سیاستِ مشتِ گرهکرده ترامپ و بازتولید ناامنی
عابد اکبری، کارشناس مسائل بینالملل طی یادداشتی برای میزان به تشریح سخنرانی سالانه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا موسوم به «وضعیت کشور» پرداخت.
متن این یادداشت را در ادامه میخوانید:
سخنرانی اخیر دونالد ترامپ در کنگره، نه گزارش وضعیت آمریکا بود و نه تلاشی برای ترسیم راهحلی تازه؛ آنچه ارائه شد، بازخوانی یک منطق قدیمی و پرهزینه بود: اداره آمریکا و جهان با تهدید، فشار و نمایش قدرت. سخنرانیای طولانی، پرتنش و آکنده از دوگانهسازی که بیش از آنکه به حل بحرانها فکر کند، به بسیج سیاسی و تحکیم یک روایت اقتدارگرایانه میاندیشید.
ترامپ، در سیاست داخلی، بار دیگر از «عصر طلایی» سخن گفت؛ اما این تصویر درخشان، با واقعیت جامعهای دوپاره و ملتهب همخوانی ندارد؛ واکنشهای تند نمایندگان، اخراج و هو شدنها، خود گویاترین نشانه شکافی است که نه ترمیم شده و نه حتی به رسمیت شناخته میشود.
رئیسجمهوری که بهجای تلاش برای کاهش تنش، قطبیسازی را به ابزار حکومتداری تبدیل کرده است؛ راهبردی که شاید در کوتاهمدت همراهی بسازد، اما در بلندمدت، انسجام سیاسی را فرسوده میکند.
در موضوع مهاجرت، ترامپ بیپرده سخن گفت: امنیت قبل از انسان. مهاجر، در این روایت، نه یک مسئله اقتصادیـاجتماعی پیچیده، بلکه «تهدید» است. تأکید بر تقویت ICE (تیروهای گمرک و حفاظت مرزی) و سختگیریهای بیشتر، ادامه همان سیاستی است که مسئلهای ساختاری را به راهحلهای پلیسی تقلیل میدهد. این نگاه، نه مهاجرت غیرقانونی را ریشهکن میکند و نه امنیت پایدار میآورد؛ بلکه هزینههای اجتماعی، حقوقی و اخلاقی آمریکا را افزایش میدهد.
اما ستون اصلی سخنرانی، سیاست خارجی بود؛ جایی که جهان مطلوب ترامپ آشکار میشود. جهانی که در آن، دیپلماسی نه ابزار حل اختلاف، بلکه ضمیمه تهدید نظامی است. از این منظر، نظم جهانی نه بر قواعد، بلکه بر زور استوار است. این منطق، در پروندههای مختلف از جنگها گرفته تا رقابتهای ژئوپلیتیک یک پیام ثابت دارد: امتیاز بده، یا با فشار روبهرو شو.
پرونده ایران، شفافترین نمونه این رویکرد بود. ترامپ گفت ترجیح میدهد مسئله از مسیر دیپلماسی حل شود، اما بلافاصله تأکید کرد که «هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد». این ترکیب، در ظاهر از نگاه آمریکایی ممکن است قاطع و منطقی به نظر برسد، اما در واقع، دیپلماسی را از درون تهی میکند. مذاکرهای که زیر سایه دائمی تهدید باشد، مذاکره نیست؛ دیکته است.
مشکل اساسی اینجاست: ترامپ از ایران میخواهد رفتار خود را تغییر دهد، اما حاضر نیست محیط تهدید را تغییر دهد. نه سخنی از کاهش فشار، نه اشارهای به تضمین امنیتی و نه حتی پذیرش حداقلی از منافع طرف مقابل. در چنین چارچوبی، عقبنشینی برای ایران نه نشانه عقلانیت، بلکه ریسکی امنیتی تلقی میشود. نتیجه روشن است: تقویت منطق تقابل، نه کاهش آن.
ترامپ بار دیگر بر قدرت نظامی بهعنوان ابزار اصلی مهار تأکید کرد؛ گویی تجربه عراق، افغانستان و بیثباتی مزمن خاورمیانه هیچ درسی نداشته است. قدرت نظامی میتواند تخریب کند، اما نمیتواند راهحل سیاسی پایدار بسازد. حتی اگر یک اقدام نظامی موفق باشد، پیامدهای آن قابل پیشبینی است: انسجام داخلی بیشتر، مشروعیتیابی سیاستهای سختگیرانهتر و بازتولید بحران در سطحی خطرناکتر.
آنچه در کل سخنرانی غایب بود، یک راهبرد منسجم است. ترامپ از اهداف حداکثری سخن میگوید، اما از مسیر رسیدن به آنها طفره میرود. از «مهار» ایران میگوید، بدون آنکه بگوید در برابر آن چه میدهد. از نظم جهانی میگوید، بدون آنکه قواعدش را روشن کند. این سیاست، بیش از آنکه راهبرد باشد، نمایش قدرت برای مصرف داخلی است.
سخنرانی ترامپ، نه آمریکا را امنتر میکند و نه جهان را باثباتتر؛ سیاست مشت گرهکرده، شاید در تریبونها جذاب باشد، اما در عمل، ناامنی تولید میکند. ادامه این مسیر، بهجای حل بحرانها، آنها را عمیقتر و پرهزینهتر میکند برای برای نظمی جهانی که بیش از هر زمان، به عقلانیت نیاز دارد، نه تهدید.
- بیشتر بخوانید:
- ادعاهای بدون سند ترامپ در کنگره؛ چرا رئیسجمهور آمریکا درباره ایران به «دروغ بزرگ» متوسل میشود؟
- سخنرانی سالانه رئیسجمهور آمریکا/ ترامپ: دیپلماسی را درباره ایران ترجیح میدهیم
انتهای پیام/