جنگ با ایران و تغییر سیاستهای آمریکا در منطقه غرب آسیا
طی روزهای اخیر، رسانههای بزرگ آمریکایی و بینالمللی، از جمله واشنگتنپست، اسکای نیوز و والاستریت ژورنال، بر ارزیابی مجدد واشنگتن از حضور نظامی خود در منطقه غرب آسیا پس از جنگ با ایران تمرکز کردهاند.
گزارشهای این رسانهها، بررسیهایی را که از طرف وزارت جنگ آمریکا در مورد استقرار مجدد نیروها در غرب آسیا، کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه و عدم وجود برنامههایی برای بازسازی پایگاههای آسیبدیده انجام میشود، مورد بحث قرار دادهاند.
این گزارشها این اقدام را به خسارات گسترده پایگاههای آمریکایی در طول جنگ با ایران نسبت میدهند و استدلال میکنند که حضور آنها، آسیبپذیری مدل پایگاههای ثابت بزرگ واقع در نزدیکی ایران را آشکار کرده است.
این رسانهها همچنین بر هزینه جنگ تأکید کردهاند که طبق برآوردهای پنتاگون، تا پایان ماه آینده، بدون احتساب هزینه بازسازی این پایگاههای آسیبدیده، از ۳۷ میلیارد دلار فراتر خواهد رفت و این در حالی است که جنگ با ایران هنوز پایان نیافته و پیامدهای آن برای منطقه هنوز مشخص نشده است.
به گزارش میدلایست مانیتور، بررسی استراتژیهای دنبال شده از طرف دولتهای آمریکا، از دولت باراک اوباما تا به امروز، به اجرای خروج تدریجی آمریکا از منطقه پس از جنگهای عراق و افغانستان اشاره دارد؛ از این منظر، پیشنهادهای امروز برای استقرار مجدد نیروهای آمریکایی در منطقه، خودداری از بازسازی پایگاههای آمریکایی تخریب شده در جنگ و کاهش حضور نظامی، مرحله پیشرفتهای در اجرای این استراتژیهای قبلی است.
واشنگتن روابط خود را با متحدان خود در منطقه از طریق توافقنامههای همکاری دفاعی دوجانبه تنظیم میکند که شامل اشتراکگذاری اطلاعات، خرید و آموزش تسلیحات و همچنین استقرار و جابهجایی نیروها در کشورهایی است که آمریکا پایگاههای نظامی در آنها دارد؛ این همکاری دوجانبه همچنین از طریق سنتکام، که در یک شبکه همکاری منطقهای گستردهتر به ریاست واشنگتن فعالیت میکند و با برنامهها و ارزیابی آن شکل گرفته است، به یک چارچوب وسیعتر گسترش مییابد.
اگرچه این توافقنامههای دوجانبه بین واشنگتن و متحدانش در منطقه طی چندین دهه تکامل یافتهاند، برخی به دوران جنگ سرد برمیگردند، برخی دیگر پس از پایان آن منعقد شدهاند و بسیاری در سالهای اخیر تمدید شدهاند، اما همه آنها در چارچوب همکاری یا هماهنگی باقی ماندهاند و تعهد آمریکا برای دفاع از آن کشورها را تشکیل نمیدهند.
در طول سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، امارات به شریک اصلی دفاعی واشنگتن تبدیل شد و به آن اجازه داد تا در توسعه و نوآوری دفاعی شرکت کند؛ این تمایز در مورد بحرین نیز پس از عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی بهوضوح آشکار شد.
در سال ۲۰۲۳، واشنگتن یک چارچوب امنیتی جدید برای بحرین اضافه کرد که امکان مشاوره و پاسخ به حمله را نیز فراهم میکند؛ در موردی متفاوت، سال گذشته، پس از حمله رژیم صهیونیستی به قطر، یک فرمان اجرایی ریاستجمهوری آمریکا برای این کشور صادر شد.
با وجود ابهام در عبارتبندی، فرمان ریاستجمهوری آمریکا در مقایسه با معاهدهای که آمریکا موظف است پس از رتبهبندی کنگره مطابق با رویههای قانون اساسی مربوطه، آن را اجرا کند، بیشتر یک ابتکار سیاسی است تا یک تعهد نظامی قابل اجرا؛ یک فرمان اجرایی، تعهد قانونی بر آمریکا تحمیل نمیکند، برای اجرای آن نیاز به تأیید کنگره دارد و ممکن است مورد تجدیدنظر قرار گیرد.
- بیشتر بخوانید:
- قطع خطوط لجستیکی نیروی دریایی آمریکا و تشدید بحران در ناو آبراهام لینکلن
- تشدید تنشها در پنتاگون؛ وزیر ارتش آمریکا استعفا میکند
توافقنامههای واشنگتن با عربستان نیز در طول سال گذشته شامل فروش یک بسته دفاعی پیشرفته است، البته به شرطی که توازن با رژیم صهیونیستی را تضعیف نکند و همچنین مفادی برای تقویت مشارکت، تقسیم بار و پوشش رسمی هزینههای حضور آمریکا؛ از دهه ۱۹۵۰، ارتش آمریکا پروژههای مهندسی و ساخت و ساز نظامی را در منطقه انجام داده است که توسط عربستان تحت توافقنامههای دوجانبه تأمین مالی شده است.
تحولات پیدرپی و فزاینده در منطقه نشان داده است که چتر نظامی آمریکا در اصل برای دفاع از متحدان عرب واشنگتن در منطقه ایجاد نشده است. .. جنگ با ایران نشان داده که این شبکه منطقهای برای محافظت از رژیم صهیونیستی ساخته شده است.
به عنوان مثال در سال ۲۰۱۹ و در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، به تأسیسات آرامکو حمله شد و نیمی از تولید نفت عربستان مختل شد؛ پاسخ آمریکا این بود که این حمله به عربستان است و هیچ تعهدی از طرف آمریکا برای دفاع از آن وجود ندارد.
همچنین واشنگتن مانع از حمله رژیم صهیونیستی به قطر در سال گذشته نشد.
پیش از جنگ با ایران، کشورهای خلیج فارس بهطور جمعی تلاش کردند واشنگتن را متقاعد کنند که به دلیل خطراتی که میتواند برای امنیت آنها ایجاد کند، از حمله خودداری کند، اما واشنگتن در مواجهه با درخواستهای رژیم صهیونیستی برای چنین حملهای، به درخواستهای آنها پاسخی نداد.
از طرف دیگر، واشنگتن از توافقهای امنیتی و نظامی خود، پایگاههای خود در کشورهای متحد و همکاری خود با آنها در شبکه منطقهای توسعه یافته توسط سنتکام در جنگ علیه ایران استفاده کرد.
این جزئیات و تحولات ممکن است کشورهای متحد آمریکا در منطقه را تشویق کند تا علاوه بر همکاریهای موجود خود با واشنگتن، به دنبال اتحادهای سیاسی و استراتژیک جدید و همچنین ترتیبات نظامی، دفاعی و امنیتی باشند.
جنگ با ایران، همراه با تحولات پیرامون منطقه در سالهای اخیر، خطرات فزاینده و جاهطلبیهای مداوم و فزایندهای را که متوجه منابع آمریکا است، آشکار کرد، ضمن اینکه ماهیت چتر امنیتی واشنگتن را نیز آشکار ساخته است؛ چتری که مطابق با دیدگاه استراتژیک خود و نه لزوماً دیدگاه این کشورها عمل میکند. به عنوان مثال، عربستان سعودی از طریق توافق مکه و با توسعه روابط خود با چین و روسیه دقیقاً در همین مسیر حرکت کرده است.
بنابراین، پرسش این است که آیا آمریکا، از طریق اظهارات اخیر خود در مورد خروج از منطقه در زمان بیثباتی شدید، به دنبال اعمال فشار بر کشورهای منطقه است، همانطور که پیش از این متحدان اروپایی خود را تحت فشار قرار داد تا در شرایط استثنایی از آنها امتیازات بیشتری بگیرد.
انتهای پیام/