روابط چین و ایران از دیپلماسی آزمایشی تا مشارکت راهبردی؛ آسیا در مسیر آسیایی شدن
خبرگزاری میزان - روزنامه فرهیختگان نوشت: گسترش روابط ایران و چین، در سایه راهبرد «نگاه به شرق» تهران و تلاش پکن برای توسعه قدرت خود در مقابل قدرتهای غربی، یکی از موضوعات برجسته مورد مطالعه در روابط بینالملل است؛ زیرا هردو کشور با وجود ناهمترازی در منابع، انگیزه و توانایی بالایی برای ایجاد تغییرات در روندهای جهانی دارند.
انوشیروان احتشامی، استاد روابط بینالملل دانشگاه دورهام بریتانیا، در مقالهای با عنوان «آسیایی شدن آسیا: نگاهی به روابط چین و ایران» که در در ژورنال دانشگاهی Asian Affairs منتشر شده به بررسی «روابط چین و ایران از دیپلماسی آزمایشی تا مشارکت راهبردی» پرداخته است. در ادامه ترجمه این مقابله را میخوانید.
تاریخ معاصر بخشهای وسیعی از آسیا با قلمهای اروپایی و آمریکایی نوشته شده است؛ گزارهای که در هیچ کجا بهاندازه مناطق مهمی مانند جنوب و غرب آسیا رخ ننموده است. نفوذ غرب نهتنها مرزهای بسیاری از دولتهای تشکیلدهنده این نظامهای منطقهای، بلکه اقتصاد سیاسی آنها را نیز شکل داده است. شکل دادن دوران مدرن توسط اروپاییها بهطور نظاممند میراث سیستم اقتصادی بینالمللی دوران پیشامدرن را که توسط سیاستها و امپراتوریهای آسیایی ایجادشده بود، از بین برد. فرسایش و جایگزینی این سیستم با رویههای اقتصادی اروپایی و غربی، مسلما نظم بینالمللی جدیدی را ایجاد کرد که قرنها جنوب جهانی را از هسته نظام بینالملل به حاشیه راند و اقتصادهای نوظهور جهانِ درحالتوسعه را در مدار استعمار قرار داد. جهتگیری عمده اقتصادهای جهان درحالتوسعه به سمت غرب، این کشورها را از یکدیگر دور کرد و ارزش تجارت جنوب-جنوب تا دهه ۱۹۷۰ ناچیز بود. این پدیده درمورد آسیا که منابع طبیعی و ظرفیتهای اقتصادی وسیع آن از قرن هجدهم تا آغاز هزاره جدید در خدمت کشورهای اروپایی قرار گرفت، حتی بیشتر صدق پیدا کرد. محصولات، منابع و خدمات کشورهای آسیایی در خدمت منافع اروپایی/غربی بود و درنتیجه این کشورها اغلب ازنظر اقتصادی-اجتماعی از سرزمین طبیعی خود جدا بودند.
اما اگر قرن بیستم با تسلط آشکار غرب در تمام عرصههای اقتصادی، نظامی، سیاسی و دیپلماتیک مشخص میشد، قرن بیستویکم بسیار پویاتر است و به دورهای ازگذار منجر میشود؛ ظهور کشورهای آسیایی بهعنوان قدرتهای بزرگ مهمترین ویژگی اینگذار است. تجارت و پیوندهای سیاسی-فرهنگی در سرتاسر خشکی عظیم آسیا البته پدیده جدیدی نیست و شواهد تاریخی نشان میدهد که برای قرنها قبل از ظهور امپراتوری روم، آسیا نیروگاه اقتصادی جهان بود و شهرهای بزرگ (با جمعیت ۳۰۰۰۰ نفر یا بیشتر) در آن، هزار سال پیش از طلوع تمدنهای اروپایی تاسیسشده بودند.
همانطور که هابسون نشان داده است، رابطه بین سلسله تانگ چین (۹۰۷-۶۱۸)، امپراتوریهای اسلامی اموی و عباسی (۱۲۵۸-۶۶۱) و امپراتوری فاطمی (۱۱۷۱-۹۰۹) بود که اولین بار تجارت واقعی «پان آسیایی» را ایجاد کرد. امپراتوریهای غزنوی و سلجوقی در ایران (۱۲۱۹-۹۷۷) تجارت پانآسیایی را تسهیل کردند و ریشهها و مراکز تجاری بیرقیب بین چین و مدیترانه را فراهم کردند، زنجیرهای از روابط که تنها توسط مهاجمان مغول در سال ۱۲۱۹ قطع شد. روابط پانآسیایی تا دوران مدرن به تسلط خود ادامه داد و اساس عصر بهاصطلاح «جهانیسازی شرقی ۱» (۱۸۰۰–۵۰۰ پس از میلاد) را تشکیل داد.
تجارت دقیقا به دلیل سلامت اقتصادی و تنوع فعالیتهای اقتصادی در سراسر خشکی آسیا رونق گرفت. در آن زمان، هند و چین غولهای صنعتی بودند و تا اواخر دهه ۱۷۰۰ بر تولید جهانی مسلط بودند. درواقع، در دهه ۱۸۲۰، چین یکسوم تولید ناخالص داخلی جهان را به خود اختصاص میداد و ژاپن که اغلب بهعنوان مقلد غرب در «احیای میجی» معرفی میشود، پیش از آن اقتصاد شکوفا و روابط تجاری گستردهای داشت. علاوهبر این، صنعتی شدن سریع ژاپن از دهه ۱۸۵۰، ناشی از استراتژی غالبا فرض شده «نگاه به غرب» نبود، بلکه نتیجه عدم توازن فزاینده این کشور در تجارت آن با چین بود.
آسیای جنوبی و شرقی بدون شک مرکز ثقل اقتصاد جهانی بودند. بنابراین، روابطی که اکنون در حال ظهور هستند، اگرچه از نظر مادی بسیار متفاوت هستند، اما میتوان گفت که ریشه در دوران پیشامدرن داشتهاند. با این اوصاف، وقتی از «آسیایی شدن آسیا» در عصر حاضر صحبت میکنیم، باید به شکوفایی روابط پانآسیایی در قرون گذشته که تجارت را در سراسر خشکی آسیا و آبراهههای مجاور هدایت میکرد، توجه داشت. البته روابط همیشه صلحآمیز یا دوستانه نبود. مردم آسیا هنوز از ویرانیهای تحمیلشده از سوی مغولها بر آسیا ناله میکنند، الحاق تبت به چین بحثبرانگیز است، استقلال تایوانِ شکوفا درخطر است و خاطرات حکومت وحشیانه ژاپن در آسیای شرقی و جنوب شرقی در نیمه اول قرن بیست، مانعی جدی بر سر راه روابط ژاپن با همسایگان خود است. با این همه، ریشههای آن روابط گرم باقی ماندند و زمینه را برای شکل دادن به آسیا و همچنین احیای مجدد شاخههای جدید همکاری که به دنبال ظهور عصر نفت در آسیا در نیمه دوم قرن بیستم بهوجود آمده بودند، مهیا ساختند.
بنابراین، برای محاسبه تحولات استراتژیک پانآسیایی، باید نیروهایی را که در هر دو سیستم منطقهای و بینالمللی بازی میکنند، هدایت کرد. در سطح بینالمللی، اینگذار به سمت «شرقِ وزن اقتصاد جهانی» است که در این فرآیند بهعنوان «تغییر سیستمی» شناخته میشود.
بحث اصلی تغییر سیستمی این است که مرکز ثقل صنعت جهانی به سمت شرق تغییر کرده و این روند ادامه دارد. پژوهشگری به نام چوا خاطرنشان میکند که یک تغییر عمیق به سمت شرق در فعالیت اقتصادی از سال ۱۹۸۰ رخداده است، به این معنی که در سال ۲۰۰۸ مرکز ثقل اقتصادی جهان به ازمیر نزدیک شده بود، بنابراین ۴۸۰۰ کیلومتر به سمت شرق در کره زمین تمایل کرده بود. در سال ۲۰۵۰، مرکز ثقل اقتصاد جهانی همچنان به سمت شرق حرکت میکند و بین هند و چین قرار میگیرد. چین و هند، البته، مستقل از یکدیگر، این روند را در قرن بیستویکم هدایت میکنند. بازگشت سرکوبناپذیر چین به صحنه مرکزی جهانی برای حدود دو دهه است که ذهن رهبران غربی را متمرکز کرده است و درنتیجه این تصور، از چین بهعنوان یک خطر واقعی و فعلی برای رفاه سیستم بینالمللی که پس از جنگ ایجاد شده است، یاد میشود.
تمرکز بر چین ازنظر راهبردی مهم و اجتنابناپذیر است؛ زیرا نظام سیاسی و ارزشهای این کشور در تضاد شدید با نظام دموکراسی غربی است. بهعلاوه اقتصاد آن بهسرعت رشد و توسعهیافته و سلطه ایالاتمتحده را به چالش میکشد. همچنین برخلاف ژاپن، هند، جمهوری کره، تایوان یا هر کشور دیگر آسیای جنوب شرقی، چین تنها قدرت آسیایی است که عمدا و بهطور نظاممند خود را خارج از هر ساختار اتحادی قرار میدهد. نظام سیاسی «جایگزین» و ارزشهای سیاسی پکن نیز بهطور فزایندهای تهدیدی برای منافع غرب و ارزشهای دموکراتیک آن تلقی میشوند.
صعود ژاپن نظم موجود را به چالش نکشید و ظهور هند هم تهدیدی برای جانشینی نظم پس از جنگ [جهانی دوم]نیست. در مقابل، رشد چین قطعا حائز این دو ویژگی است. رهبران چین برنامههای بلندپروازانهای برای این کشور و سیاستهای جهانی آن دارند که ابتکار کمربند و جاده نمونهای از آن است. چین ادعا میکند که با آنچه رهبرانش ارکستر کشورهای دیگر نامیدهاند، کار میکند و از این طریق در حال ایجاد یک جهان موازی در روابط بینالملل است که حائز هنجارهایی با ویژگیهای چینی است. آنچه سبب نگرانی بیشتر غرب شده آن است که چین در صحنه جهانی تازهوارد نیست و بهطور سیستماتیک قدرت خود را بازسازی میکند و برتری سیاسی، دیپلماتیک، نظامی، فرهنگی و علمی را که زمانی نسبت به سایر نقاط جهان داشت، احیا میکند. روندی که در آن وزن اقتصاد جهانی به سمت شرق جابهجا میشود، فراتر از چین است و درواقع نشاندهنده یک فرآیند دگرگونی است که از دهه ۱۹۶۰ آغاز شده و در قرن بیستویکم توسط چین و هند رهبری میشود.
نقش پیشگام ژاپن بهعنوان پیشرفتهترین اقتصاد آسیا در قرن بیستم، راه را برای فرآیند تغییر سیستمی هموار کرد؛ فرآیندی که با ورود اقتصادهای کوچکتر، اما چابک آسیا به فرآیند آزادسازی تجارت جهانی و روابط سرمایهگذاری در دهه ۱۹۷۰، سرعت گرفت. آغاز اصلاحات مدرنیزاسیون چهارگانه چین با جهانیشدن سریع سرمایه غربی در دست شرکتهای فراملیتی و «کشف» چین بهعنوان مکانی امن برای سرمایهگذاری همراه شد و انرژیهای اقتصادی چین را آزاد کرد.
هنگامیکه چین در سال ۲۰۰۱ به سازمان تجارت جهانی پیوست، سرنوشت آن بهعنوان اقتصاد مسلط آسیا تضمین شد. چین در حال حاضر مرکز اقتصاد جهانی است. این کشور دارنده یکچهارم تولید صنعتی جهان، مصرفکننده یکچهارم انرژی جهان، مصرفکننده ۵۹ درصد از سیمان جهان و نیمی از تولید فولاد و مس جهان است. دیویس نشان داده است که در اوایل قرن بیستویکم، چین به یک بازیگر قدرتمند در اقتصاد جهانی تبدیل شده بود. این کشور بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ یکسوم رشد اقتصادی جهان را به خود اختصاص داده بود و با تولید ۷۰ درصد تلفنهای همراه، ۸۰ درصد دستگاههای فتوکپی و ۶۰ درصد دوربینهای دیجیتال، به بزرگترین مصرفکننده فولاد، بتن و مس تبدیل شده بود.
تنها یک کارخانه در منطقه صنعتی گوانگدونگ، ۴۰ درصد اجاقهای ماکروویو جهان را تولید میکند. چین میزبان چهار بانک از ۱۰ بانک برتر جهان است و ۱۳.۲ درصد از تجارت کالاهای جهانی را به خود اختصاص داده است. جمهوری خلق چین در راه تبدیل شدن به بزرگترین اقتصاد جهان است. براساس پیشبینیهای فعلی، تولید ناخالص داخلی چین تا قبل از سال ۲۰۵۰ از ایالاتمتحده پیشی خواهد گرفت - ۳۲ تریلیون دلار در مقابل ۲۳ تریلیون دلار - و تولید ناخالص داخلی سه کشور ایتالیا، آلمان و فرانسه (۱۲ تریلیون دلار)، هند (۸ تریلیون دلار) و ژاپن (۶ تریلیون دلار) را تحتالشعاع قرار خواهد داد. اجرای موفقیتآمیز ابتکار کمربند-جاده درنهایت ۶۰ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان، ۷۰ درصد از جمعیت جهان و ۷۵ درصد از منابع شناخته شده انرژی جهان، همراه با مشارکت بیش از ۷۰ کشور را در دسترس چین قرار خواهد داد. از آنجاییکه رونق اقتصادی چین همراه با رونق بقیه شرق آسیا بوده است، رشد مداوم آن با مشارکت فعال پیشرفتهترین اقتصادهای آسیایی ژاپن، سنگاپور، جمهوری کره و همچنین تایوان صورت خواهد گرفت. این کشورها علاقه مستقیم و مشروط، به شکوفایی اقتصادی چین دارند، همانطور که پیشتر استقبال مشتاقانه آنها از ابتکار آرسپ که در سال ۲۰۲۰ راهاندازی شده و ۳۰ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان را شامل میشود، این امر را نشان داده است. رشد و گسترش کشورهای آسیایی پیشرو، در کنار رشد هند، منجر به آسیایی شدن جهانیشدن خواهد شد، زیرا بیشتر انرژیهای اقتصادی جهان به سمت آسیا میروند.
محرکهای آسیایی شدن
آسیا مسلما موزاییکی از مناطق است که به یمن موقعیت جغرافیایی، توزیع منابع راهبردی، قدرت صنعتی، جریانهای تجاری و سرمایهگذاری و جمعیتی که بهطور فزایندهای متحرک هستند، بهطور فزایندهای به یکدیگر متصل شدهاند. آسیا شامل چندین نظام منطقهای است که با یکدیگر تعامل و همکاری میکنند، اما این قدرتهای منطقهای آسیایی هستند که پیشتاز مبادلات هستند.
قدرتهای آسیایی به دنبال همکاری برای بهرهبرداری از فرصتها و یافتن راههایی برای گسترش نفوذ خود در مناطق آسیایی هستند. رفتار آنها و سیاستهای گسترده «نگاه به شرق»، آسیایی شدن را تقویت میکند. قدرتهای متوسط آسیایی مانند پاکستان، ایران، عربستان سعودی، قزاقستان، ترکیه، اندونزی و دو کره نمونههای برجستهای از آسیایی شدن پویا را ارائه میدهند. کشورهای کوچکتر مانند امارات، عمان، قطر، کویت، سریلانکا و آذربایجان نیز نقش مهمی در این فرآیند ایفا میکنند.
البته باید به این نکته توجه داشت که همه آسیایی شدنها برخاسته از مفاهیم مثبت نیستند و رقابت نیز نقشی مهم در اتخاذ این سیاست دارد. تنشهای ژئوپلیتیکی که در روابط ایران و عربستان سعودی وجود دارد، این کشورها را به همکاری نزدیکتر با قدرتهای بزرگ آسیایی سوق داده است. درعینحال، تنشهای این دو قدرت منطقهای در غرب آسیا، دو کشور را به رقابت در آسیای شرقی و جنوب شرقی (بهویژه در کشورهای مسلمان اندونزی و مالزی) و همچنین اکتساب حمایت چین واداشته است. تنش بین هند و چین نمونه خوبی دیگر از مبادلاتی است که در مواقع عادی میتواند بهنفع تجارت دو طرف باشد، اما همانطور که امتناع دهلینو از همکاری در ابتکار کمربند و جاده چین نشان میدهد، مبادلات اقتصادی آتش رقابت ژئوپلیتیکی را خاموش نمیکند. این مبادلات همچنین باعث کاهش رقابت سیاسی نمیشوند. برای مثال میتوان به تلاش پکن و دهلینو برای جذب ایران، یا در روابط نزدیک چین با پاکستان، کشوری که همچنان بهعنوان بزرگترین چالش امنیتی برای هند برجسته است، اشاره کرد. در آسیای مرکزی نیز قزاقستان و ازبکستان برای نیل به تفوق با یکدیگر رقابت میکنند؛ این در حالی است که ترکمنستان بهعنوان یک کشور دریای خزر و همچنین بهعنوان یک کشور هممرز ایران که میتواند از طریق خاک این کشور به سایر نقاط جهان دسترسی داشته باشد، تلاش میکند تا موقعیت مناسبی را به دست آورد.
آشکار است که قدرت در آسیا به طرز نابرابری تقسیم شده است؛ بنابراین قدرت در هر دو سطح قدرتهای فرومنطقهای و قدرتهای بزرگ مورد مناقشه است. تعجبآور نیست که شاهد بروز تنش بین یک قدرت بزرگ آسیایی مانند چین که دارای جاهطلبیهای گسترده است با چندین همسایه کوچکتر خود در آسیای جنوب شرقی هستیم. چنین تنشهایی امروز خود را در مخالفت با طرحهای سرزمینی حداکثری پکن در دریای چین جنوبی، در تایوان و در مخالفت با تحکیم مشارکت جمهوری کره و ژاپن با ایالاتمتحده نشان میدهد. این اتفاقات تز آسیایی شدن خطی را که بر مبنای آن، آسیایی شدن آسیا میتواند زنجیره ناگسستنی از مبادلات سازنده را بهوجود بیاورد، زیر سوال میبرد.
برای آسیایی شدن ۵ عامل ذکر شده است: مبادلات انرژی و منابع طبیعی، تجارت و سرمایهگذاری در اقتصادهای بزرگتر یکدیگر، روابط امنیتی و نظامی، تبادلات دیپلماتیک و روابط فرهنگی و انسانی. هر یک از این محرکها مبادلات پانآسیایی را ایجاد و تقویت میکنند. هرکدام از این ۵ عامل، پردههای منفرد چرخ آسیایی شدن هستند. پیوند جدید زیربنای طلوع یک موازنه جهانی جدید قدرت است که قدرت را در سطح سیستمی و همچنین ازلحاظ اقتصادی بازتعریف مینماید.
آسیایی شدن آسیا
در قرن ۲۱، آسیا دوباره به مرکز ثقل اقتصاد جهانی و درنتیجه مرکز ثقل سیاست جهانی تبدیل شده است. آسیایی شدن یک فرآیند و یک نیروی اقتصادی و سیاسی-اجتماعی است که نشاندهنده ظهور و تثبیت سریع یک پیوند کاملا آسیایی است که در آن آسیای مرکزی، غربی، جنوبی، جنوب شرقی و شرقی بدنه یک جامعه چند منطقهای پانآسیایی را تشکیل میدهند که سرنوشت آن به شبکه گستردهای از ارتباطات اقتصادی، مالی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی وابسته است. تداوم پویایی اقتصادی آسیای جنوب شرقی، انرژی و منابع طبیعی آسیای مرکزی و غربی، بیداری فناورانه هند، خلاقیت خارقالعاده شرق آسیا و ظهور فرصتهای جدید و غنی بازار در خلیجفارس و جنوب مدیترانه (بهویژه مصر و رژیمصهیونیستی) نقش مهمی در این میان دارند.
تسلط آسیا هم فرصتها و هم چالشهایی را برای مناطق آسیایی و قدرتهای منطقهای آسیا ایجاد میکند، اما با توجه به اینکه آسیای جنوب شرقی اکنون در آسیایی شدن غوطهور است و آسیای جنوبی هم بخشی از این فرآیند است، بعید است که این روند هیچ بخش دیگری از آسیای بزرگ را به اندازه آسیای مرکزی و غرب آسیا تحت تاثیر قرار دهد. با توجه به اینکه این منطقه فرعی آسیایی از اوایل دهه ۱۹۷۰ در لبه پیشرو روند همگرایی مناطق اقتصادی آسیا بوده است، اهمیت بسیاری دارد. با توجه به اینکه بخش اعظم امنیت غرب آسیا هنوز به قدرتهای یورو-آتلانتیک گرهخورده است، چگونگی مدیریت منافع اقتصادی رو به رشد یک قدرت بزرگ آسیایی مانند چین با پوشش امنیتی غرب که بسیاری از غرب آسیا را پوشش میدهد، مهم است.
میتوان منشأ (دوباره) آسیایی شدن آسیا را ۳۰ سال آخر قرن بیستم دانست. در مقطع مذکور و مشخصا دهه ۶۰ میلادی، اقتصادهای نوظهور آسیا بهسرعت در حال ادغام با پویایی اقتصادهای همسایههای بزرگتر خود بودند. در اولین مراحل رشد روابط اقتصادی آسیا با غرب آسیا باید به اولین دوران افزایش قیمت نفت در دهه ۷۰ بنگریم.
خاستگاه برخوردهای مدرن بینآسیایی در جهش بزرگ اقتصادی ژاپن پس از جنگ نهفته است که متعاقبا منجر به افزایش سریع مصرف انرژی (نفت خام) توسط این کشور شد. در عرض یک دهه، پویایی ژاپن چنان سرعت گرفت که به غرب آسیا روی آورد. ژاپن ایران را بهعنوان یک کشور نفتی بزرگ و پیشرفتهترین زیرساخت اقتصادی در خلیجفارس درنظر داشت. در دهه ۱۹۷۰، بخش اعظم جنوب شرق آسیا در آشفتگی بود و توسط یکسری درگیریهای داخلی، تحمیلی و بیندولتی ویران شده بود. آسیای مرکزی هم بهعنوان یک منطقه، اصلا وجود نداشت. کویت بازیگر اصلی در فرآیند همگرایی بود و از دهه ۱۹۵۰ با افزایش واردات نفت ژاپن در پی صنعتی شدن آن، این کشور را تغذیه میکرد. این اتفاق اولین پله را از آنچه به پل روابط اقتصادی بین خلیجفارس و آسیای شرقی تبدیل شده است، ایجاد کرد. قدرت مالی خلیجفارس از دهه ۱۹۷۰ رشد اقتصادی و توسعه مناطق همسایه شمال آفریقا و شامات را هم سرعت داد. حوالههای ارسالی قابلتوجه نیروی کار مهاجر مستقر در کشورهای عربی خلیجفارس، بهویژه به بقیه منطقه عربی و جنوب آسیا، به یک کاتالیزور مهم برای مبادلات اقتصادی بیشتر تبدیل شد که با سرمایهگذاری و خرید دارایی توسط کشورهای نفتی در آنها، تکمیل شد.
آسیای مرکزی که اکنون قلب اوراسیا را تشکیل میدهد تا سال ۱۹۹۱ و از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بهعنوان بخشی از یک جامعه آسیاییِ مستقل از دولتها ظاهر نشد. طولی نکشید که کشورهای همسایه، این منطقه فرعی آسیایی را «کشف» کردند و حتی قبل از اینکه جوهر اعلامیههای استقلال آنها خشک شود، همسایگان بهشدت از ژئوپلیتیک جدید آسیای مرکزی استفاده نمودند.
برای برخی از کشورهای آسیایی، بهویژه چین، ایران و هند، فروپاشی دولت شوروی فضای جغرافیایی، اقتصادی و فرهنگی که تجارت پانآسیایی در دو هزار سال قبل را تسهیل کرده بود، دوباره فراهم کرد؛ اما این ایران و چین با مرزهای زمینی گسترده خود با منطقه آسیای مرکزی بودند که برای تعامل مجدد با این جامعه جدید دولتها مشکل چندانی نداشتند، اگرچه در مورد ایران قرابت فرهنگی این کشورها با ایران سکولار قبل از انقلاب تبدیل به چالشی برای جمهوری اسلامی شده بود.
درنتیجه، داراییهای هیدروکربنی و معدنی آسیای مرکزی، توجه چین را به خود جلب کرد و تنها ۲۰ سال پس از استقلال این کشورها، آنها بهشدت در تاروپود استراتژی نوظهور راه ابریشم اوراسیای چین، بافته شدند. «استعمارزدایی» آسیای مرکزی، زمینه استراتژیک آسیایی شدن کل قاره را تکمیل کرد.
همانطور که قبلا اشاره شد، ورود ژاپن بهعنوان یک اقتصاد صنعتی بزرگ در اواخر قرن بیستم بود که تصورات را تغییر داد. یک کشور آسیایی با استفاده از ابزارها، سیستمها و روایتهای اقتصادی غربی - و همچنین بازارهای غنی غرب - بهسرعت از نردبان اقتصاد جهانی بالا رفت و در کمتر از ۳۰ سال پس از شکست خردکننده در جنگ جهانی دوم به عضویت گروه ۷ درآمد.
ژاپن بر اثر موفقیت خود از دهه ۱۹۶۰ سرمایه انباشته خود را به کشورهای دیگر سرازیر کرد و نهتنها با بقیه اقتصادهای پیشرو (غربی) ارتباط برقرار کرد، بلکه همزمان با کشورهایی که مناطق داخلی قاره آسیا را تشکیل میدادند، بهویژه در آسیای جنوب شرقی (نیروی کار ارزان و فراوان و صنایع نیمهفرآوری بهسرعت درحالتوسعه) و در غرب آسیا (نفت ارزان و فراوان دسترسی به بازارهای غنی از پول نقد از اوایل دهه هفتاد) ارتباط گرفت. دو بخش مذکور آسیا مهمترین مرکز فعالیتهای اقتصادی در طول جنگ سرد بودند، زیرا تا دهه ۱۹۹۰ مرکز آسیا توسط اتحاد جماهیر شوروی به روی قدرتهای خارجی بسته بود و شبهقاره هند هم تا قرن بیستویکم ازنظر اقتصادی، نقش ناچیزی داشت. در همین زمان شاهد خیزش نسل اول ببرهای آسیا (کره جنوبی، تایوان، هنگکنگ و سنگاپور) هم بودیم و تا اواسط دهه ۷۰، صادرات تولیدی جنوب جهانی ریشه در ببرهای آسیایی داشت. پیوستن مالزی، فیلیپین و ویتنام هم به این جمع، سبب گسترش گروه ببرهای آسیایی شد. در همین زمان، ستون دیگری در اقتصاد جهانی بر اثر افزایش قیمت جهانی نفت در حال نمایان شدن بود. کشورهای حاشیه خلیجفارس براثر استخراج و فروش نفت با آنچه بانک جهانی آن را «مازاد سرمایه» مینامید، روبهرو بودند.
خیزش این دو ستون همان چیزی بود که آسیایی شدن آسیا را ممکن ساخت. ژاپن و ببرهای آسیایی در دهه ۷۰ بال صنعتی خیزش آسیا بودند و کشورهای خلیجفارس هاب انرژی آن را تشکیل میدادند. در بین این اعضای هاب انرژی هم عربستان سعودی و مخصوصا ایران از جایگاه ویژهای برخوردار بودند. مخصوصا ایران که ازنظر اقتصادی بسیار پیشرفتهتر بود و با ژاپن و ببرهای آسیایی روابط بسیار مطلوبی برقرار نموده بود.
در این دورهگذار اقتصادی، ایران دوباره چین را کشف کرد و در پی برقراری روابط واشنگتن و پکن، ایران شاهنشاهی در سال ۱۹۷۱ در برقراری روابط دیپلماتیک با جمهوری خلق چین پیشگام شد. از نگاه راهبردی پادشاهی پهلوی، چین بازیگری حیاتی در ارتقای نقش جهانی ایران بود. علیرغم شورش ظفار (۱۹۷۴-۱۹۷۰) در عمان که ایران و چین را در دو طرف میدان جنگ قرار داد، روابط پکن و تهران بدون جنجالی خاص برقرار شد. مداخله نظامی ایران در عمان به شکست شورش و تثبیت موقعیت سلطان قابوس بهعنوان حاکم کمک کرد، اما پیش از آن ایران و چین لباسهای نظامی را از تن بیرون آورده بودند و در حال ایجاد روابط دوجانبه بودند. برای چین، ایران بزرگترین رهبر نوسازی خلیجفارس بود و سنگری در برابر بزرگترین دشمن خودخوانده پکن، یعنی اتحاد جماهیر شوروی، به شمار میرفت. در نگاه چینیها، شاه بهعنوان یک رهبر نوظهور جهان سوم تلقی میشد که در نگرانیهای ژئوپلیتیکی چین فراتر از رقابتهای ابرقدرتها سهیم بود: نگرانی درباره تسلط هند بر اقیانوس هند، فشارهای دهلینو بر پاکستان، اتحاد شوروی با کشورهای آسیایی و خطرات نزدیکی شوروی و آمریکا بین تهران و پکن مشترک بود.
برای ایران نیز چین پشتیبانی آسیایی در برابر اتحاد جماهیر شوروی بود. امضای قرارداد همکاری فراگیر از سوی مسکو با عراق در سال ۱۹۷۲ که احتمالا تا حدی به دلیل برقراری روابط بین ایران و چین که در یک سال قبل از آن رخداده بود، سبب نزدیکی بیشتر چین و ایران گشت. از منظر جهانی، ایجاد روابط گرم با «پسر موردعلاقه» آمریکا در خاورمیانه برای چین «در حال انزوا» ازنظر منطقی راهبردی بود. از اینرو بود که سفر خواهر کوچکتر شاه، اشرف پهلوی، به پکن قبل از برقراری رسمی روابط، با شکوه و تشریفات فراوان مورد استقبال قرار گرفت. هنگامیکه فرح دیبا در سال ۱۹۷۲ در رأس هیات دیگری به چین رفت، میزبانان او اهمیت روابط دوجانبه ایران و چین و پیوند تمدنی آنها را مورد تایید قرار دادند.
البته این روایت سابقه داشت، زیرا برقراری روابط چین و ایران در سال ۱۹۷۱ درواقع دومین اقدام دو کشور در قرن بیستم در این راستا به شمار میرفت. معاهده دوستی چین و ایران در سال ۱۹۲۰ زمینه را برای گفتوگوی دیپلماتیک آماده کرده بود و این گفتگو براساس چیزی بود که میتوانیم آن را «گفتوگوی تمدنها» بنامیم. درواقع، پذیرش رویکرد ایران برای امضای معاهده دوستی از سوی چین در سال ۱۹۲۰ براساس اصل چین و ایران «کشورهای متمدن باستانی» بود.
نتیجه گیری
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، بازار بزرگ، نفت و نقش ژئوپلیتیک ایران در امنیت خلیجفارس، سبب شد تا چین همچنان به ایران علاقهمند باشد.
سفر آیتالله خامنهای رئیسجمهور وقت جمهوری اسلامی ایران به چین در بهمن ۱۳۶۰ راه را برای تجدید روابط بین پکن و تهران باز کرد. برداشتهای اولیه ایشان که با سفرهای مکرر علیاکبر هاشمیرفسنجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی در دهه ۱۹۸۰ تثبیت شد، در راهبرد «نگاه به شرق» که پس از انتخاب آیتالله خامنهای بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران از سوی ایشان بیان گشت، تبلور یافت. آیتالله خامنهای و حجتالاسلام رفسنجانی در دهه ۱۹۸۰ زمینه را برای گسترش روابط ایران و چین فراهم کردند و پس از انتخاب رفسنجانی در سال ۱۹۸۹ بهعنوان رئیسجمهور جمهوری اسلامی این روابط سریعتر رشد کرد. چین بهعنوان تامینکننده اصلی تسلیحات برای ایران ظاهر شد، با حمایت از برنامه انرژی هستهای ایران موافقت کرد و شروع به نقشآفرینی در اقتصاد ایران نمود.
نقش برجسته پکن بهعنوان سازنده سیستم متروی تهران در دهه ۱۹۹۰، حضور چین در ایران را تقویت نمود. چیزی که شاید کمتر ملموس بود، میلیاردها دلار تجارت تسلیحاتی بود که به ارتقای توان دریایی، نیروی هوایی و موشکی ایران کمک کرده بود؛ موافقت پکن با حمایت کره شمالی از برنامه رو به رشد موشکهای بالستیک زمین به زمین ایران نیز در همین راستا قابل ارزیابی بود. صرفنظر از حمایت چین از تحریمهای اعمالشده توسط سازمان ملل علیه ایران و خروج این کشور از پروژههای هستهای و انرژی، شکوفایی مشارکت دیپلماتیک، نظامی و اقتصادی دو کشور تبلور یافته بود. اما ایران هنوز از تمایل خود برای برقراری مجدد روابط اقتصادی با غرب، حتی ایالاتمتحده، دست برنداشته بود و هنوز امیدوار بود که «گفتوگوی» چندوجهی با همتایان اروپایی خود و تشویق به بازگشت غولهای نفتی آمریکا میتواند به تهران کمک کند تا روابط اقتصادی قبل از انقلاب خود را با غرب تجدید کند.
«آسیاییگرایی ۲» ایران در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد آغاز شد. رد شدید غرب، گسترش برنامه هستهای، اشتباهات دیپلماتیک در مذاکرات هستهای و ادامه انزوای منطقهای ایران، عملا تهران را به سمت چین سوق داد، اما سیاست «نگاه به شرق» ایران در آن زمان روابط اقتصادی با ژاپن، کره و همچنین چین را در برمیگرفت و یک شراکت انحصاری با چین نبود. با این وجود، قدرت تحریمهای اعمالشده در دوران ریاستجمهوری احمدینژاد و تمایل رهبری برای تاکید مجدد بر روابط با چین بود که ایران را بهطور کاملتر به مدار چین سوق داد. جای تعجب نیست که تجارت دوجانبه بین ایران و چین از تنها ۶۰۰ میلیون دلار در سال ۱۹۹۹ به ۲۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۹ افزایش یافت. در اواخر دهه ۲۰۰۰، چین برای اولین بار به شریک تجاری اصلی ایران تبدیل شد.
درحالیکه پیامدهای توافق هستهای برنامه جامع اقدام مشترک (۲۰۱۸-۲۰۱۵) که توسط دولت حسن روحانی مورد مذاکره قرار گرفته بود، نشاندهنده علاقه مستمر ایران به بازسازی روابط اقتصادی با اروپا که نمونه آن در موج گسترده قراردادها بین ایران و مجموعهای از شرکتهای اروپایی و آمریکایی تبلور یافت، این چین بود که گوی سبقت را در این عرصه ربود. در چهارچوب سفر رئیسجمهور شی جین پینگ به تهران در اوایل سال ۲۰۱۶ بود که خطوط کلی یک توافق دوجانبه گسترده ۲۵ ساله که درنهایت در سال ۲۰۲۱ امضا شد، مورد مذاکره قرار گرفت. علیرغم ملاحظات قبلی دولت روحانی درباره چین و رفتار آن، درنهایت این دولت او بود که قرارداد جامع با چین را امضا کرد و روی «مشارکت راهبردی جامع» صحه گذاشت. اما درنهایت، این خروج ایالاتمتحده از برجام در سال ۲۰۱۸ بود که تهران را مجبور کرد به تلاش ایران برای حفظ تعادل در روابط خود با چین و غرب چین و غرب پایان دهد. درحقیقت آسیایی شدن براثر اقدامات ترامپ و اسلاف او تسریع شده است.
انتهای پیام/