صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

به بهانه جشنواره فیلم فجر؛ بازگشت ناخواسته به اصالت هنر

۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۱:۵۱
کد خبر: ۴۸۸۰۶۴۴
جشنواره فیلم فجر امسال، شاید بیش از هر چیز، ناخواسته نقش دیگری ایفا کرد؛ نقشی فراتر از یک رویداد سینمایی.

چهل و چهارمین  جشنواره فیلم فجر، بی‌آن‌که ادعایش را داشته باشد، پس از سال‌ها کمک کرد تا هنرمندان دوباره به ساحت هنر و به رشته تخصصی خودشان، یعنی سینما، برگردند. بازگشتی که از این جهت اهمیت دارد که سال‌ها بود بسیاری از هنرمندان ایرانی در هر حوزه‌ای اظهار نظر می‌کردند؛ از سیاست و اقتصاد گرفته تا جامعه‌شناسی و حتی علوم، جز همان حوزه‌ای که قرار بود زبان اصلی‌شان باشد: هنر.

مسئله دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود. سال‌هاست در فضای فرهنگی ما، هنرمند جای هنر را گرفته و اثر هنری، به حاشیه‌ای کم‌رنگ در کنار نام‌ها تقلیل یافته است. در ایران، افرادی که «هنرمند» نامیده می‌شوند، سال‌هاست مسیر، راه و حتی چارچوب هنر را تعریف می‌کنند، بی‌آن‌که نسبت روشنی میان این مرجعیت و خروجی واقعی آثارشان وجود داشته باشد. انگار نام، به‌تنهایی کفایت می‌کند.

در چنین فضایی، هنرمند به موجودی فراپرسش تبدیل شده است؛ چیزی میان یک قدیس فرهنگی و یک رب‌النوع خودساخته. گویی صرفِ هنرمند بودن، مصونیت دائمی می‌آورد؛ حتی اگر سال‌ها هیچ اثری تولید نشده باشد، یا آنچه تولید شده، در بدترین و بی‌دفاع‌ترین وضعیت ممکن قرار داشته باشد. اثر مهم نیست؛ مهم این است که «چه کسی» آن را ساخته است.

همین جابه‌جایی، معیار «هنرمندتر بودن» را هم دچار اعوجاج کرده است. به‌تدریج این تصور جا افتاده که هرچه کسی بی‌پرواتر، جسورتر و حتی ناسپاس‌تر باشد، هنرمندتر است. ویژگی‌های هنر، دیگر به اثر گره نمی‌خورند، بلکه به تیپ شخصی، ژست‌ها و مواضع اجتماعی افراد موسوم به هنرمند پیوند می‌خورند. هنر به حاشیه می‌رود و حاشیه، جای متن را می‌گیرد.

این به‌معنای نفی حق اظهار نظر هنرمند نیست. هنرمند هم مانند هر فرد دیگری حق نظر دادن دارد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که این حق، به مرجعیت دائمی و بی‌پرسش تبدیل می‌شود؛ جایی که از هنرمند انتظار می‌رود در هر موضوعی حرف آخر را بزند. در این نقطه، هنرمند آرام‌آرام از وظیفه اصلی‌اش فاصله می‌گیرد.

هنرمند نیز، مثل هر صاحب حرفه‌ای دیگر، باید بپذیرد که کارش شرایط و قواعدی دارد؛ کاری که می‌تواند محصولی تولید کند که در بهترین حالت به یک اثر هنری تبدیل شود. و دقیقاً در همین‌جاست که مسئله روشن می‌شود: اگر اثری به هنر نزدیک شد، این خودِ اثر است که باید زبان هنرمند باشد، نه بیانیه‌ها، مصاحبه‌ها و موضع‌گیری‌های مقطعی. آنچه می‌ماند، اثر است، نه گفتار.

از این منظر، جشنواره فیلم فجر امسال ــ دست‌کم در سطح توجه و گفتمان ــ توانست نگاه‌ها را دوباره به فیلم و محصول هنری برگرداند. همین تمرکز، می‌تواند آغاز نوعی قداست‌زدایی از هنرمند باشد؛ بازگرداندن او از جایگاه قدیس و رب‌النوع، به موقعیتی واقعی‌تر: کسی که می‌تواند از مسیر هنر، هشدار بدهد و امید بسازد، نه از تریبون‌های غیرهنری.

و در نهایت، شاید پرسش اصلی امروز نه این باشد که هنرمند چه می‌گوید، بلکه این باشد که اثر هنری او چه می‌گوید؛ و آیا هنوز اصالت با هنر است یا با هنرمند؟

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *