صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

وقتی وطن زخمی است؛ هنر می‌ماند، سکوت رسوا می‌شود

۱۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۳:۲۰
کد خبر: ۴۸۸۹۴۱۱
دسته بندی‌: فرهنگی ، عمومی
سعید دلفانی سرپرست پیشین دادسرای فرهنگ و رسانه و قاضی دیوان عدالت اداری، در یادداشتی ضمن ابراز همدردی با خانواده شهدای جنگ رمضان، به سکوت برخی سلبریتی‌ها اعتراض کرده است.  

در روزهایی که صدای انفجار، ریتم زندگی را از هم می‌پاشد و مردم میان نگرانی و امید دست‌وپا می‌زنند، هنر دیگر فقط یک سرگرمی نیست؛ تبدیل می‌شود به پناه، به تکیه‌گاه، به چیزی که می‌تواند روح یک ملت را نجات دهد. در چنین لحظاتی است که نقش هنرمندان و چهره‌های مشهور، از هر زمان دیگری پررنگ‌تر می‌شود. جامعه ناخودآگاه نگاهش را به سمت آن‌ها می‌چرخاند تا ببیند آیا این صداهای آشنا، در روزهای سخت هم کنار وطن ایستاده‌اند یا نه. و چه دیدنی بود حضور آن هنرمندانی که باز هم پشت وطن ماندند. 

آن‌ها فهمیدند وطن فقط یک جغرافیا نیست؛ یک حس است، یک ریشه است، یک خاطره مشترک است. با یک پیام ساده، یک جمله صادقانه یا حتی یک حضور کوتاه توانستند بخشی از اضطراب جامعه را کم کنند و در دل مردم، وزن یک قهرمانی آرام و بی‌ادعا را پیدا کنند. در چنین لحظاتی، معنای جمله آلبر کامو جان می‌گیرد: «در دل زمستان، فهمیدم در وجودم تابستانی شکست‌ناپذیر هست.» این هنرمندان همان تابستان شکست‌ناپذیرند؛ همان گرمای انسانی که در دل زمستان جنگ، مردم را سرپا نگه می‌دارد. و چه هماهنگ است با سخن چارلی چاپلین که به نقل مضمون می‌گفت: «هنر، سلاحی است برای دفاع از انسانیت.» اینان نشان دادند که هنر، در روزهای سخت، دقیقاً همین کارکرد را دارد؛ سلاحی برای دفاع از وطن، از مردم، از امید. 

اما در کنار این روشنایی‌ها، سایه‌هایی هم دیده شد؛ سکوت برخی چهره‌ها. سکوتی که در روزهای عادی شاید بی‌اهمیت باشد، اما در روزهای حمله به وطن، معنایی سنگین پیدا می‌کند. این سکوت فقط «حرف نزدن» نیست؛ نوعی فاصله‌گذاری از رنج مردم است. نوعی کنار کشیدن از مسئولیتی که شهرت، ناخواسته بر دوش انسان می‌گذارد. 

مردم در چنین لحظاتی به دنبال این هستند که نشانه‌ای از همراهی ببینند، اما با سکوتی سرد روبه‌رو می‌شوند. پرسش‌ها در دل جامعه شکل می‌گیرد: چرا سکوت کردید؟ چرا وقتی وطن زخمی بود، صدای شما خاموش ماند؟ چرا در روزهایی که مردم به یک جمله دلگرم‌کننده نیاز داشتند، هیچ نگفتید؟ این سکوت، نه احتیاط است و نه بی‌طرفی؛ نوعی چشم‌پوشی از درد وطن است. 

سکوتی که در لحظه نیاز، به‌جای همدلی، حس رهاشدگی می‌آفریند. و چه تلخ است که جمله پابلو پیکاسو در اینجا مصداق پیدا می‌کند: «بدترین دشمن حقیقت، بی‌تفاوتی است.» سکوت برخی چهره‌ها، همین بی‌تفاوتی بود؛ بی‌تفاوتی‌ای که مردم آن را دیدند، حس کردند و در حافظه‌شان ثبت کردند. سکوتی که در روزهای جنگ، نه فقط یک انتخاب فردی، بلکه نوعی بریدن از وطن است؛ بریدنی که مردم هرگز فراموش نمی‌کنند. 

اما آن‌هایی که ماندند، آن‌هایی که گفتند «من کنار مردمم»، آن‌هایی که حتی با یک جمله کوتاه دل‌ها را گرم کردند، نشان دادند که هنر در روزهای جنگ، سنگر است. سنگری که در آن، کلمات تبدیل می‌شوند به مرهم، حضور تبدیل می‌شود به امید، و شهرت تبدیل می‌شود به مسئولیت. وطن در این روزهای سخت، نام آن‌ها را در حافظه‌اش ثبت می‌کند؛ آن‌هایی که با وجود تمام گلایه‌ها و نقدها، باز هم پشت این خاک ایستادند؛ آن‌هایی که فهمیدند ارزش هنر، نه در روزهای جشن، بلکه در روزهای سخت معلوم می‌شود؛ و آن‌هایی که ثابت کردند هنرمند واقعی، کسی است که وقتی وطن زخمی است، صدایش را خاموش نمی‌کند. 

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *