپارند. داستانش هم درباره مرد جوانی به‌ نام جیمز گتس است که گتسبی صدایش می‌کنند و با درجه افسری از جنگ جهانی اول برگشته است. گتسبی تبدیل به گانگستر و قاچاقچی بزرگ مشروبات الکلی شده است و شخصیتی مرموز دارد؛ مهمانی‌های بزرگ برگزار می‌کند و آدم‌های مهم مملکتی را دعوت می‌کند، اما در خلوت و تنهایی‌اش، پسری غمگین است و یک‌ ناکامی بزرگ عشقی دارد. 

 

«گتسبی بزرگ» در ۹ فصل نوشته شده است. 

 

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم: 

خانه بیوکنن‌ها ناگهان از میان درختان تاریک پرنجوا به سوی ما شناور شد. تام اتومبیل را کنار ایوان نگه داشت و به طبقه دوم نگریست. لا به لای پیچک‌ها دو دریچه روشن بود. گفت: «دیزی خونه ست.» 

از اتومبیل که پیاده شدیم نگاهی به من انداخت و کمی اخم کرد. 

- نیک، حقش بود تو رو وست اگ پیاده کرده بودم. امشب دیگه کاری نمی‌تونیم بکنیم. 

تام تغییر کرده بود و حالا با لحن جدی و مصمم سخن می‌گفت. در فاصله‌ای که سنگ ریزه‌های مهتاب زده اتومبیل گرد را زیر پا نهادیم و قدم به ایوان گذاشتیم، تام در چند جمله کوتاه تکلیف ما را روشن کرد. 

- تلفن می‌زنم یه تاکسی بیاد تو رو ببره خونه، و در مدتی که منتظری بهتره تو و جوردن – اگه میل داشته باشین – برین تو آشپزخونه بگین یه شامی براتون جور کنن. 

در را باز کرد. 

- بیایین تو. 

- نه، ممنون. اما اگه تلفن بزنی تاکسی برام بیاد خوشحال می‌شم. من بیرون می‌مونم. 

جوردن دستش را روی بازوی من گذاشت. 

- نیک، نمی‌یای تو؟ 

- نه. 

کمی احساس تهوع می‌کردم و میل داشتم تنها بمانم. اما جوردن یک لحظه دیگر هم درنگ کرد. گفت: «تازه نه و نیمه.»

 

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *