صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

سه رویکرد به اضطراب معاصر، از فروپاشی واقعیت تا طنز تحقیر در سینمای فجر

۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۳۴:۱۳
کد خبر: ۴۸۸۰۹۴۰
جشنواره فیلم فجر، به عنوان مهم‌ترین رویداد سینمایی ایران، همواره بستری برای بازتاب دغدغه‌های اجتماعی و روانی جامعه بوده است. در دوره چهل‌وچهارم، سه فیلم «خواب» (مانی مقدم)، «آرامبخش» (سعید زمانیان) و «سقف» (ابراهیم امینی) هر کدام به شیوه‌ای متفاوت، تلاش کردند تا زوایایی از اضطراب‌ها، تنش‌ها و آرزوهای انسان معاصر ایرانی را به تصویر بکشند. 

سه فیلم «خواب»، «آرامبخش» و «سقف» با وجود تفاوت‌های آشکار در ژانر، سوژه و رویکرد روایی در یک نقطه مشترک هستند؛ همه آن‌ها شخصیتی را دنبال می‌کنند که در تقابل با ساختارهای محدودکننده ذهنی و اجتماعی قرار گرفته است و در جست‌وجوی راهی برای فرار، مقاومت یا بازتعریف خویش است. 

نقد این آثار، نه به صورت مجزا، که در کنار یکدیگر، تصویری چندلایه و غنی‌تر از دغدغه‌های سینمای امروز ایران ارائه می‌دهد. این نوشتار با تکیه بر یادداشت‌های تماشاگر و با بهره‌گیری از چارچوب‌های روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و سینمایی، به واکاوی این سه اثر و جایگاه آن‌ها در بازتاب «وضعیت اضطراری» انسان در جامعه پیچیده امروز می‌پردازد. 

نقد فیلم «خواب»: فرار به درون، یا فروپاشی نهایی مرزهای ادراک؟ 

«خواب» اثری است که تمامی ساختار خود را بر روی تخریب مرز میان واقعیت و خیال بنا نهاده است. از منظر روان‌شناختی، این فیلم را می‌توان مطالعه‌ای عمیق بر مکانیسم «روان‌پریشی» و فرار از واقعیتی تحمل‌ناپذیر دانست. شخصیت مجتبی (رضا عطاران)، درگیر روزمرگی خفه‌کننده است. 

اختلال خواب او، صرفاً یک بیماری فیزیولوژیک نیست بلکه نمود بیولوژیک یک فروپاشی روانی است. جهان رؤیایی آهو (هدی زین‌العابدین)، یک «ابژه والا» در معنای روان‌کاوی لاکانی است؛ تصویری که تمام کاستی‌ها و ناکامی‌های زندگی واقعی را جبران می‌کند. صحنه غسل پس از بیداری، کلید فهم این فرآیند است. مغز در تلاش برای اعتبار بخشی به خیال، از نشانه‌های آیینی و حسی استفاده می‌کند تا رؤیا را در شبکه حافظه بلند مدت به عنوان واقعیت ثبت کند. این دقیقاً نشانه فروپاشی واقعیت‌آزمایی است. 

از منظر جامعه‌شناختی، «خواب» نقدی تلخ بر نظام‌های خردکننده فردیت است. شغل بایگانی مجتبی، استعاره‌ای از جایگاهی است که در آن انسان به یک پرونده تقلیل می‌یابد. مخالفت و باج‌خواهی همکاران و در نهایت تعلیق او، نشان می‌دهد جامعه چگونه کوچک‌ترین تلاش برای گریز از چارچوب‌های تعیین‌شده را با سرکوب پاسخ می‌دهد. 

بیمارستان روانی در پایان فیلم، نه محل درمان که آخرین ایستگاه طرد اجتماعی است؛ جایی که متفاوت‌ها را از دید عموم پنهان می‌کنند. از نگاه سینمایی، کارگردان با استفاده از نور خاکستری، ریتم کند و ساختار زمانی چرخه‌ای، موفق می‌شود حس «مه مغزی» و اسارت در تکرار را به شکل بصری قدرتمندی انتقال دهد. بازی متقاعدکننده عطاران نیز به این فضاسازی کمک شایانی می‌کند. نقطه قوت فیلم، هماهنگی کامل فرم و محتوا برای نمایش یک فروپاشی ذهنی است. با این حال فیلم ممکن است برای مخاطب عام، اثری سنگین و فاقد نقاط عطف دراماتیک متعارف باشد. 

نقد فیلم «آرامبخش»: نبرد برای هویت در میدان مین سنت

«آرامبخش» در نقطه‌ای مخالف «خواب» قرار می‌گیرد. اگر مجتبی به درون می‌گریزد، آرام (الناز شاکردوست) برای بازتعریف هویت خود، پا به عرصه نبرد اجتماعی می‌گذارد. این فیلم، بیشتر از آنکه یک درام روان‌کاوانه باشد، یک درام اجتماعی است که مبارزه یک زن را با هنجارهای تحمیلی به تصویر می‌کشد. از منظر روان‌شناسی، تصمیم آرام برای سرپرستی کودک در آستانه چهل‌سالگی، می‌تواند پاسخی به بحران میانسالی و جست‌وجوی معنا باشد. کودکی که خود از دلبستگی ایمن محروم بوده است، اکنون می‌کوشد با ایجاد این دلبستگی برای کودکی دیگر، زخم‌های خود را التیام بخشد. رویای پایانی فیلم، خانه در حال سوختن و خانواده شاد، را باید نه یک پایان خوش ساده که تجسم آرزوی تحقق نیافته یک کانون ایده‌آل و همزمان، ترس از نابودی آن دانست. 

تحلیل جامعه شناختی، هسته مرکزی فیلم را روشن می‌کند. فشار خانواده برای بازگرداندن کودک نمادی از نهاد سنتی خانواده است که به عنوان بازوی نظارت اجتماعی عمل می‌کند. انتخاب آرام، خارج از چارچوب ازدواج دائم، تهدیدی برای این نظم نمادین محسوب می‌شود. فیلم به خوبی نشان می‌دهد که جامعه چگونه بدن و انتخاب زنان را زیر نظر دارد و هرگونه انحراف را برنمی‌تابد. حتی ازدواج مصلحتی با امین (صابر ابر) و طلاق سریع پس از آن از این منظر معنادار است. آرام درمی‌یابد که نجات در چارچوب‌های سنتی تقلبی ممکن نیست و باید مستقل بایستد. از منظر سینمایی، فیلم اگرچه فیلمنامه‌ای مبتنی بر واقعیت اجتماعی دارد و دیالوگ‌ها مؤثرند، اما در اجرا با ضعف‌هایی روبروست. پرداخت شخصیت‌های فرعی کلیشه‌ای، ریتم فیلم یکنواخت و پایان‌بندی رؤیایی اگرچه نمادین، تا حدی گسستی ناگهانی با روایت واقع‌گرایانه پیشین ایجاد می‌کند. این ضعف‌ها، از قدرت پیام اجتماعی فیلم می‌کاهد. 

نقد فیلم «سقف»: طنز به مثابه سلاح، یا خنجری بر پیکر واقعیت؟ 

«سقف» جسورانه‌ترین و در عین حال، مشکل‌دارترین پروژه در این سه‌گانه است. این فیلم تلاش می‌کند با ترکیب ژانر کمدی موقعیت با موضوعی تراژیک مانند جنگ، راه سوم بی‌طرفانه‌ای پیدا کند، اما تحلیل این اثر نشان می‌دهد که این ترکیب ناموفق بوده است. از منظر روان‌شناسی، فیلم می‌توانست به مکانیسم‌های مقابله با تروما (ضربه روانی) ناشی از آوارگی بپردازد، اما به جای کاوش در احساسات عمیق، به موقعیت‌های طنز تحقیرآمیز بسنده می‌کند. پذیرش طولانی‌مدت تحقیر از سوی خانواده فرهیخته، بدون نمایش فرآیندهای روانی پیچیده، غیرواقع‌گرایانه است و مانع همذات‌پنداری مخاطب می‌شود. 

از منظر جامعه‌شناختی، فیلم درگیر یک دوگانگی حل‌نشده است. صحنه‌های تحقیر خانواده توسط پسرعمه (بیژن بنفشه‌خواه) مانند درخواست ادای مرغ یا وادار کردن به پیش‌خدمتی از نگاه نظریه طنز، نه بر مبنای نظریه ناهماهنگی خنده‌دار است و نه بر مبنای نظریه برتری رضایت‌بخش. این صحنه‌ها، بیشتر حس انزجار و شرم ایجاد می‌کنند، زیرا تحقیر متوجه قربانیان بی‌پناه است. از نگاه سینمایی، فیلم دچار اشکالات ساختاری است. 

شخصیت‌های فرعی بی‌تأثیر (پسر و دختر خانواده)، موسیقی بی‌ربط، و پایان‌بندی قابل پیش‌بینی و بدون فراز عاطفی. فیلمنامه نتوانسته منطق دراماتیک قانع‌کننده‌ای برای ماندن خانواده در آن شرایط بسازد. بنابراین، «سقف» به عنوان یک کمدی شکست می‌خورد، به عنوان یک درام جنگ ناتمام است و به عنوان یک طنز اجتماعی فاقد عمق و ظرافت لازم باقی می‌ماند. 

جمع‌بندی: سه مسیر، یک مقصد اضطراب‌آلود

بررسی تطبیقی این سه فیلم، تصویری گویا از دغدغه‌های مشترک و راه‌حل‌های متفاوت در سینمای معاصر ایران ارائه می‌دهد. هر سه اثر حول محور فردی در تقابل با ساختاری محدودکننده می‌چرخند. ساختار روانی-ذهنی در «خواب»، ساختار اجتماعی- خانوادگی در «آرامبخش» و ساختار اجتماعی- بحرانی در «سقف». اضطراب ناشی از این تقابل، هسته مرکزی هر سه فیلم است. 

با این حال، مسیرهای ارائه شده و موفقیت آثار در بیان این اضطراب، متفاوت است. «خواب» با پذیرش رادیکال فروپاشی درونی و هماهنگی کامل فرم سینمایی با این مفهوم، به عنوان منسجم‌ترین اثر هنری در این سه‌گانه می‌درخشد. این فیلم به جای ارائه راه‌حل، وضعیت نهایی یک گریز را به نمایش می‌گذارد و در این مسیر عمیقاً موفق است. 

«آرامبخش» با انتخاب مسیر مبارزه اجتماعی، امیدوارکننده‌تر اما از نظر اجرایی ضعیف‌تر است. این فیلم مهم‌ترین پرسش‌ها را مطرح می‌کند، اما در پرداخت سینمایی و عمق بخشیدن به شخصیت‌هایش چندان قوی عمل نمی‌کند. «سقف» اما، با انتخاب ریسک‌آمیز تلفیق طنز و تراژدی، آشفته‌ترین و ناموفق‌ترین مسیر را طی می‌کند. عدم وضوح در موضع، ضعف در منطق روایی و استفاده ناشیانه از طنز، باعث می‌شود پیام اصلی فیلم در هاله‌ای از سردرگمی و ناباوری گم شود. 

در نهایت، این سه‌گانه نشان می‌دهد که سینمای ایران همچنان با مسائل بنیادین هویت فردی و جمعی، فشار ساختارها و جست‌وجوی راه رهایی درگیر است. موفقیت در بازتاب این مسائل، بیش از هر چیز به وضوح دید هنری، انسجام روایی و شجاعت در دنبال کردن منطق درونی اثر بستگی دارد. «خواب» در این میدان پیروز می‌شود، «آرامبخش» نیم‌هوایی می‌زند و «سقف» پیش از پرواز سقوط می‌کند. این آثار، با همه تفاوت‌های کیفی، همچون آیینه‌های شکسته‌ای هستند که هر یک تکه‌ای از واقعیت اضطراب‌آلود جامعه معاصر ایران را بازمی‌تابانند. 

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *