صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

فساد بی‌نقاب غرب؛ از حوزه خصوصی در پرونده اپستین تا نمایش عمومی در غزه

۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰:۰۳
کد خبر: ۴۸۸۰۰۳۸
دسته بندی‌: حقوق بشر ، عمومی
جنگ غزه محل نمایش انحراف غرب از اخلاق سیاسی نبود، بلکه محل نمایش اوج چنین فروپاشی بوده است.

پرونده‌های جفری اپستین، مجرم جنسی آمریکایی کمتر شبیه رسوایی به نظر می‌رسند، بلکه بیشتر شبیه اسناد یا مدارکی هستند که در شهادت‌نامه‌ها، سوگندنامه‌ها و توافق‌نامه‌ها گنجانده شده‌اند؛ تجربه انسانی به مواد پرونده تقلیل یافته است: فهرست‌بندی شده، ارجاع متقابل داده شده و از فوریت اخلاقی تهی شده است.

به گزارش میدل‌ایست آی، در پرونده اپستین سوءاستفاده از خردسالان به‌عنوان یک گسست در یک نظم اخلاقی آشکار نشد، بلکه به‌عنوان یک فرآیند مدیریت‌شده آشکار شد؛ دختران به دلیل آسیب‌پذیری و فقر جذب شدند؛ آن‌ها منتقل شدند، پول دریافت کردند و ساکت شدند.

وکلا میزان افشاگری را ارزیابی کردند؛ نهاد‌ها ریسک را مدیریت می‌کردند؛ آبرو حفظ می‌شد؛ آسیب انکار نمی‌شد، بلکه به امری عادی تبدیل می‌شد.

ویرجینیا گیوفر، یکی از بازماندگان، شرح داد که مورد استفاده قرار گرفته و سپس به مردان دیگر منتقل شده است؛ ماریا فارمر، یکی دیگر از بازماندگان، توضیح داد که خیلی سریع فهمیده است که اهمیتی ندارد که وی فقط برای خدمت به اشتهای افرادی وجود داشته است که هرگز با پیامد‌های آن رو‌به‌رو نخواهند شد.

این‌ها استعاره نیستند؛ آن‌ها توصیف‌های رویه‌ای از چگونگی مواجهه قدرت با افراد ناتوان هستند.

با وجود این، چنین افشاگری‌هایی، هر چقدر هم که عجیب و غریب باشند، نباید جهان را شوکه کنند؛ چرا یک مقام سیاسی که مدت‌ها در کشتن در خارج از کشور مهارت داشته است، ناگهان در خانه مرز اخلاقی را رعایت می‌کند؟

یک افشاگری اخلاقی

برای دهه‌ها، شواهد پنهان نبود و از تلویزیون پخش شد.

در عراق، تحریم‌ها و جنگ به مرگ صد‌ها هزار کودک منجر شد، تلفاتی که به‌عنوان بهای سیاست پذیرفته و سپس توجیه شد؛ شهر‌ها با خاک یکسان شدند، زندگی غیرنظامیان نابود شد، ویرانی به‌عنوان استراتژی، امنیت، منافع ملی توجیه شد.

در ابوغریب، بازداشت‌شدگان عریان، مورد آزار جنسی، عکسبرداری، تمسخر و تحقیر قرار گرفتند؛ بدن‌های آن‌ها به ابزار سلطه تبدیل شد؛ رنج آن‌ها مستند شد، برای مدت کوتاهی رسوا شد، سپس بی‌سروصدا جذب شد.

خشونت به‌عنوان موارد استثنایی، محدود به بیابان‌های دور و شهر‌های اشغالی، به بدن‌های قهوه‌ای و زندانیان بی‌نام‌ونشان، قاب گرفته شد؛ این به‌عنوان یک افشاگری اخلاقی تلقی نشد، بلکه به‌عنوان یک افراط عملیاتی تاسف‌بار در خارج از کشور تلقی شد.

حقیقتی که مدت‌ها در جوامع غربی نادیده گرفته شده، این است: مقام‌هایی که مایل به گرسنگی دادن به جمعیت‌ها، با خاک یکسان کردن شهر‌ها و وحشیگری جنسی بازداشت‌شدگان در خارج از کشور هستند، هیچ ابایی از وحشیگری علیه کسانی که در خانه پست‌تر می‌دانند، ندارند.

مرز بین وحشیگری خارجی و اخلاق داخلی همیشه خیالی بود، داستانی آرامش‌بخش که با فاصله، نژادپرستی و روایت حفظ می‌شود.

آنچه از طریق بیانیه‌ها، سانسور و ابراز نگرانی‌های سنجیده در خارج از کشور مدیریت می‌شود، در داخل کشور از طریق شهرک‌سازی‌ها و توافق‌نامه‌های عدم افشا مدیریت می‌شود.

ویران شدن غزه توسط همین مقام ها، یک ناهنجاری اخلاقی نیست؛ این ویران شدن به همان معماری تعلق دارد؛ همان سلسله مراتب ارزش انسانی؛ همان فرض که برخی از جان‌ها کاملا انسانی هستند، در حالی که برخی دیگر قابل خرج کردن هستند.

کودکانی که در یک جزیره خصوصی کارائیب مورد آزارواذیت قرار گرفته‌اند.

کودکانی که در زیر آوار در غزه دفن شده‌اند.

کودکانی که در هواپیما‌های اجاره‌ای برای ارضای اشتهای ثروتمندان و قدرتمندان قرار گرفته‌اند، با احتیاط و بی‌سروصدا پرواز می‌کنند تا بدون هیچ پیامدی مورد استفاده و سوءاستفاده قرار گیرند.

کودکانی که توسط هواپیما‌هایی که آشکارا و مکررا برای خدمت به منافع استراتژیک قدرتمندان اعزام شده‌اند، کشته می‌شوند، به صلاحدید آن‌ها از آسمان بمباران می‌شوند، مرگ آن‌ها نادیده گرفته می‌شود، به حداقل می‌رسد یا به‌عنوان ضرورت روایت می‌شود.

حق به جانب بودن و مصونیت از مجازات

عاملان این جنایت با همان حس تزلزل‌ناپذیر حق به جانب بودن و مصونیت از مجازات، با این باور که حق دارند سرنوشت دیگران را تعیین کنند و در صورت تمایل، چه در فلوریدا و چه در غزه، با آن‌ها وحشیانه رفتار کنند، به حرکت در می‌آیند.

همین طبقه اکنون بر سرمایه جهانی تسلط دارد؛ الیگارشی‌های فناوری، سرمایه‌داران و سودجویان جنگ که در داخل ثروت به دست می‌آورند و از تخریب در خارج از کشور سود می‌برند، در همان اکوسیستم نخبگانی که اپستین ایجاد کرده، حرکت می‌کنند.

چهره‌ها ممکن است متفاوت باشند، اما منطق بدون تغییر است؛ استثمار در اینجا، نابودی در آنجا و سود در همه جا.

ازجمله چهره‌هایی که به راحتی در دنیای خصوصی اپستین رفت‌وآمد می‌کردند، ایهود باراک، نخست‌وزیر سابق رژیم صهیونیستی بود که بین سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷ بار‌ها با اپستین ملاقات کرد و در چندین نوبت در اقامتگاه او در نیویورک اقامت داشت.

طبق مکاتبات گزارش‌شده، اپستین به باراک توصیه کرد که «پالانتیر» را بررسی کند، شرکتی که در آن زمان به‌عنوان یک بازیگر قدرتمند در زمینه تجزیه و تحلیل داده‌ها، نظارت و نرم‌افزار‌های اطلاعاتی ظهور می‌کرد.

این پیشنهاد، نکته‌های آموزنده‌ای دارد.

دنیای اپستین نه صرفا به‌عنوان مکانی برای زیاده‌روی‌های شخصی، بلکه به عنوان نقطه تلاقی زیاده‌خواهی مقام ها، منطق اطلاعاتی و فناوری جنگی پیشرفته قرار می‌گیرد.

ابزار‌های شرکت نرم افزاری پالانتیر برای دولت‌های نظارتی و میدان‌های نبرد مدرن ساخته شده است؛ از اکتبر ۲۰۲۳ (مهر ۱۴۰۲)، پالانتیر همکاری نزدیک و آشکارا خود را با کابینه و ارتش رژیم صهیونیستی تعمیق بخشیده و فناوری خود را برای جنگ‌های معاصر مبتنی بر هوش مصنوعی ضروری می‌داند.

در ژانویه ۲۰۲۴، این شرکت از توافق استراتژیک با وزارت جنگ رژیم صهیونیستی برای پشتیبانی از عملیات جنگی فعال خبر داد و مدیران ارشد آن برای رسمیت بخشیدن به این همکاری به اراضی اشغالی سفر کردند.

پلتفرم‌های پالانتیر یعنی گاتهام، فاندری و پلتفرم هوش مصنوعی آن، اطلاعات، لجستیک و هدف‌گیری را در چیزی که دکترین نظامی اکنون آن را «زنجیره کشتار دیجیتال» می‌نامد، ادغام می‌کنند.

قضاوت انسانی فشرده شده است و تردید اخلاقی خودکار شده است؛ خشونت به گردش کار تبدیل می‌شود و فاصله دیگر یک حائل نیست، بلکه یک ویژگی است.

این همسویی صرفا فنی نیست، بلکه رویکردی است؛ الکس کارپ، مدیرعامل پالانتیر، آشکارا حمایت از رژیم صهیونیستی را به عنوان یک وظیفه تمدنی مطرح کرده است؛ جنگ صرفا خدمت‌رسانی نیست، بلکه از نظر فلسفی مورد تایید است.

همان زبان ضرورت و معافیت اخلاقی که زمانی سوءاستفاده خصوصی را محافظت می‌کرد، اکنون تخریب عمومی را تقدیس می‌کند، فقط این بار در نرم‌افزار کدگذاری شده است.

آنچه اپستین به صورت اجتماعی تدوین کرد: دسترسی، عایق‌بندی، پیامد‌های متقابل، شرکت‌هایی مانند پالانتیر اکنون از نظر فناوری عملیاتی می‌کنند.

تحقیر جان انسان دیگر صرفا شخصی نیست، بلکه نهادی، قراردادی و قابل برنامه‌ریزی است.

خشونت توجیه می‌شود

وقتی خشونت تا این حد عمیق در نرم‌افزار، سیاست و سود، جاسازی شود، دیگر نیازی به پنهان‌کاری ندارد؛ می‌توان آن را آشکارا، حتی با افتخار، به‌عنوان یک اصل بیان کرد؛ آنچه زمانی باید توجیه می‌شد، اکنون اعلام می‌شود.

همانطور که استفن میلر، مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با وضوح بی‌پروا گفت: قدرت حق است؛ این اخلاق است: در غزه، در ونزوئلا یا پشت در‌های بسته در فلوریدا.

این نخبگان صرفا قدرتمند نیستند؛ بلکه براساس حس استثناگرایی، حق، امتیاز و مصونیت پرورش یافته‌اند؛ آن‌ها در دنیایی بسته از اعتبار و انزوا زندگی می‌کنند که در آن قوانین برای دیگران و پیامد‌ها قابل مذاکره هستند.

دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از این طبقه به سمت اپستین جذب شدند و به راحتی در دام او افتادند.

پیشکش واقعی او نه تنها لذت، بلکه تایید بود؛ اینکه نظم اخلاقی معمول اعمال نمی‌شود؛ گردهمایی‌های او صرفا مهمانی نبودند، بلکه آزمون‌های بازیگری بودند؛ هواپیما‌های خصوصی و املاک خلوت او به‌عنوان آیین‌های تعلق عمل می‌کردند.

پذیرفته شدن در حلقه او به معنای دریافت نشان، ورود به حلقه‌ای درونی بود که در آن پیامدی اعمال نمی‌شد.

اپستین صرفا از انحطاط مقام‌ها سوءاستفاده نکرد؛ او از آن به‌عنوان سلاح استفاده کرد و حق را به اهرم، افراط را به آسیب‌پذیری و امتیاز را به یک تله تبدیل کرد.

کشش مقاومت‌ناپذیر انحصارطلبی، موفقیت اپستین را تا حد زیادی توضیح می‌دهد؛ آنچه قدرتمندان را به مدار او کشاند، نه صرفا رذیلت بود و نه حتی عادی‌سازی تخلف، بلکه اغوای اعتبار و دسترسی، وعده تعلق به قلمرویی فراتر از بررسی دقیق بود.

اپستین می‌دانست که برای قدرتمندان واقعی، جایگاه و مقام، مست‌کننده‌تر از لذت است؛ او با قرار دادن خود به‌عنوان یک دروازه‌بان، افراط را به تشرف و افراط را به صلاحیت تبدیل کرد.

قدرتمندان به سادگی در تار اپستین نیفتادند، بلکه آن‌ها گروگان آن شدند؛ آنچه آن‌ها یک زمین بازی ممنوعه می‌دانستند، در عوض به‌عنوان یک دستگاه اطلاعاتی عمل می‌کرد و افراط را به مدرک و تخلف را به آسیب‌پذیری دائمی تبدیل می‌کرد.

یک نتیجه منطقی

از قضا و به‌طرز وقیحانه‌ای، همین مقام‌ها خود را به‌عنوان استاندارد جهانی روشنگری و اخلاق معرفی می‌کنند: اوج تمدن؛ داور جهان.

در مورد ملت‌های دیگر قضاوت می‌کند و آن‌ها را عقب‌مانده، غیرمنطقی، خشن یا وحشی توصیف می‌کند؛ سپس از این اظهارات برای توجیه سلطه و انقیاد استفاده می‌کند.

غزه انحرافی از ارزش‌های نخبگانی که بر نابودی آن نظارت داشتند، نبود؛ این اوج آن‌ها بود.

این لحظه‌ای بود که طبقه‌ای که مدت‌ها به اعمال قدرت بدون محدودیت عادت کرده بود، آن قدرت را در مقابل دیدگان جهانی وحشت‌زده و ناظر اعمال کرد.

پرونده‌های اپستین چهره خصوصی این نظم را افشا می‌کند؛ غزه چهره عمومی آن را افشا می‌کند.

آن‌ها با هم، آخرین توهم‌ها را از بین می‌برند و زشتی مقام‌ها را آشکار می‌کنند که در سکوت، افراد آسیب‌پذیر را در داخل مصرف می‌کنند و آشکارا در خارج از کشور آن‌ها را نابود می‌کنند.

این شکست ارزش‌ها نبود؛ این نتیجه منطقی آن‌ها بود.

انتهای پیام/



ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *