صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

سینمای متعهد در محک اجرا، نقدی بر اردوبهشت، کارواش و آن‌دو

۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۱۱:۰۴
کد خبر: ۴۸۸۱۱۶۹
سینمای متعهد ایران همواره با این پرسش اساسی روبه‌روست: چگونه می‌توان دغدغه‌ای اجتماعی، تاریخی یا اخلاقی را به تجربه‌ای سینمایی بدل کرد که هم اصالت محتوایی خود را حفظ کند و هم مخاطب را در سطحی احساسی و دراماتیک درگیر سازد؟ 

بررسی سه فیلم «اردوبهشت»، «کارواش» و «آن‌دو» که هرکدام با نیتی والا و سوژه‌ای مهم پا به عرصه گذاشته‌اند، اما در مقام اجرا با چالش‌های جدی مواجه شده‌اند، الگویی تکرارشونده را پیش روی ما می‌گذارد شکاف عمیق بین آنچه می‌خواهیم بگوییم و چگونه می‌گوییم. این تحلیل می‌کوشد با واکاوی نقاط قوت و ضعف این سه اثر به این پرسش کلیدی پاسخ دهد که آیا حسن نیت و مهم بودن سوژه، به تنهایی برای خلق یک اثر هنری ماندگار و تاثیرگذار کافی است؟

اردوبهشت، تلاش برای گرفتن حق

«اردوبهشت» با تمرکز بر فاجعه غرق شدن کودکان در پارک شهر (۱۳۸۱)، از بازسازی صرف فراتر رفته و به مطالعه‌ای جامعه‌شناختی - روان‌شناختی بدل می‌شود. فیلم با رویکردی زمینه‌گرا، تقابل فرد نمادینه شده در شخصیت مهدی با نهادهای قدرت و دیوان‌سالاری حقوقی را واکاوی می‌کند و پرسش از چگونگی مدیریت رنج توسط سازه‌های اجتماعی را مطرح می‌سازد. 

از منظر فرمی، طراحی روایی هوشمندانه با به تاخیر انداختن افشای اطلاعات کلیدی، مخاطب را در فرآیند هم ذات ‌پنداری کنترل‌ شده با شخصیت اصلی قرار می‌دهد. استفاده جسورانه از تصاویر آرشیوی واقعی، مرز درام و واقعیت را محو می‌کند. فیلم همچنین با پرداختن به اقتصاد رنج و کالایی شدن مصیبت، پارادوکس‌های جوامع در حال گذار را نشان می‌دهد. در نهایت، این اثر با پرهیز از شعار و قهرمان‌سازی ساده، ارزش خود را نه در ارائه پاسخ، که در طرح پرسش‌هایی بنیادین درباره حقیقت، عدالت و مقاومت فردی می‌یابد.

کارواش، پیروزی تحقیق بر درام

احمد مرادپور در کارواش سراغ یکی از بغرنج‌ترین معضلات اقتصاد ایران، یعنی پول‌شویی سازمان‌یافته رفته است. انگیزه آگاه‌بخشی و افشاگری فیلم، به خودی خود قابل احترام و ضروری به نظر می‌رسد. گزارش‌ها حاکی از پژوهش گسترده سازندگان نزد حقوقدانان و اقتصاددانان است؛ اما این نقطه قوت به اصلی‌ترین نقطه ضعف فیلم بدل شده است. فیلم تحقیق را جایگزین درام کرده است. دیالوگ‌های کلیشه‌ای، شخصیت‌ها را به مجرای انتقال اطلاعات تقلیل می‌دهد. بازی‌ها اغلب تصنعی و فاقد حرارت یک مبارزه واقعی است و کشمکش اصلی در لابه‌لای توضیحات حقوقی گم می‌شود. 

فیلم به جای خلق یک تریلر اقتصادی مهیج که مخاطب را در چالش کشف و تعقیب شریک کند، به یک سمینار تصویری تبدیل شده است. این انتخاب، نه تنها باعث دل‌زدگی مخاطب عام می‌شود، بلکه از تاثیر آموزشی مورد نظر فیلم نیز می‌کاهد، زیرا اطلاعات بدون پوشش جذاب یک قصه خوب، به سادگی فراموش می‌شوند. کارواش ثابت می‌کند که داشتن پیام مهم، نیازمند بسته‌بندی هنرمندانه است.

آن‌دو، تقلیل اسطوره به گزارش

این فیلم که به زندگی و شهادت دو برادر می‌پردازد، در جایگاه حساس بیوگرافی و فیلم دفاع مقدس قرار دارد. احترام به سوژه و هدف معرفی این شهیدان، انگیزه آشکار ساخت آن است. با این حال، این احترام، متاسفانه به معنای پرهیز از دراماتیزه کردن زندگی آنان تفسیر شده است. فیلم، یک روایت خطی و فاقد قوس شخصیتی را دنبال می‌کند. 

شخصیت ظفر نوجوان، از آغاز تا پایان ثابت است و ما سفری درونی، تردیدها، ترس‌ها یا شکوفایی روحی او را تجربه نمی‌کنیم. این امر باعث می‌شود شهادت، به جای آنکه اوج یک سفر معنوی و انسانی باشد، صرفاً پایان یک توالی از وقایع باشد. ضعف‌های فنی، به ویژه تدوین نامناسب و استفاده از فیلترهای بصری ناهمگون که حتی فضایی نامأنوس ایجاد می‌کند، به این مشکل دامن می‌زند. 

فیلم در دام رایج بسیاری از آثار این حوزه افتاده است: اشتباه گرفتن تاریخ‌گویی یا تجلید با بیوگرافی سینمایی. یک بیوگرافی سینمایی موفق، زندگی را به اسطوره شخصی تبدیل می‌کند، در حالی که این اثر، در سطح یک گزارش تصویری محترمانه باقی می‌ماند و از ایجاد ارتباط عاطفی عمیق با مخاطب ناتوان است.

به نظر می‌رسد پاسخ پرسش محوری این نقد سه‌گانه، منفی است. «اردوبهشت»، «کارواش» و «آن‌دو» هرکدام در حلقه‌ای از یک زنجیره مشترک گرفتار آمده‌اند. تمرکز بر محتوای متعالی به قیمت غفلت از فرم و روان‌شناسی اثر. 

«اردوبهشت» اگرچه در لایه‌های تحلیلی و جامعه‌شناختی عمق دارد، اما در جذب هیجانی مخاطب عام ممکن است به دلیل ریتم و فاصله‌ احساسی با چالش مواجه شود. «کارواش» آن‌قدر در دام توضیح و باز کردن مکانیسم‌های فساد گرفتار می‌شود که از ساختن یک تریلر مهیج و شخصیت‌‌محور بازمی‌ماند. «آن‌دو» نیز از ترس خیانت به واقعیت، هرگونه جسارت دراماتیک برای خلق یک اسطوره‌ی سینمایی ملموس را کنار می‌گذارد.

نقطه اشتراک این سه تجربه، فقدان یک قصه‌گویی مسحورکننده به عنوان موتور محرک اصلی است. مخاطب ابتدا با قلبش ارتباط برقرار می‌کند و سپس ذهنش برای دریافت پیام آماده می‌شود. وقتی این ارتباط اولیه به دلیل ضعف در شخصیت‌‌پردازی، ساختار روایی یا مدیریت تعلیق برقرار نمی‌شود، حتی عمیق‌‌ترین پیام‌ها نیز ناتمام می‌مانند. این سه فیلم، به خوبی نشان می‌دهند که در سینما، حسن نیت، آغاز راه است و تسلط بر هنر قصه‌گویی، پایان آن.

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *