صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

یادداشت|

اتحاد ملی ایرانیان در شب‌های خیابان، تولد یک شکل نوین از کنش جمعی

۱۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۹:۱۷
کد خبر: ۴۸۹۰۹۸۴
حسن بابایی نوشت:حمایت از نظام جمهوری اسلامی ایران و نیرو‌های مسلح در مواجهه با تهدیدات آمریکا و اسرائیل، نه یک رویداد سیاسی معمولی، بلکه یک ناهنجاری تجربی برای چارچوب‌های کلاسیک جامعه‌شناسی به شمار می‌رود.

حسن بابایی جامعه‌شناس و رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری میزان قرار داد، نوشت: خیابان، مفهومی که این روز‌ها و در ایام جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم اشغالگر قدس، اهمیت و معنایی دو چندان یافته است. رخداد اجتماعات خودجوش و میلیونی شبانه مردم از هر قشر و صنف و جایگاه و جنسیت و... در حمایت از نظام جمهوری اسلامی ایران و نیرو‌های مسلح در مواجهه با تهدیدات آمریکا و اسرائیل، نه یک رویداد سیاسی معمولی، بلکه یک ناهنجاری تجربی برای چارچوب‌های کلاسیک جامعه‌شناسی به شمار می‌رود.

نظریه‌هایی که از دورکیم تا السون برای تبیین کنش جمعی، همبستگی اجتماعی و رفتار عقلانی طراحی شده‌اند، در برابر این پدیده توانایی توضیح‌دهندگی خود را از دست می‌دهند. پرسش بنیادین این است: چرا مدل‌های مستقرِ علمی که خیزش‌ها، انقلاب‌ها و همبستگی‌های اجتماعی در جوامع مدرن را با موفقیت نسبی تحلیل کرده‌اند، در برابر این شکل خاص از حضور ایرانیان، ناگهان دچار فروکاست تبیینی می‌شوند؟

از نگاه امیل دورکیم، همبستگی اجتماعی در جوامع مدرن یا مکانیکی است (بر پایه شباهت‌ها) و یا ارگانیک (بر پایه نقش‌های وابسته به هم). هیچ‌یک از این دو با آنچه در خیابان‌های ایران در حال رخ دادن است، همخوانی ندارد. این پدیده نه از جنس همبستگی مبتنی بر شباهت‌های قبیله‌ایِ سنتی است و نه برآمده از وابستگی کارکردیِ نقش‌ها در یک نظام صنعتی. 

ماکس وبر نیز کنش جمعی را به‌تدریج عقلانی و مبتنی بر منطق ابزاری می‌دانست، اما در اینجا اثری از آن انسان اقتصادیِ وبری دیده نمی‌شود. هیچ محاسبه سود و زیان مادیِ قابل مشاهده‌ای، میلیون‌ها انسان را به حضور در یک کنش جمعیِ شبانه و بدون چشم‌داشت منفعت شخصی سوق نمی‌دهد. منچر السون هم در نظریه مشهور خود اثبات کرده بود که گروه‌های بزرگ به‌ندرت داوطلبانه عمل می‌کنند مگر آنکه منافع انتخابی مشخصی در کار باشد. نبودِ چنین منافعی در این رویداد، السون را نیز در مقام یک نظریه‌پرداز، عاجز می‌گذارد. آنچه رخ داد، گسستی در تخیل جامعه‌شناختی است؛ شکلی از همبستگی که نظریه‌پردازان یا نادیده گرفته بودند یا آن را به «کاذب‌آگاهی» یا «جنون توده» تقلیل داده‌اند.

متغیر غایب — که به‌طور سیستماتیک از پارادایم‌های جامعه‌شناسی غربی حذف شده — همان چیزی است که ایرانیان «اعتقاد قلبی» می‌نامند. نه ایدئولوژی، نه تبلیغات، نه انتخاب عقلانی در ذیل یک تهدید، بلکه ایمانی که در این بستر همچون یک واقعیت اجتماعیِ مستقل عمل می‌کند. این ایمان، مردم را نه به‌رغم نبودِ منافع شخصی، بلکه دقیقاً به‌خاطر نبودِ آن منافع، به کنش جمعی فرا می‌خواند و این دقیقاً نقطه مقابل منطق سوداگرانه است. 

جامعه‌شناسی کلاسیک که در کوره سکولاریزاسیون اروپای قرن نوزدهم شکل گرفت، هیچ جایگاه مفهومی برای ایمانِ کنش‌آفرین نداشت. دین را یا پسماندی خصوصی می‌انگاشت یا ابزاری در دست نخبگان، اما در این رویداد، ایمان به نیرویی عمومی، جمعی و شدیداً منضبط بدل می‌شود؛ نیرویی که نه از رسانه‌ها، که از طریق حافظه تاریخی و حس تعلق به یک کلِ مقدس، خود را بازتولید می‌کند.

علوم سیاسی، اتحاد ملی را معمولاً به‌عنوان اجماع نخبگان، اعتماد نهادی یا اشتراک منافع اقتصادی تعریف می‌کند، اما اینها نیز ناکافی به نظر می‌رسد. آنچه در اینجا پدیدار شد، اتحادی از جنس مذاکره نبود، بلکه اتحاد وجودی بود؛ همترازی خودانگیختهٔ میلیون‌ها نفر که نیازی به سازماندهی نداشتند، زیرا یک وضعیت آستانه‌ای را بازشناخته بودند. به زبان جامعه‌شناختی، این پدیده یادآور جامعه توده‌ای است، اما وارونه؛ نه شهروندانی اتمیزه و آسیب‌پذیر در برابر بسیج از بالا، بلکه شهروندانی شبکه‌ای که از پایین و پیرامون یک هستهٔ نمادین بسیج می‌شوند: تمامیت سرزمینی و هویتی کشور. اقوام، نسل‌ها و طبقات اقتصادی کنار هم می‌ایستند، نه از روی اجبار و نه با دریافت پول، زیرا ادراک یک تهدید وجودی بیرونی — دشمنی اعلام‌شدهٔ آمریکا و اسرائیل — لایهٔ خفتهٔ هویت جمعی را فعال کرده است. این همان انسجام اجتماعی ایرانیان است که در نظریه‌های ادغام اجتماعی نمی‌گنجد، زیرا نه بر پایهٔ شباهت‌ها (مکانیکی) استوار است و نه بر پایهٔ وابستگی کارکردیِ متفاوت‌ها (ارگانیک)، بلکه ریشه در هستی‌شناسی جمعی دارد؛ یعنی احساس تعلق به یک کلِ مقدس که نامش ایران و آرمانش دفاع از حرمت ملی و دینی است.

اگر جامعه‌شناسی می‌خواهد بیرون از غرب نیز معنادار بماند، باید از رفتارِ جوامع غیرغربی به‌عنوان انحراف از مدل‌های خود دست بردارد. ایران در این رویداد، نظریه را نقض نکرد؛ نظریه بود که در برابر ایران نقض شد. نیاز به مفاهیمی تازه آشکار می‌شود: همبستگی عاطفی، نه عقلانی، نه سنتی، بلکه هیجانی-معنوی.

کنش جمعی شبانه به‌عنوان یک الگوی زمانیِ متفاوت؛ و ایمان به‌مثابه زیرساخت؛ باوری که نه روبنا، که خود نیرویی سازمان‌دهنده است. مردمی که در این اجتماعات حضور یافتند، توده به معنای تحقیرآمیز لوبون نبودند، عموم در معنای هابرماسیِ گفتگومحور هم نبودند، بلکه چیزی نزدیک به جامعهٔ اخلاقی ذیل محاصرهٔ ادراک‌شده بودند؛ که نه برای فتح، که برای شهادت دادن به صحنه آمدند تا بگویند: ما هنوز اینجاییم. این پدیده، ظهور یک نگاه جدید به مردم را می‌طلبد؛ نگاهی که در آن مردم نه توده‌ای منفعل و دستکاری‌شونده، نه بازیگر عقلانیِ خودخواه و نه طغیان‌گری خشن، بلکه امتِ متعهد هستند؛ عاملی آگاه، عاشق و هوشمند که از سر بصیرت، نه از سر جهل، به میدان آمده است.

رسانه‌های غربی اغلب می‌پرسند: چرا ایرانیان از جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند؟ خود این پرسش، پیش‌فرضی پنهان دارد: اینکه حمایت باید حتماً اجباری یا غیرعقلانی باشد. اما آنچه این رویداد نشان داد، ساده‌تر و در عین حال پذیرفتنی‌تر است: میلیون‌ها ایرانی با عاملیتی کامل، تصمیم گرفتند در برابر تهدید‌های خارجی، پشت سر نیرو‌های مسلح و نظام سیاسی خود بایستند. نه از روی نابینایی، ونه به این دلیل که گزینه‌های بدیل را بدتر می‌دیدند بلکه برای پاسداشت ایمان و ارزش‌های دینی و ملی و برای هویت جمعی خود که همه را دارای ارزش دفاع می‌انگارند. 

در جمع‌بندی نهایی باید گفت جامعه‌شناسی برای این پدیده فرمول ظریفی ندارد. شاید بهتر باشد از جستجوی آن دست بردارد و به‌جای آن، با فروتنی، نگریستن به واقعیتی اجتماعی را بیاموزد که از قرار گرفتن در قالب کتاب‌های درسی سر باز می‌زند. این رویداد، نظریه‌ها را نشکست؛ نظریه‌ها بودند که بر صخرهٔ ایمان و اتحاد ملی در ایران شکستند. آنچه باقی می‌ماند، ضرورت بازنگری در مبانی انسان‌شناختی جامعه‌شناسی معاصر است؛ بازنگری که در آن ایمان، عشق جمعی و حس تعالی‌خواهی متافیزیکی، دیگر در حاشیه تحلیل‌ها نباشند، بلکه در مرکز فهم کنش جمعی در جوامعی مانند ایران جای گیرند.

پدیده‌ای که اکنون به عنوان یکی از شاخص‌های مهم در قرارگرفتن ایران در موقعیت برتر جنگی، و مقاومت جانانه دلاورمردان نیرو‌های مسلح در میدان‌های نبرد گردیده است. وقتی خیابان با مردم است، میدان بی هیچ دغدغه‌ای جولانگاه بزرگ‌مردان سپاه و ارتش برای نابودی دشمنان وطن می‌شود.

حسن بابایی جامعه شناس

انتهای پیام/