صفحه نخست

رئیس قوه قضاییه

اخبار غلامحسین محسنی اژه‌ای

اخبار سید ابراهیم رئیسی

اخبار صادق آملی لاریجانی

قضایی

حقوق بشر

مجله حقوقی

سیاست

عکس

جامعه

اقتصاد

فرهنگی

ورزشی

جهان

فضای مجازی

چندرسانه

اینفوگرافیک

حقوق و قضا

محاکمه منافقین

جنگ دوم ۱۴۰۴

صفحات داخلی

«نقل سرخ» و پرسشی درباره استانداردهای جشنواره تئاتر فجر

۰۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۸:۵۵
کد خبر: ۴۸۷۹۰۵۱
نمایش «نقل سرخ» بیش از آنکه یادآور حسرت تاریخی باشد، حسرت یک فرصت از دست رفته هنری را در ذهن تماشاگر بر جای می‌گذارد. 

حضور نمایش‌هایی با موضوع عاشورا در جشنواره‌ای مانند جشنواره تئاتر فجر همیشه با حساسیت و انتظاری دوچندان همراه است. تماشاگر نه تنها در پی تجربه‌ای هنری که در جست‌وجوی عمق، خلوص و بیانی تازه از این واقعه مبنایی است. 

نمایش «نقل سرخ» به کارگردانی سعید یزدانی و نویسندگی آرش عباسی با انتخاب سوژه‌ ظریف و کمتر پرداخته شده حسرت جاماندگان و کسانی که نتوانستند در عاشورا حضور یابند، این انتظار را به شدت برمی‌انگیزد. 

تمرکز بر محوریت حضرت ابوالفضل (ع) و نمادپردازی حول محور آب و عطش، وعده اثری نمادین و درون‌نگر را می‌دهد. با این حال آنچه بر صحنه می‌آید نه تنها آن عمق مورد انتظار را محقق نمی‌سازد که در دام ضعف‌های اساسی ساختاری و اجرایی گرفتار می‌آید و در نهایت تجربه‌ای ناکام و گاه خسته‌کننده را برای مخاطب به ارمغان می‌آورد. این نمایش بیش از آنکه یادآور حسرت تاریخی باشد، حسرت یک فرصت از دست رفته هنری را در ذهن تماشاگر بر جای می‌گذارد. 

ایده مرکزی نمایش پرداختن به حسرتِ نبودن و جاماندن از یاری است؛ ایده‌ای که در ذات خود قابلیت تبدیل شدن به تراژدی عمیق فردی و بررسی وجدان معذب را دارد. با این حال متن نمایشنامه از همان ابتدا در تبدیل این ایده به درامی منسجم و پیش‌رونده ناتوان است. 

آغاز کار با صحنه‌ای طولانی از یک چوپان و بزرگ شدن یک بره، آن‌چنان با موضوع اصلی فاصله دارد که مخاطب را در دریافتن رابطه علّی و معنایی، دچار سردرگمی می‌کند. این بی‌ارتباطی تا بدانجاست که انتقال ناگهانی به فضای عاشورا در نیمه دوم بیشتر شبیه وصله‌ای ناجور بر پیکره روایت است تا نتیجه‌ای طبیعی و قانع‌کننده از مقدمه چینی اولیه. این گسست روایی آشکار، یکی از ضعف‌های مهلک اثر محسوب می‌شود که ریتم نمایش را از بین برده و نتیجه‌ای جز ترک سالن توسط تعدادی زیادی ازتماشاگران ندارد. دیالوگ‌ها نیز نتوانسته‌اند بار عاطفی یا اندیشه‌ای لازم را حمل کنند و در سایه‌ای از تکرار و کلیشه باقی مانده‌اند. 

ضعف در نگارش و ساختار روایی، با کارگردانی فاقد ایده و ریتمی کشدار تشدید شده است. به نظر می‌رسد کارگردان نتوانسته تصمیم روشنی درباره زبان بیانی اثر بگیرد. آیا این اثر یک روایت نمادین و فرمالیستی است یا یک درام تاریخی روان‌کاوانه؟ این بلاتکلیفی در چیدمان حرکات و صحنه‌پردازی نیز مشهود است. بازیگران غالباً در حال اجرای حرکات فرمی و از پیش تمرین شده هستند که گویی از فضای روایی اصلی جدا افتاده‌اند. فقدان یک منطق دراماتیک قوی باعث شده است که صحنه‌ها پشت سر هم چیده شوند، بی‌آنکه حس فزاینده یا تعلیق موثری خلق کنند. در نتیجه ریتم نمایش به شدت کند و خسته‌کننده است و هر گونه امکان شکل‌گیری نقطه اوج احساسی یا فکری را از بین می‌برد. حتی نماد مرکزی، حوض آب کوچک در جلوی صحنه به دلیل‌عدم بسط درست در کل فضاسازی و روایت، تبدیل به عنصری منفعل و کم کیف می‌شود که نتوانسته است به درک فضای عطش و تشنگی کمک شایانی کند.

 

بازیگری نیز در این اثر در سطحی معمولی و فاقد جذابیت حرفه‌ای باقی مانده است. با توجه به ماهیت تک‌گو بودن نمایش، بار اصلی بر دوش بازیگر است که باید بتواند با عمق و توان صدا و بدن، جهان درونی شخصیت را به تنهایی بسازد، اما اجرا از این حیث فاقد قدرت لازم است. 

بازی‌ها یکنواخت و تکراری به نظر می‌رسند و نتوانسته‌اند سیر تحول عاطفی یا فکری را انتقال دهند. از آنجا که سایر بازیگران اغلب به عنوان اجسام یا تصاویری ثابت و بدون دیالوگ حضور دارند، «تعامل» معناداری بین شخصیت‌ها شکل نمی‌گیرد و صحنه فاقد زندگی و تنش دراماتیک لازم می‌شود و این ضعف در بازیگری، شکاف بین ایده بلند نمایش و توان اجرایی آن را عینی‌تر می‌کند. 

عناصر فنی نیز نتوانسته‌اند به نجات اثر بیایند. موسیقی استفاده شده، عمدتاً شامل نغمه‌های آشنا و ضبط شده مرثیه است که فاقد طراحی خلاقانه و تأثیرگذاری ویژه برای این تولید منحصر به فرد است. این موسیقی بیشتر به عنوان پس زمینه‌ای تزئینی عمل می‌کند تا عنصری دراماتیک که با صحنه در گفت‌وگو باشد. 

در نهایت، پرسش اصلی که پس از تماشای «نقل سرخ» با مخاطب می‌ماند، نه پرسشی ژرف درباره حسرت، ایمان یا انتخاب، که پرسشی درباره استانداردهای کیفی یک جشنواره ملی مانند فجر است. چگونه اثری با این حجم از ضعف در ساختار روایی، ریتم کارگردانی و قدرت اجرا، توانسته است به بخش مسابقه جشنواره راه یابد؟ 

«نقل سرخ» متأسفانه نمونه‌ای از آن دست تولیداتی است که یک ایده اولیه قابل احترام را به دلیل ناتوانی در پرداخت دراماتیک، نبود زبان کارگردانی خلاق و ضعف در اجرا، به تجربه‌ای فراموش‌شدنی تبدیل می‌کند. این نمایش نه تنها نتوانسته حق مطلب را در برابر عظمت و ظرافت سوژه خود ادا کند بلکه با ریتم کند و بی‌روح خود حتی تماشاگران علاقه‌مند را نیز خسته می‌کند. 

جشنواره تئاتر فجر به عنوان مهم‌ترین رویداد تئاتر کشور، نیازمند دقت و سخت‌گیری بیشتر در گزینش آثاری است که علاوه بر محتوای ارزشمند از استحکام در فرم و تخصص در اجرا نیز برخوردار باشند تا از تبدیل شدن صحنه‌هایش به محلی برای نمایش ایده‌های ناتمام جلوگیری کند.

انتهای پیام/


ارسال دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *