صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

وقتی قصه‌گویی فدای پیام‌پردازی می‌شود

۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۶:۳۵
کد خبر: ۴۸۸۰۴۴۳
چهل و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر، مانند ادوار پیشین، عرصه‌ای برای نمایش تازه‌ترین تلاش‌های سینمای جدی ایران است.

در میان انبوه آثار، فیلم‌های «حاشیه» ساخته سعید اسلامی، «پل» به کارگردانی محمد عسگری و «کافه سلطان» آخرین اثر مصطفی رزاق‌کریمی در هفتمین روز جشنواره به نمایش درآمدند

در این آثار انتخاب سوژه‌های متکی بر موقعیت‌های اجتماعی یا تاریخیِ حساس، ادعای پرداخت انسانی به مفاهیم کلان و استفاده از چهره‌های شناخته شده از نکات قابل توجه است. با این حال، مواجهه تحلیلی و نقادانه با این سه اثر، الگویی نگران‌کننده را آشکار می‌سازد. شکاف عمیق بین اندازه ایده و توان اجرا. این سه فیلم، با وجود دستمایه‌های غنی، در مرحله تبدیل ایده به تجربه‌ای سینمایی یکپارچه و تأثیرگذار ناکام مانده‌اند. این یادداشت، با عبور از نقد منفرد هر اثر، به بررسی ساختاری اشتراکات این ناکامی‌ها می‌پردازد؛ اشتراکاتی که ریشه در ضعف مهندسی دراماتیک، نظریه پردازی شخصیت و یکپارچگی نشانه‌شناختی دارد. تحلیل این سه فیلم، نه فقط ارزیابی سه اثر مشخص که واکاوی بیماری‌شناسی رایجی در بخشی از سینمای مفهومی ایران است.

 

حاشیه، فروپاشی نمادها در روایتی خطی

فیلم «حاشیه» سعی دارد تا با تقابل یک نماد نظم (روحانی) با فضای به‌ظاهر بی‌نظم حاشیه شهر، هم یک درام اجتماعی بیافریند و هم یک تریلر روان‌شناختی؛ اما تحلیل این فیلم بر پایه نظریه ژانر و نشانه‌شناسی نشان می‌دهد که اثر در هر دو جبهه شکست خورده است. از منظر ژانر، فیلم با معرفی خود به عنوان یک اثر جنایی، مهم‌ترین قرارداد این ژانر یعنی کنش تحقیق و کشف را نقض می‌کند. نهاد قانون (پلیس) منفعل است و شخصیت اصلی هرگز به نقش یک کاراگاه غیر حرفه‌ای که در تاریکی‌های اخلاقی حاشیه کاوش می‌کند، تبدیل نمی‌شود. این شکست، فیلم را از ایجاد تعلیق مؤثر بازمی‌دارد.

از سوی دیگر، از منظر نظریه روانکاوی لاکان، نماد اصلی فیلم یعنی شخصیت روحانی به یک «دال شناور» تهی از «مدلول» تبدیل می‌شود. این نماد که می‌توانست نمایانگر نظم نمادین در تقابل با امر واقع تروماتیک حاشیه باشد، هیچ کنش دراماتیک خاصی را پیش نمی‌برد و حضورش تصنعی می‌کند. همچنین، تناقض نشانه‌ شناختی فاحش بین دکور و لباس متعلق به دهه هفتاد و روایت زمان حال، به واقع‌نمایی اثر لطمه زده و اعتماد مخاطب را خدشه‌دار می‌سازد. در نتیجه، «حاشیه» در فضایی بینابینی معلق می‌ماند. نه یک تریلر اجتماعی موثر است و نه یک واکاوی روان‌کاوانه از فروپاشی نظم در مواجهه با خشونت.

 

پل، گسست روایی و غیبت قهرمان

«پل» تلاشی بود برای روایت جنگ از زاویه‌ای انسانی و شخصی، با تمرکز بر سفر یک نوجوان برای یافتن برادرش. این اثر را می‌توان با چارچوب کهن‌الگوی سفر قهرمان جوزف کمبل تحلیل کرد. با این حال، فیلم در اجرای این الگوی جهان‌شمول دچار گسست ساختاری می‌شود. قهرمان داستان، موسی، اگرچه مراحل اولیه سفر  شامل دعوت به ماجرا را طی می‌کند، اما هرگز در معرض راه آزمون‌هایی قرار نمی‌گیرد که به دگرگونی درونی بینجامد. هدف او یافتن برادر در میان روایت‌های فرعی متعدد و بی‌ربط گم می‌شود.

این مشکل، ناشی از نقص در اقتصاد روایی است. بر خلاف نظریه‌های روایت که بر انسجام و ضرورت هر صحنه تأکید دارند، «پل» مملو از صحنه‌ها و شخصیت‌های فرعی است که هیچ کارکرد دراماتیک مشخصی در پیشبرد قصه اصلی یا توسعه شخصیت محوری ندارند. این امر موجب پراکندگی توجه و عدم شکل‌گیری قوس تغییر برای قهرمان می‌شود. افزون بر این، نماد مرکزی فیلم، پل خیبر، نمی‌تواند از یک لوکیشن بصری فراتر رفته و به استعاره‌ای قدرتمند از پیوند یا گذار تبدیل شود. در نتیجه، سفر قهرمان ناتمام می‌ماند و فیلم فاقد نقطه اوجی می‌شود که حاصل تحول شخصیت یا کشف حقیقتی بزرگ باشد.

 

کافه سلطان، انفعال در بستر بحران

«کافه سلطان» جسورانه‌ ترین ایده را داشت، بررسی تأثیر یک جنگ ملی بر روابط خرد یک خانواده از طریق لنز یک کافه کویری متروک. این رویکرد غیرمستقیم وعده یک درام اجتماعی متکی بر شخصیت را می‌داد؛ اما تحلیل فیلم بر مبنای نظریه تعارض دراماتیک نشان می‌دهد که اثر در ایجاد کنش فعال برای شخصیت‌هایش ناتوان است. بحران جنگ، به جای آنکه به عنوان یک کاتالیزور برای تشدید تعارضات درونی و تصمیم‌گیری‌های دشوار عمل کند، صرفاً به یک صحنه ‌پردازی پس‌زمینه تبدیل می‌شود. شخصیت اصلی، مهری، در مواجهه با این بحران بزرگ، بیشتر منفعل است تا کنشگر.

مشکل دیگر، مدیریت نادرست جامعه نمادین است. فیلم با آوردن مسافران گوناگون به کافه، فرصت ایجاد یک ماکت اجتماعی را داشت؛ اما از منظر کارکردگرایی ساختاری در روایت، این شخصیت‌های فرعی فاقد هرگونه نقش ضروری هستند. آنها می‌آیند، دیالوگ‌های معمولی می‌گویند و می‌روند، بدون آنکه تأثیری بر خط سیر شخصیت‌های اصلی بگذارند یا خود تغییری کنند. این امر منجر به اتلاف زمان روایی و کندی ریتم می‌شود. همچنین، تضاد در سبک بازیگری بین خواست کارگردان برای طبیعی‌نمایی و مستند گونه و نیاز ذاتی ملودرام به ابراز احساسات به عدم باور پذیری شخصیت ها انجامیده است. در نهایت، فیلم در هیچ‌ یک از وعده‌های خود ملودرام روان‌کاوانه، درام اجتماعی یا واکاوی اخلاقیات در جنگ به موفقیت نمی‌رسد.

 

بیماری‌شناسی یک الگوی تکرار شونده

بررسی سه‌گانه فیلم های روز هفتم جشنواره فیلم فجر «حاشیه»، «پل» و «کافه سلطان» تصویری روشن از یک الگوی ناکامی ارائه می‌دهد. این فیلم‌ها در سه سطح مشترکاً دچار ضعف هستند.

۱. سطح روایت و ساختار: همه‌ این آثار از گسست روایی رنج می‌برند. یا مانند «حاشیه» و «پل» در دام حواشی پراکنده می‌افتند، یا مانند «کافه سلطان» از پیوند ارگانیک عناصر داستانی ناتوان می‌مانند. اقتصاد روایی رعایت نمی‌شود و صحنه‌های بسیاری فاقد کارکرد دراماتیک ضروری هستند.

۲. سطح شخصیت و کنش: شخصیت‌های اصلی در این سه فیلم، عمدتاً منفعل و فاقد قوس تحول هستند. آنها در برابر رویدادها واکنش نشان می‌دهند، اما برای تغییر سرنوشت خود یا درک عمیق‌تر جهان‌شان کنش تعیین‌کننده‌ای انجام نمی‌دهند. شخصیت‌های فرعی نیز اغلب تصنعی و فاقد عمق هستند.

۳. سطح نماد و فرم: نمادهای مرکزی این فیلم‌ها شامل روحانی در «حاشیه»، پل خیبر در «پل»، کافه و جنگ در «کافه سلطان» به ‌درستی بار دراماتیک نمی‌یابند و در حد دکور یا شعار باقی می‌مانند. فرم بصری و صوتی نیز محافظه‌ کارانه و فاقد خلاقیتی است که بتواند از محتوای بالقوه عمیق حمایت کند.

ریشه این مشکلات را شاید بتوان در اولویتِ مفهوم بر قصه جست‌وجو کرد. به نظر می‌رسد در مرحله ایده‌پردازی، پیام یا موقعیت نمادین، مقدم بر خلق یک پیرنگ منسجم و شخصیت‌های زنده قرار گرفته است. فیلم سازان مستغرق در اهمیت سوژه خود، از ساختن ماشین دراماتیکی که آن سوژه را به تجربه‌ای سینمایی تبدیل کند، غافل مانده‌اند.

نتیجه، آثاری است که اگرچه درباره مسائل مهم صحبت می‌کنند، اما فاقد قدرت جذب، تأثیرگذاری و ماندگاری در ذهن مخاطب هستند. سینمای جدی ایران برای عبور از این بن‌بست، بیش از هر چیز نیازمند بازگشت به اصول پایه‌ای قصه‌گویی و مهندسی درام است؛ باید پیش از آنکه به دنبال گفتن چیزی باشد، بیاموزد چگونه به شیوه‌ای جذاب و یکپارچه روایت کند. تنها در این صورت است که مفاهیم بلند، در قالب تجربه‌ای هنری جاودانه خواهند شد.


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *