صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

از اسطوره تا توطئه، واکاوی آثاری که پیچیدگی واقعیت را تقلیل می‌دهند

۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۸:۴۲
کد خبر: ۴۸۸۰۰۱۸
جشنواره فیلم فجر به‌عنوان مهم‌ترین رویداد سینمایی ایران، همواره عرصه‌ای برای عرضه آثاری بوده که مدعی بازتاب دغدغه‌های اجتماعی و تاریخی جامعه‌ ایران هستند. 

در چهل ‌و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر، سه فیلم «کوچ» (محمد اسفندیاری)، «سرزمین فرشته‌ها» (بابک خواجه‌پاشا) و «گیس» (محسن جسور) هر کدام با رویکردی متفاوت، کوشیده‌اند تا واقعیت‌های اجتماعی را از منظر خود به تصویر بکشند.

با این حال، بررسی این سه اثر آشکار می‌سازد که گریز از عمق‌بخشی و فرو افتادن در دام تقلیل گرایی چگونه می‌تواند از ظرفیت انتقادی سینمای اجتماعی بکاهد و آن را به بازتولیدکننده‌ روایت‌های از پیش تأیید شده تبدیل کند. این نوشتار با نگاهی تحلیلی، هر یک از این سه فیلم را نه صرفاً بر اساس کیفیت دراماتیک، بلکه بر مبنای کارکرد بازنمایی آن‌ها در بستر اجتماعی- فرهنگی امروز ایران مورد واکاوی قرار می‌دهد.

 

 «کوچ»: اسطوره‌سازی ناتمام و تعلیق تاریخی

«کوچ» به کارگردانی محمد اسفندیاری، تلاشی جسورانه و در عین حال محتاطانه برای ریشه‌یابی اسطوره‌ای یک چهره‌ ملی است. فیلم با تمرکز بر سال‌های کودکی و نوجوانی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، قصد دارد تصویری زمینی و انسانی از او ارائه دهد. انتخاب فضایی روستایی و محروم با تمام مشقت‌های ناشی از بلایای طبیعی و فقر، می‌توانست به خلق اثری قوی در ژانر «رئالیسم اجتماعی» بیانجامد. در این بخش، فیلم با تکیه بر جزئیات باورپذیر زندگی روستایی و بازی‌های طبیعی، موفق عمل می‌کند، اما مشکل اصلی «کوچ» نه در اجرا، که در منطق روایی آن نهفته است. 

فیلم از همان ابتدا در دام یک تناقض بنیادین گرفتار است.

از یک سو می‌خواهد قهرمان خود را به عنوان یک انسان عادی با مشکلات و ضعف‌هایش نشان دهد و از سوی دیگر، مخاطب و فیلمساز هر دو از پیش می‌دانند که این کودک، قرار است به یک اسطوره ملی بدل شود. این پیش‌ دانسته، هرگونه امکان برای نمایش یک سفر دگرگونی واقعی و پرتعارض را از بین می‌برد. 

شخصیت نوجوان قاسم در فیلم، بیش‌تر منفعل است و در برابر جبر محیط واکنش نشان نمی‌دهد تا اینکه با اراده‌ای فعال، سرنوشت خود را شکل دهد. فیلم از پرداختن به پرسش‌های دشوار و انتخاب‌های اخلاقی پیچیده در فضای تاریخی خاص خود پرهیز می‌کند.

در نتیجه، «کوچ» در یک تعلیق تاریخی گیر می‌کند. نه می‌تواند تماماً یک درام اجتماعی اصیل و نقاد باشد و نه جرأت می‌کند به صرافت اسطوره‌‌سازی کامل قدم بگذارد. این اثر در نهایت، بیشتر شبیه «پیش‌درآمدی محتاطانه» برای یک زندگینامه‌ بزرگ‌تر است که ترجیح می‌دهد به جای کاوش در ژرفای تضادها، بر اجماع‌سازی حول یک تصویر هم‌دلانه‌تر متمرکز بماند. فیلم در این مسیر، بخشی از قدرت تراژیک و آموزنده یک بیوگرافی صادقانه را فدا می‌کند.

 

 «سرزمین فرشته‌ها»: رئالیسم احساسی و بن‌بست روایت رنج

بابک خواجه‌پاشا در «سرزمین فرشته‌ها» چشم‌انداز یک فاجعه انسانی را از زاویه‌ دید زنان و کودکان به تصویر می‌کشد. انتخاب سوژه‌ رنج مردم غزه و تمرکز بر زندگی روزمره‌ زیر بمباران، به خودی خود اقدامی قابل احترام و ضروری است. فیلم از نظر تکنیکی نیز اثری منسجم است؛ قاب‌بندی‌های دقیق، طراحی صدای تأثیرگذار و فضاسازی باورپذیر، همگی در خدمت القای حس وحشت و ناامیدی هستند، اما ضعف اصلی فیلم در «سطح ماندن» است. «سرزمین فرشته‌ها» در دایره بسته‌ یک رئالیسم احساسیِ تک ‌بعدی گرفتار می‌ماند. روایت فیلم حول محور تکرار یک الگوی ثابت می‌چرخد. اضطراب، جست‌وجو برای غذا، تلاش برای آرام کردن کودکان و بازگشت ترس با صدای هر انفجار. این تکرار، اگرچه ممکن است هدفش نشان دادن فرسودگی ناشی از جنگ باشد اما به دلیل عدم وجود تحول دراماتیک یا عمق‌بخشی روان‌شناختی به شخصیت‌ها، به احساس یکنواختی و ایستایی منجر می‌شود.

کودکان در این فیلم، عمدتاً به عنوان نمادهای منفعل رنج تصویر می‌شوند. آن‌ها فاقد عاملیت، دنیای درونی پیچیده یا مکانیسم‌های مخصوص به خود برای مقابله با ترس هستند. این «قربانی‌سازیِ محض»، اگرچه ممکن است برای لحظاتی حس دلسوزی برانگیزد، اما امکان همذات‌پنداری پایدار و تفکر برانگیز را ایجاد نمی‌کند. فیلم، با تمرکز صرف بر تظاهرات بیرونی رنج، از واکاوی ریشه‌های سیاسی- اجتماعی فاجعه، پیچیدگی‌های اخلاقی زندگی در جنگ یا مقاومتِ ریز و درشت افراد عادی غافل می‌ماند. در نتیجه، «سرزمین فرشته‌ها» از یک بیانیه هنری قدرتمند درباره یکی از فجیع‌ترین بحران‌های معاصر، به یک مرثیه طولانی و یک‌نوا تقلیل می‌یابد که در نهایت، بیننده را بیشتر می‌آزارد تا اینکه او را به تأملی ژرف وادارد.

 

 «گیس»: سینما به مثابه ابزار تولید گفتمان امنیتی

فیلم «گیس» ساخته محسن جسور، با روایتی روان و کامل از یک فاجعه صنعتی ناشی از خرابکاری، بی‌درنگ در خدمت بسط یک گزاره ایدئولوژیک صریح قرار می‌گیرد؛ ضرورت خوداتکایی و هشدار نسبت به خیانت داخلی و وابستگی خارجی. اگرچه فیلم از نظر روایی و ریتم متعادل و نقطه اوجی تاثیرگذار دارد، اما این پیام با ساده ‌سازی مناسبات قدرت و تقلیل شخصیت‌ها به مهره‌های یک شطرنج از پیش تعیین شده ارائه می‌شود. از منظر فنی، قاب‌بندی، صدا و بازی‌ها همگی در حدی مناسب و معمولی عمل می‌کنند تا روایت را بدون خلل پیش ببرند، اما فاقد جلوه‌های بصری یا عمق روان‌‌شناختی به یادماندنی هستند. 

در نهایت، «گیس» به عنوان یک درام پلیسی- اجتماعی مسلط بر اصول قصه‌گویی، وظیفه خود در بیان یک پیام مشخص را به خوبی انجام می‌دهد، اما از کاوش در پیچیدگی‌های سیستمیک واقعی یا طرح پرسش‌های انتقادی عمیق‌تر بازمی‌ماند و پایانی بسته و آرامش‌بخش را بر یک موقعیت بغرنج ترجیح می‌دهد.

 

 فرار از پیچیدگی به سوی آسودگی تقلیل

بررسی این سه فیلم در کنار یکدیگر، طیفی نگران‌کننده از گرایش‌های موجود در بخشی از سینمای اجتماعی معاصر ایران را نشان می‌دهد. هر سه اثر، با وجود تفاوت‌های موضوعی و رویکردی، در یک نقطه مشترک هستند: «گریز از پیچیدگیِ زندگی واقعی». «کوچ» با محتاط‌کاری، از واکاوی تنش‌های واقعی در مسیر اسطوره‌شدن یک فرد می‌گریزد و تصویری هموار و کم‌تعارض ارائه می‌دهد. «سرزمین فرشته‌ها» با تکیه بر احساس‌گرایی سطحی، از مواجهه تحلیلی با ابعاد سیاسی و روان‌شناختی یک فاجعه جهانی طفره می‌رود. «گیس» از ضرورت خوداتکایی و هشدار نسبت به خیانت داخلی و وابستگی خارجی خبر می‌دهد.

به عبارت دیگر، این فیلم‌ها ترجیح می‌دهند واقعیت اجتماعی را «تقلیل» دهند؛ یا به یک اسطوره ملایم، یا به یک تراژدی انتزاعی، یا به یک تئوری توطئه ساده. وظیفه سینمای اجتماعی اصیل اما دقیقاً خلاف این است؛ «پیچیده‌سازیِ فهم ما از جهان»، نشان دادن تضادها، نمایاندن زوایای پنهان و به چالش کشیدن روایت‌های مسلط. سینمایی که از این کارکرد اصلی خود عدول کند و به بازتولید روایت‌های ساده، احساسی یا ایدئولوژیک بسنده کند، هرچند ممکن است در کوتاه ‌مدت اقبال عمومی را جلب کند، اما در درازمدت از قدرت تغییریابی و اثرگذاری عمیق بر جامعه محروم خواهد ماند. پرسش پایانی این است که آیا سینمای اجتماعی ایران جرات می‌کند از دایره امن بازنماییِ تأییدشده پا فراتر بگذارد و به عرصه پرخطر اما ضروری بازنماییِ پرسشگر قدم بگذارد؟ پاسخ این پرسش، آینده‌ این سینما را رقم خواهد زد.

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *