صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

هشدار مقام ارشد مبارزه با تروریسم آمریکا: وقتی ماشین جنگی حقیقت را نادیده می‌گیرد

۲۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۲۶:۳۷
کد خبر: ۴۸۸۷۲۵۲
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
ماشین جنگی آمریکا براساس الگویی حرکت می‌کند که در آن حقیقت فدای سیاسی‌کاری‌هایی با ادعاها و لفاظی‌های بی‌اساس می‌شود.

استعفای جو کنت، مقام ارشد مبارزه با تروریسم آمریکا، پرسش‌های ناراحت‌کننده‌ای را در مورد جنگی مطرح می‌کند که کمتر کسی حاضر به چالش کشیدن آن است.

به گزارش الجزیره، هر جنگی مخالفت ایجاد می‌کند؛ بیشتر افراد مخالفت‌ها را پیش خود نگه می‌دارند؛ برخی بی‌سروصدا آنجا را ترک می‌کنند؛ تعداد بسیار کمی آشکارا آنچه را که فکر می‌کنند می‌گویند؛ جو کنت این کار را کرد.

جو کنت، مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا پشت زبان بوروکراتیک یا صحبت از «اختلاف نظر در سیاست» پنهان نشد؛ وی گفت ایران هیچ تهدید قریب‌الوقوعی برای آمریکا ندارد؛ این مقام سابق آمریکایی همچنین اظهار کرد که این جنگ با فشار رژیم صهیونیستی و لابی آن هدایت می‌شود.

این فراتر از یک اختلاف نظر سیاسی عادی است.

کنت یک چهره حاشیه‌ای نیست؛ وی در چندین عملیات جنگی خدمت کرده و همسرش را در جنگ از دست داده است؛ کنت کسی نیست که از پیامدهای این تصمیم‌ها دور باشد.

وقتی کسی مانند کنت کناره‌گیری می‌کند و می‌گوید نسل بعدی برای هیچ و پوچ به جنگ فرستاده می‌شود، حرفش اهمیت پیدا می‌کند.

پرسش واضح این است که چند نفر دیگر هم همین فکر را می‌کنند و سکوت می‌کنند.

واشنگتن کمبود اطلاعات ندارد؛ کمبود افرادی که مایل به اقدام براساس آن باشند، وجود دارد؛ سازمان‌های اطلاعاتی ارزیابی‌های دقیقی ارائه می‌دهند؛ جلسه‌های توجیهی کنگره مفصل است؛ هیچ یک از آینه‌ها حدس و گمان نیست؛ و با این حال، جنگ ادامه دارد.

توضیحات ادعایی آشنا هستند: بازدارندگی، ثبات، امنیت - همان زبانی که در ویتنام، عراق و افغانستان استفاده شد؛ این عبارت معمولا زود ظاهر می‌شود و مدت‌ها پس از مشخص شدن پیامدهای آن ادامه می‌یابد.

کنت با امتناع از تکرار آن، از این زبان عبور کرد؛ این نوع هشدار سابقه دارد.

در سال ۱۹۴۷، هنگامی که آمریکا درباره به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی بحث می‌کرد، جورج سی مارشال، وزیر خارجه آمریکا، با موضع رئیس‌جمهور هری ترومن مخالفت کرد.

مارشال یک فرد خارجی نبود؛ وی ارتش آمریکا را در طول جنگ جهانی دوم هدایت کرده و به طراحی اروپای پس از جنگ کمک کرده بود؛ نگرانی وی این بود که به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی در آن شرایط منجر به بی‌ثباتی و درگیری طولانی مدت شود.

نظر او رد شد و ترومن رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت؛ در آن زمان، این تصمیم به‌عنوان یک ضرورت اخلاقی مطرح شد؛ نگرانی‌های مارشال کنار گذاشته شد.

با نگاهی به گذشته، برخی از آنچه وی در مورد آن هشدار داده بود، محقق شد؛ با گذشت زمان، آنچه به‌عنوان یک تصمیم دیپلماتیک آغاز شد، به یک اتحاد استراتژیک بلندمدت تبدیل شد؛ آمریکا صرفا از رژیم صهیونیستی حمایت نمی‌کند، بلکه اغلب ارزیابی‌های تهدید خود را اتخاذ کرده و در آن چارچوب عمل می‌کند.

استعفای کنت توجه را به پیامدهای آن اتحاد جلب می‌کند.

جنگ فعلی علیه ایران با یک الگو مطابقت دارد؛ تشدید تنش قبل از اینکه ضرورت به‌وضوح مشخص شود، اتفاق می‌افتد؛ سیاست توسط سیاست‌های اتحاد و فشارهای داخلی شکل می‌گیرد و مخالفت به‌عنوان یک مشکل تلقی می‌شود، نه بخشی از تصمیم‌گیری.

محققانی مانند استفن والت و جان مرشایمر ​​سال‌هاست استدلال می‌کنند که سیاست آمریکا در غرب آسیا به همان اندازه که تحت تاثیر محاسبات استراتژیک است، تحت تاثیر نیروهای سیاسی داخلی و شبکه‌های لابی‌گری نیز قرار دارد.

کار آن‌ها اغلب رد شده است؛ رد کردن نگرانی‌های مشابه از درون خود دستگاه امنیت ملی دشوارتر است؛ این منجر به یک پرسش مستقیم‌تر می‌شود.

چرا آمریکا درگیر جنگ با کشوری است که اطلاعات خودش آن را تهدیدی قریب‌الوقوع نمی‌داند؟ چندین پاسخ احتمالی وجود دارد: تعهدات اتحاد، فشار سیاسی. شتاب نهادی یا یک مشکل عمیق‌تر: سیستمی که برای تمایز قائل شدن بین منافع خود و متحدانش تلاش می‌کند.

همچنین ادعاهای گمانه‌زننده‌تری در مورد آسیب‌پذیری سیاسی و فشارهای پنهان وجود دارد.

سیاست به اندازه کافی واضح است: تشدید بدون هدف مشخص، درگیری نظامی بدون ضرورت تعریف‌شده، تعهد بلندمدت بدون بحث عمومی معنادار.

آمریکا مجبور به پذیرش این موقعیت نشده است؛ آن را انتخاب می‌کند، به روش‌هایی که شبیه تصمیم‌های قبلی است که منجر به درگیری طولانی مدت شد.

کنت این الگو را تشخیص داد؛ به همین دلیل است که او آنجا را ترک کرد، اما استعفا به خودی خود کار چندانی نمی‌کند؛ باید با به رسمیت شناختن گسترده‌تر و در نهایت، پاسخگویی دنبال شود؛ در غیر این صورت، فقط به یک لحظه دیگر تبدیل می‌شود که مورد توجه قرار می‌گیرد و سپس فراموش می‌شود.

نگرانی عمیق‌تر صرفا این نیست که آمریکا در جنگ است؛ این است که این سوال که چرا دیگر توجه جدی دریافت نمی‌کند.

مارشال این سوال را در سال ۱۹۴۷ پرسید و نادیده گرفته شد؛ کنت دوباره آن را مطرح کرده است.

آنچه اکنون مهم است این است که آیا کسی گوش می‌دهد یا خیر.

انتهای پیام/


برچسب ها: آمریکا ایران

ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *