صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

سقف؛ تقابل طنز و تراژدی در میانه جنگ

۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۰:۳۴:۰۷
کد خبر: ۴۸۸۰۹۳۴
فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی، که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، تلاش می‌کند تا با تلفیق ژانر کمدی موقعیت با موضوعی جدی مانند حمله نظامی به خاک ایران، روایتی متفاوت از جنگ ارائه دهد. اما همین انتخاب اولیه، نقطه آغاز چالش‌های ساختاری اثر است. 

از منظر نظریه‌های سینمایی، فیلم «سفف» در مرز میان دو ژانر کمدی خانوادگی و درام جنگ معلق می‌ماند و نتوانسته قواعد روایی هماهنگی برای این تلفیق تعریف کند. نتیجه، نوعی ناهمگونی لحن است. 

 

صحنه‌هایی که قرار است طنز موقعیت ایجاد کنند مانند وادار کردن خانواده به پوشیدن لباس پیشخدمتی یا درخواست ادای مرغ از استاد دانشگاه به جای خنده، حسی از تحقیر و ناباوری به مخاطب منتقل می‌کنند. 

 

این صحنه‌ها، فاقد منطق دراماتیک درونی هستند و بیشتر به عنوان شوخی‌های تحمیلی به نظر می‌رسند تا طنزی که از عمق شخصیت‌ها یا موقعیت برآمده باشد. از سوی دیگر، فیلم از ظرفیت‌های تصویری و صوتی برای تقویت فضای روانی اثر چندان بهره نمی‌برد؛ موسیقی هیچ ارتباط معناداری با فیلم نداشت و صدای بلند فیلم نیز به جای کمک به تجربه، عامل آزار می‌باشد. این ضعف‌های فنی، به کاهش تأثیرگذاری عاطفی فیلم می‌انجامد. 

 

از نگاه روان‌شناسی، فیلم می‌توانست به بررسی مکانیسم‌های مقابله با ضربه روانی (تروما) ناشی از جنگ و آوارگی بپردازد. شخصیت‌های اصلی (آرش و فریبا) به ناگاه امنیت خود را از دست می‌دهند و مجبور به زندگی در خانه فردی دیگر می‌شوند. با این حال، فیلم به جای کاوش در احساسات عمیق اضطراب، اندوه یا تلاش برای انطباق به موقعیت‌های سطحی و طنزهای تحقیرآمیز می‌پردازد. به عنوان مثال، پذیرش طولانی‌مدت تحقیر از سوی خانواده بدون نمایش فرآیندهای روان‌شناختی مانند انکار، تسلیم یا خشم، غیرواقع‌گرایانه به نظر می‌رسد. این امر باعث می‌شود مخاطب نتواند با شخصیت‌ها همذات‌پنداری کند. 

 

همچنین، حضور شخصیت‌های فرعی مانند پسر و دختر خانواده که هیچ تأثیری در روند داستان ندارند. نشان از ضعف در طراحی سایکودرام (روان‌درام) اثر دارد. در نتیجه، فیلم از فرصت بررسی پیچیدگی‌های روانی یک خانواده در بحران بازمی‌ماند. 

 

از منظر جامعه‌شناسی نیز فیلم می‌توانست به بررسی شکاف‌های طبقاتی، فرهنگ میزبانی و تعاملات اجتماعی در زمان بحران بپردازد، اما شخصیت‌پردازی یک‌بعدی پسرعمه به عنوان میزبان تحقیر کننده وعدم پیشینه‌یابی برای رفتار او، باعث می‌شود این تعاملات به کلیشه‌هایی سطحی تقلیل یابند. 

 

در مجموع، سقف پروژه‌ای بلندپروازانه اما ناموفق است که نتوانسته میان قصد روایی خود طنز خانوادگی در بحبوحه جنگ و اجرای سینمایی هماهنگ پل بزند. ضعف فیلمنامه در پرورش شخصیت‌ها و منطق روایی، انتخاب‌های طنزآمیز نابه‌جا، اثر را در میانه راه معلق گذاشته است. فیلم اگرچه تلاش می‌کند از زاویه‌ای جدید به جنگ نگاه کند، اما به دلیل ناتوانی در ترکیب مؤثر نظریه‌های طنز، روان‌شناسی تروما و تحلیل سیاسی، نهایتاً نمی‌تواند تجربه سینمایی عمیق یا ماندگاری ارائه دهد. 

 

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *