امیرجهانی: عشق، مقصد فتاح نیست؛ آغاز سفر او به سوی حقیقت است/مهدویت را نمیشود به یک مفهوم مناسبتی تقلیل داد
سیدحسین امیرجهانی، نویسنده سریال «رویای نیمهشب» درباره چالش میان وفاداری به متن کتاب و نیازهای دراماتیک در فرآیند نگارش فیلمنامه، با اشاره به تجربه پیشین خود در اقتباس از «طوبی» گفت: تفاوت ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی، تفاوتی بنیادین است. رمان میتواند در یک خط وارد ذهن شخصیت شود، احساسی را نامگذاری کند و از آن عبور کند، اما در فیلمنامه، آن یک خط باید تبدیل به رفتار، موقعیت، انتخاب، سکوت، نگاه و پیامد شود. درام نمیتواند صرفاً بگوید شخصیت چه احساسی دارد، باید کاری کند که مخاطب آن احساس را ببیند و تجربه کند.
اقتباس یعنی ترجمه روح یک اثر از یک مدیوم به مدیومی دیگر
وی ادامه داد: برای من اقتباس به معنای تصویرسازیِ کتاب نیست. اقتباس یعنی ترجمه روح یک اثر از یک مدیوم به مدیومی دیگر. وفاداری لزوماً به این معنا نیست که همه جزئیات کتاب را عیناً حفظ کنیم؛ گاهی برای وفادار ماندن به روح اثر، ناچاریم در فرم، شخصیتپردازی و مسیر روایت دست به خلق بزنیم. کتاب «رویای نیمهشب» خطوط طلایی و جهان معنایی خود را دارد و من تلاش کردم آنها را حفظ کنم، اما تبدیل آن جهان به یک سریال ۳۰ قسمتی، طبیعتاً نیازمند معماری تازهای در درام بود.
امیرجهانی افزود: هر خوانندهای وقتی در رمان میخواند فتاح عاشق تلماست، عشق را با تجربه و جهان شخصی خودش تصور میکند. وقتی من نیز آن را مینویسم، خواه ناخواه برداشت خودم از عشق را به تصویر تبدیل میکنم. بنابراین تفاوت نسخه نمایشی با تجربه ذهنی خواننده، نه الزاماً خیانت به اثر، بلکه نتیجه طبیعی ورود آن به زبان تصویر است.

قصه، قصه و فقط قصه!
امیرجهانی که سابقه نگارش دو فصل سریال «نجلا» را نیز دارد، درباره خطر شعارزدگی در آثار موضوعمحور و اعتقادی گفت: بدترین نقطه شروع برای نوشتن یک اثر نمایشی این است که نویسنده فقط یک موضوع در دست داشته باشد. اگر به من بگویند درباره ورزش، جنگ، وطن، عشق، مهدویت و یا هر مفهوم ارزشمند دیگری چیزی بنویس، تا زمانی که انسان و مسئله دراماتیکش را پیدا نکردهام، هنوز قصهای وجود ندارد. موضوع هرقدر شریف باشد، بهتنهایی درام تولید نمیکند.
وی تأکید کرد: برای من در وهله اول قصه مهم است و در وهله دوم و سوم، باز هم قصه اهمیت دارد. محتوا باید آنقدر در انتخابها، شکستها، عشقها، ترسها و تناقضهای شخصیت حل شود که مخاطب آن را زندگی کند، نه اینکه صرفاً بشنود. من سریالی درباره مهدویت ننوشتم که بعد برایش شخصیت پیدا کنم؛ قصه آدمهایی را نوشتم که مسئله امید، انتظار، ایمان و حقیقت در تار و پود زندگیشان حضور دارد.
وی افزود: بزرگترین احترام به مخاطب این است که به جای توضیح دادن به او، قصهای صادقانه و پرکشش پیش رویش بگذاریم. مخاطب امروز بیش از آنکه نیازمند پیام باشد، نیازمند تجربه است. اگر تجربه دراماتیک درست شکل بگیرد، معنا خودش از دل آن بیرون میآید.
عشق، مقصد فتاح نیست؛ آغاز سفر اوست
امیرجهانی که سابقه نگارش عاشقانهای مانند سریال «پدر» را دارد، درباره محور عاشقانه سریال «رویای نیمه شب» گفت: در ظاهر، ما با جوان زرگری از اهل سنت روبهرو هستیم که در قرن هفتم در شهر حله دل به دختری شیعه میبازد، اما اگر این رابطه فقط یک عشق ممنوع یا دشوار باقی میماند، ظرفیت یک درام بلند را نداشت. کما اینکه کتاب نیز ظرفیت بیش از یک مینی سریال پنج قسمتی را نداشت. برای من عشق فتاح موتور حرکت اوست. او برای رسیدن به محبوب راه میافتد، اما در مسیر، ناچار میشود با باورهای خودش، باورهای دیگران و حقیقتی بزرگتر از خواسته شخصیاش مواجه شود.
وی ادامه داد: به تعبیر من، عشق مقصد فتاح نیست؛ آغاز سفر او به سوی حقیقت است. گاهی انسان به خیال رسیدن به یک نفر حرکت میکند، اما در پایان راه با خودش روبهرو میشود. این همان چیزی است که برای من فتاح را از یک قهرمان صرفاً عاشقانه جدا میکند.
امیرجهانی گفت: فتاح زرگر است و این حرفه برای من فقط یک شغل تاریخی نبود. زرگر عیار طلا را با محک و آتش میسنجد و در طول قصه، خود فتاح نیز مدام به محک گذاشته میشود؛ عشق، ایمان، حقیقت و انتخابهای اخلاقی، عیار واقعی او را آشکار میکنند. طلا در آتش کوره فتاح خالص میشود و خود فتاح در انتخابهایش!

تقریب مذاهب؛ تفاوتها حذف نمیشوند، انسانها به هم نزدیک میشوند
امیرجهانی درباره مسئله شیعه و سنی در سریال گفت: اگر این موضوع را به تقابل دو برچسب مذهبی تقلیل دهیم، از همان ابتدا در دام کلیشه افتادهایم. در واقعیت، جوامع مختلف قرنهاست با تفاوتهای مذهبی در کنار هم زندگی کردهاند. پیامبر، قرآن و قبله مشترک، زمینهای بسیار بزرگتر از نقاط اختلاف میسازند.
وی افزود: تقریب برای من به معنای پاک کردن تفاوتها نیست، به معنای امکان گفتوگو میان آدمهایی است که با وجود تفاوت، حقیقت را صادقانه جستوجو میکنند. فتاح در ابتدا با یک مذهب عاشقانه روبهرو نمیشود، با یک انسان روبهرو میشود. عشق باعث میشود به دور از تعصبات، جرات کند جهان را از چشم دیگری هم ببیند. همین تجربه انسانی، راه را برای شناخت باز میکند.
وی تأکید کرد: هنر زمانی کار خودش را درست انجام میدهد که به جای صدور حکم، آدمها را در موقعیتی قرار دهد که مجبور به انتخاب شوند. آنجا دیگر تفاوت مذهبی و قومی و نژادی یک عنوان بیرونی نیست؛ تبدیل به بخشی از هزینه عشق، ایمان و زندگی شخصیت میشود.
مهدویت؛ امیدی زنده است، نه مفهومی مناسبتی
نویسنده سریال «رویای نیمه شب» درباره جایگاه مهدویت در سریال گفت: مهدویت برای من یک مفهوم دور، انتزاعی یا مناسبتی نیست. انتظار، نسبت انسان با آینده است و هر برداشتی که از آینده داشته باشیم، روی انتخابهای امروزمان اثر میگذارد. اگر انسان واقعاً منتظر یک دگرگونی بزرگ در تاریخ بشر باشد، این انتظار نمیتواند هیچ نسبتی با اخلاق، مسئولیت و رفتار روزمره او نداشته باشد. بنابراین مساله فرج برای گشایش از مشکلات شخصی ما نیست، فرج برای نجات آینده و تاریخ بشریت است. پس امید و انتظار فرج یک مقوله روزآمد میشود.
وی ادامه داد: در آثار نمایشی درباره عاشورا، هرچند هنوز بسیار کم، تجربههایی داشتهایم، اما مهدویت و انتظار هیچگاه به شکل جدی وارد درام نشده بود. این حوزه ظرفیت داستانی عظیمی دارد، چون هم با امید سروکار دارد، هم با غیبت، تردید، ایمان، انتظار و آینده انسان.
این نویسنده افزود: «رویای نیمهشب» برای من بیش از آنکه بخواهد درباره یک مفهوم سخنرانی کند، میخواهد نشان دهد آدمها با امیدشان چه میکنند، چه کسی امید را به کنش و اخلاق تبدیل میکند و چه کسی همان امید را به ابزار قدرت بدل میکند.

هرجا انتظار هست، امکان سوءاستفاده از انتظار هم هست
امیرجهانی که سابقه نگارش سریال «سرجوخه» را نیز دارد، با اشاره به حضور مدعیان دروغین در قصه گفت: یکی از وجوهی که برای من بسیار جذاب بود، فاصله میان امید حقیقی و سوءاستفاده از امید مردم است. هرجا انتظار و نیاز به امر مقدس وجود دارد، طبیعتاً امکان ظهور کسانی هم هست که بخواهند آن نیاز را مصادره کنند.
وی توضیح داد: مسئله مدعی دروغین فقط دروغ گفتن یک آدم نیست، مسئله از جایی خطرناک میشود که کسی امر مقدس را تبدیل به ابزار قدرت کند و خودش را میان انسان و حقیقت قرار دهد. آنجا پرسش دراماتیک شکل میگیرد که ایمان کجا تمام میشود و میل به سلطه از کجا آغاز میشود؟ چه چیزی باعث میشود انسان حقیقت را جستوجو کند و چه چیزی او را آماده میکند که حقیقتی آماده و راحت را از دیگری بخرد؟
امیرجهانی افزود: شاید یکی از پرسشهای مرکزی «رویای نیمهشب» همین باشد که در جهانی پر از ادعا، تعصب و سوءاستفاده از باور آدمها، چگونه میتوان حقیقت را شناخت و همچنان امیدوار ماند؟ این پرسش متعلق به قرن هفتم نیست، مسئله انسان امروز است.
تاریخ برای ما موزه نیست
امیرجهانی درباره انتخاب زمینه تاریخی گفت: من تاریخ را موزه نمیبینم. فاصله تاریخی گاهی کمک میکند خودمان را واضحتر ببینیم. تعصب، عشق، قدرت، شایعه، سوءاستفاده از ایمان، میل به حقیقت و نیاز به امید، متعلق به یک قرن خاص نیستند.
وی ادامه داد: بنابراین زبان سریال هم باید همین منطق را دنبال میکرد. اگر کاملاً کتابی و متکلف مینوشتیم، شخصیتها پشت زبان پنهان میشدند؛ اگر کاملاً امروزی و محاورهای مینوشتیم، جهان تاریخی فرو میریخت. باید به زبانی میانه میرسیدیم، زبانی که وقار تاریخی داشته باشد، اما مخاطب امروز مجبور نباشد برای فهم هر جمله از قصه بیرون بیاید.

شخصیت خاکستری کافی نیست؛ هرکس باید حقیقت خودش را داشته باشد
امیرجهانی درباره طراحی شخصیتها گفت: اصطلاح شخصیت خاکستری آنقدر استفاده شده که گاهی خودش تبدیل به کلیشه شده است. برای من مهمتر این بود که هر شخصیت برای کاری که میکند، حقیقت و انگیزهای نزد خودش داشته باشد. آدمها معمولاً صبح از خواب بیدار نمیشوند و تصمیم نمیگیرند آدم بد قصه باشند. حتی وقتی دست به کاری هولناک میزنند، برای خودشان توجیه، ترس، عشق، زخم یا منفعتی دارند.
وی افزود: تلما، فتاح، ابوراجح، عطیه، هیام، برادران مغول، میکائیل، صوفیا و حاکم و شخصیتهای فرعی هرکدام باید جهان مستقلی داشته باشند. حاکمی میتواند در میدان سیاست خونریز باشد و در برابر دخترش پدری دلسوز. یک جنگجوی مغول میتواند همزمان جاهطلب، عاشق و وفادار به برادرش باشد. یک زن مانند هیام و صوفیا میتواند مکر و حیلههای زنانه به کار ببندد، اما قدرتش را نه با تقلید از مردان، بلکه از شناخت قلمرو و طبیعت خودش به دست بیاورد. همین تناقضهاست که شخصیت را از تیپ جدا میکند.
این نویسنده گفت: برای من رابطهها به اندازه پیرنگ اهمیت دارند؛ برادری، عشق، حسادت، فداکاری، عذاب وجدان، وفاداری و خیانت. گاهی یک نگاه میان دو شخصیت، اگر درست بنا شده باشد، از چند صفحه توضیح درباره موضوع سریال مؤثرتر است.
پژوهش وقتی ارزش دارد که وارد تصمیم دراماتیک شود
امیرجهانی که سابقه نگارش سریال پربیننده «طوبی» را در کارنامه خود دارد، درباره پژوهش در آثار تاریخی و اعتقادی گفت: پژوهش برای من انبار کردن اطلاعات نیست. پژوهش زمانی به درد فیلمنامه میخورد که روی انتخاب نویسنده اثر بگذارد. مخاطب متخصص خیلی زود میفهمد که نویسنده جهان قصه را میشناسد یا فقط چند جستوجوی سطحی انجام داده است.
وی با اشاره به تجربه ژانرهای گوناگون و مختلف کاریاش گفت: در کارهای قبلی با وجود تنوع در ژانرهای آثارم، تلاش کردم از کتاب و سند فراتر بروم و با آدمهایی که آن جغرافیا و تاریخ و زیست را لمس کردهاند، گفتوگو کنم. در «رویای نیمهشب» نیز با پژوهشگران حوزه مهدویت مشورت شد و متنها در اختیار آنان قرار گرفت.
وی افزود: نمونه روشنش ماجرای مشهور تشرف علامه حلی بود. این روایت از نظر نمایشی جذابیت داشت، اما وقتی به پشتوانه مستند آن اطمینان کافی نداشتم، ترجیح دادم حذفش کنم. برای من پژوهش دقیقاً در چنین لحظهای معنا پیدا میکند، جایی که نویسنده حاضر است یک صحنه جذاب را قربانی صداقت اثر کند.

طراحی صحنه و لباس، تزئین قاب نیست؛ بخشی از روایت است
نویسنده «رویای نیمهشب» درباره هویت بصری سریال گفت: در اثر تاریخی، طراحی صحنه و گریم و لباس نباید صرفاً وظیفه بازسازی گذشته را بر عهده داشته باشد؛ باید شخصیت و مناسبات قدرت را هم روایت کند. رنگ، جنس، فرم لباس و حتی فاصله آدمها در یک قاب میتواند چیزی درباره طبقه، قومیت، قدرت یا روحیه شخصیت بگوید که نیازی نیست در دیالوگ توضیح داده شود.
وی افزود: مخاطب امروز با حجم عظیمی از تصویر سریالهای تاریخی خارجی مواجه است و نمیتوان جاذبه بصری را نادیده گرفت، اما زیبایی بهتنهایی هیچ اثری را نجات نمیدهد. چشم رنگی یا چهره زیبا جای شخصیت و قصه را نمیگیرد. اگر درام کار نکند، اگر قصه گیرا و پرکشش نباشد، زیباترین قابها و بزرگترین سوپراستارها هم بعد از چند قسمت تبدیل به تصویر متحرک بیجان میشوند. آنچه مخاطب را نگه میدارد، کنجکاوی نسبت به سرنوشت آدمهای قصه است.
همزمانی نگارش «طوبی» و «رویای نیمهشب»؛ رفتوآمد میان دو جهان
امیرجهانی درباره همزمانی نگارش این دو سریال پرمخاطب و البته متفاوت گفت: آن دوره یکی از فشردهترین تجربههای کاری من بود. از یک طرف «طوبی» با زبان، جغرافیا و جهان معاصر خودش پیش میرفت و از طرف دیگر باید وارد جهان تاریخی «رویای نیمهشب» میشدم. این رفتوآمد فقط تغییر لحن نبود، تغییر دستگاه ذهنی بود.
وی افزود: چند قسمت از یک کار جلو میرفت و بعد دوباره به دیگری برمیگشتم و همه مراحل نوشتن را شخصاً انجام میدادم. تجربه سختی بود، اما یک نکته را برایم روشنتر کرد؛ اینکه با خلق درست شخصیتها و ایجاد روابط انسانی صحیح هر اثر زبان، ریتم و منطق جهان خودش را پیدا میکند. نویسنده اگر صدای دو جهان را با هم اشتباه بگیرد، مخاطب خیلی زود متوجه میشود. اگر شخصیتها انسانی نباشد، مخاطب رهایش خواهد کرد. زیرا پیش از این در ذهن و جهان فکری خود نویسنده رها و گم شده است.

جسارت بدون شناخت، بیاحتیاطی است
نویسنده سریال «رویای نیمه شب» درباره ورود به موضوعات حساس گفت: معتقدم بدون جسارت اثر هنری جدی شکل نمیگیرد، اما جسارت با بیاحتیاطی فرق دارد. ورود به موضوعاتی مثل مهدویت، اختلافات مذهبی یا مدعیان دروغین هم آزادی تخیل میخواست و هم مسئولیت پژوهش.
امیرجهانی ادامه داد: نویسنده اگر پیش از نوشتن مدام خودش را سانسور کند، احتمالاً به اثر بیخطری میرسد که چیزی برای کشف کردن ندارد، اما از آن طرف، اگر بدون شناخت وارد حوزه حساس شود، جسارتش خیلی زود به سطحینگری تبدیل میشود. نقطه مطلوب برای من جایی میان این دو است؛ آزادی در خلق، سختگیری در تحقیق. حتی اگر باعث شود در اقتباس از کاری مثل کتاب «رویای نیمه شب» به ۷۰ درصد تخیل برسم و به ۳۰ درصد مواد اولیه کتاب پایبند باشم.
پخش تلویزیونی مدیوم قصه را عوض کرد، هویت را نه
امیرجهانی درباره تغییر مسیر پخش سریال از پلتفرم به تلویزیون گفت: مسیر پخش آسان نبود و طبیعتاً هر مدیوم محدودیتها و امکانات خودش را دارد. ممکن بود برخی روابط یا موقعیتها در پلتفرم با آزادی بیشتری روایت شوند، اما تلویزیون هم امکان مواجهه با طیف وسیعتری از مخاطبان را فراهم میکند.
وی افزود: برای من مهم این بود که با تغییر مدیوم، هویت قصه قربانی نشود. شکل بیان میتواند تغییر کند، اما اگر رابطهها، کشمکشها و منطق شخصیت آسیب ببینند، دیگر همان اثر نیست. در نهایت باید پذیرفت هر مدیوم زبان خودش را دارد و نویسنده و سازنده باید بدانند کجا انعطاف نشان دهند و کجا از ستون فقرات اثر دفاع کنند.

رجعت، مهدویت و جهانهای موازی؛ قصههایی که هنوز نوشته نشدهاند
امیرجهانی با اشاره به علاقهاش به حوزههای کمتر تجربهشده گفت: در مفاهیمی شیعی مانند رجعت، مهدویت و حتی ایدههایی درباره بدنهای مثالی و وسعت وجودی انسان، ظرفیتهای روایی بسیار زیادی وجود دارد که هنوز کمتر به زبان سینما و سریال ترجمه شدهاند. مسئله برای من این نیست که یک باور را صرفاً موضوع اثر قرار دهیم، سؤال این است که چگونه میتوان از دل آن، شخصیت، انتخاب، تعارض و تصویر ساخت که مخاطب را همراه کرد.
وی افزود: موضوع بزرگ، خودبهخود اثر بزرگ تولید نمیکند. تا زمانی که مفهوم تبدیل به سرنوشت یک انسان نشود، هنوز درام نشده است. اگر روزی درباره رجعت یا هر مفهوم پیچیده دیگری بنویسم، اولین سؤال من این نخواهد بود که چه پیامی میخواهم بدهم، میپرسم این اتفاق زندگی چه کسی را به هم میریزد و او را مجبور به چه انتخابی میکند.
حرف آخر؛ مخاطب باید معنا را زندگی کند، نه فقط بشنود
امیرجهانی در پایان گفت: اگر بخواهم «رویای نیمهشب» را در یک جمله تعریف کنم، قصه جوانی است که برای رسیدن به عشق راه میافتد، اما در این راه با حقیقت، ایمان و خودش روبهرو میشود.
وی ادامه داد: برای من مسئله اصلی این است که مفاهیم دینی و اعتقادی از بیرون به قصه الصاق نشوند. معنا باید از دل کنش شخصیت بیرون بیاید. وقتی فتاح انتخاب میکند، وقتی انسانی میان عشق و ایمان گرفتار میشود، وقتی کسی از امید مردم برای قدرت استفاده میکند، آنجا مفهوم دیگر یک جمله نیست، تبدیل به تجربه شده است.
وی افزود: شاید پرسش نهایی سریال همین باشد که در جهانی که حقیقت مدام با ادعا اشتباه گرفته میشود، چگونه میتوان حقیقت را شناخت، عاشق ماند و امید را از دست نداد؟ اگر مخاطب بعد از پایان قصه، جهان من در ذهنش ادامه داشته باشد و این پرسش را با خودش ببرد، برای من «رویای نیمهشب» کار خودش را کرده است.
انتهای پیام/