صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

نقدی بر فیلم «کوچ»؛ تصویر یک قهرمان پیش از قهرمانی

۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۱۵:۱۹
کد خبر: ۴۸۸۰۶۹۴
فیلم «کوچ» به کارگردانی محمد اسفندیاری و تهیه‌کنندگی مهدی مطهر، که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، بیش از آنکه یک بیوگرافی سینمایی متعارف باشد، تلاشی است جسورانه و در عین حال پرچالش برای ریشه‌یابی اسطوره.

فیلم سینمایی «کوچ» ساخته محمد اسفندیاری که با تمرکز بر سال‌های کودکی و نوجوانی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی ساخته شده است، عمداً از الگوهای مرسوم ژانر زندگی‌نامه‌ای فاصله می‌گیرد تا ریشه‌های قهرمانی را در بستر خانواده و جغرافیای محروم روستایی جست‌وجو کند. 

کارگردان، «کوچ» را نه یک حرکت فیزیکی صرف، که استعاری از حرکت انسان برای بزرگ شدن می‌داند. این نگاه مفهومی، نقطه قوت اصلی و هم زمان، منشأ برخی کاستی‌های روایی فیلم است. «کوچ» در مسیر خود برای تبدیل رنج روستایی به سرآغاز یک افسانه، در میانه راه میان واقعیت اجتماعی و روایت نمادین معلق می‌ماند و در این میانه، برخی از وعده‌های دراماتیک خود را محقق نمی‌سازد. 

اقدام جسورانه اسفندیاری در به خدمت گرفتن بازیگران بومی و نابازیگر، فیلم را در نیمه اول خود به اثری صمیمی و باورپذیر تبدیل کرده است. صحنه‌های زندگی روستایی در «قنات ملک» کرمان، با همه مشقت ناشی از وام بانکی، بیماری دام‌ها و بلایای طبیعی چون سیل، آکنده از جزییات اصیلی است که بیش از هر دیالوگی، فقر و مقاومت را روایت می‌کنند. 

طراحی صحنه و لباس، موفق شده است تا فضای پیش از انقلاب را نه به شکل کلیشه‌ای، که با لحنی طبیعی بازسازی کند. در این بخش، فیلم بر اساس یک تحلیل زمینه‌گرای اجتماعی قوی پیش می‌رود و مصائب اقتصادی جامعۀ روستایی را به عنوان زمینه شکل‌گیری شخصیت قهرمان خود به تصویر می‌کشد. موسیقی فیلم نیز در همراهی با این فضا، سهمی به‌سزا دارد. بازی کودک نقش قاسم نیز در همین بخش، قابل قبول و عاری از تصنع است. این رویکرد، همسو با ادعای کارگردان است که خواسته فضایی نزدیک به زندگی مستند آن منطقه خلق کند و رشد را در دل سادگی و مشقت بیابد. 

با این حال، گذار فیلم از فضاهای روستایی به شهری، مصادف است با افتی محسوس در یکپارچگی روایی و قدرت درام. آنچه در روستا به صورت خالص و از خلال ماجراهایی با تعلیق باورپذیر جریان داشت، در شهر به روایتی خطی و فاقد عمق لازم تبدیل می‌شود. دیالوگ‌ها که پیش از این طبیعی جلوه می‌کردند، گاهی قالبی و قابل خلاصه سازی به نظر می‌رسند و ریتم فیلم به طرز محسوسی کند می‌شود. این تغییر، تنها یک ضعف فنی نیست، بلکه نشان‌دهنده یک گسست مفهومی است. فیلم که در نیمه اول موفق شده بود شخصیت قاسم را به عنوان یک کودک روستایی تحت فشار معرفی کند، در نیمه دوم در تعیین مسیر مشخصی برای تبدیل این کودک به آن قهرمان آینده تردید دارد. 

صحنه‌هایی مانند دعوای نوجوان قاسم به دلیل توهین به مقامات وقت، اگرچه ممکن است بر اساس واقعیت باشد، اما در بافت فیلم بیشتر به عنوان مواجهه‌ای منفعلانه نمایش داده می‌شود و حلقه اتصال محکمی بین مصائب اقتصادی گذشته و ظهور روحیه انقلابی و فرماندهی در آینده ایجاد نمی‌کند. در نتیجه، فیلم از ارائه یک داستان کامل که سیر تحول درونی شخصیت را به وضوح ردیابی کند، بازمی‌ماند و به مجموعه‌ای از خورده روایت‌ها تبدیل می‌شود. 

اینجاست که بزرگ‌ترین چالش «کوچ» آشکار می‌گردد، تناقض ذاتی بین پروژه بیوگرافی انسانی و پروژه اسطوره‌سازی ملی. اسفندیاری آشکارا اعلام می‌کند که قصد داشته از بیوگرافی‌نویسی مرسوم فاصله بگیرد و حتی اشتباهات و بزنگاه‌های زندگی قهرمان را نشان دهد. این یک موضع هنری قابل احترام است. اما از طرف دیگر، فیلم با تهیه‌کنندگی مهدی مطهر و حمایت بنیاد مکتب حاج قاسم سلیمانی ساخته شده است. 

مطهر نیز صراحتاً جشنواره فجر را بهترین جای ممکن برای نمایش فیلمی درباره یکی از قهرمانان ملی دانسته. این بافتار تولید، بار هالۀ تقدس و مسئولیت تاریخی مضاعفی را بر دوش فیلم می‌گذارد. بنابر این، وقتی فیلم ساز در نمایش شخصیت، بر جنبه‌های انسانی و زمینی تأکید می‌ورزد، ناخودآگاه در تنشی با انتظارات نهادینی قرار می‌گیرد که خواهان بازتولید روایتی همسو با الگوی قهرمانی تثبیت شده هستند. 

این تنش در پرداخت شخصیت پدر (مش حسن) نیز دیده می‌شود؛ او آنچنان درگیر مشکلات معیشتی است که گویی از ظلم و ستم حاکم کاملاً بی‌خبر است. این انتخاب روایی، هر چند ممکن است برای تمرکز بر فشار اقتصادی منطقی باشد، اما تصویری تقلیل یافته از جامعۀ روستایی پیش از انقلاب ارائه می‌دهد و فضای سیاسی شکل‌گیری چهره‌ای مانند سلیمانی را نادیده می‌گیرد. 
در نهایت، «کوچ» را باید به عنوان اثری صادق اما ناتمام ارزیابی کرد. فیلم در بخش اول خود، با تکیه بر واقع‌گرایی اجتماعی و بازی‌های طبیعی، تصویری تکان‌دهنده و ملموس از سختی‌های بنیادین در جغرافیای خاص ایران ارائه می‌دهد. 

تم مسئولیت‌پذیری و گذر از کودکی به خوبی در زمینه فقر روستایی و مهاجرت اجباری بسط داده می‌شود. اما این روایت انسانی و زمینی، وقتی باید به سطح یک اسطورۀ ملی ارتقا یابد، دچار سردرگمی می‌شود. فیلم فاقد آن لحظه اوج دراماتیک یا کشمکش درونی‌ست که بتواند این گذار را موجه و ملموس کند. 

«کوچ» بیشتر شبیه به یک پیش درآمد یا یک فصل از یک زندگی‌نامه مفصل است؛ اثری که ریشه‌ها را به دقت می‌کاود، اما از نشان دادن نحوه شکوفایی آن ریشه‌ها به درختی تنومند عاجز می‌ماند. این ضعف، تا حدی به محدودیت‌های ذاتی پروژه، تمرکز بر سال‌های کودکی تا جوانی باز می‌گردد و تا حدی نیز به ناتوانی فیلم در یافتن زبانی سینمایی یکدست برای پل زدن بین دو جهان واقعیت و اسطوره. 

با این حال، نفس این تلاش برای متفاوت دیدن و متفاوت روایت کردن زندگی یک چهره تاریخی، به خودی خود اقدامی ارزشمند در فضای اغلب قالبی سینمای ایران محسوب می‌شود و «کوچ» را به فیلمی بحث‌برانگیز و قابل تأمل تبدیل کرده است.

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *