«آتشسوزیها»؛ نمایشی با سکوتهای منقطع/روایت مسکوتی از آتش جنگ بر زندگی
«آتشسوزیها» به کارگردانی مرتضی میرمنتظمی، این روزها با استقبال بسیارخوبی روبهرو شده و تا دهم مردادماه، با ۹ اجرا موفق به جذب ۴۸۷۰ مخاطب و فروشی بیش از ۳ میلیارد تومان شده است. این آمار، پرسشی اساسی را پیش میکشد: چرا جامعۀ امروز ایران، در این برهه زمانی خاص، به تماشای روایتی از جنگ، آوارگی و هویتگمشده مینشیند؟
روایت معوض از جنگ تلخ و تکان دهنده
«آتشسوزیها» یکی از شناختهشدهترین آثار وجدی معوض، نویسنده لبنانی-کانادایی و از مهمترین نمایشنامههای قرن بیستویکم است که تاکنون به دهها زبان ترجمه و در کشورهای مختلف جهان اجرا شده است. معوض که تجربۀ زیستهاش از جنگ داخلی لبنان را در تمام آثارش بهدوش میکشد، در این نمایشنامه با بازنویسی مدرن اسطورۀ «ادیپ»، روایتی چندلایه خلق کرده است. داستان از وصیتنامۀ مادری آغاز میشود که از پس آتش جانسوز جنگ در لبنان، ۵ سال آخر عمر خود را به سکوت نشسته و از فرزندان دوقلویش میخواهد پدری را که هرگز ندیدهاند و برادری را که از وجودش بیخبرند، پیدا کنند. در مسیر این جستوجو، آنها داستان مادری را کشف میکنند که تاریخ ظلم بر یک سرزمین را در بدن خود حمل کرده است.
آثار معوض به دلیل پرداخت شاعرانه، ساختار روایی پیچیده و مواجهه عمیق با مفاهیمی مثل جنگ، مهاجرت، حافظه، هویت و خشونت، جایگاه ویژهای در تئاتر معاصر جهان پیدا کرده است. معوض در «آتشسوزیها» نشان میدهد که چگونه جنگ، هویت فردی را از آنِ خودش نمیسازد و آن را در اختیار خشونتی بیرونی قرار میدهد.

جستوجوی هویت در دل آتش
هویت هسته مرکزی نمایشنامه معوض است. هویت گمشدهای که با تاریخ یک کشور و تجاوز نظامی به آن گره خورده است. اشخاص در قصه معوض برای ساخت و پرداخت، ناچار به کاوش در گذشته خویش میشوند و مخاطب را نیز به سیر و سلوک در قلب تاریخ جنگ و ظلم بر یک ملت میکشانند. تاریخی که سرشار از رازهای تلخ و خشونتهای آشکار، اما ناگفته و نانوشته است. این جستوجو و کنکاشی است، در دل تاریخ پرآشوب خاورمیانه و این درست جایی است که آتش آتشسوزی شعلهورتر میشود.
نمایشنامه با تکیه بر مفاهیمی، چون بازسازی حافظه و تأثیر جنگ بر پیکرۀ خانواده، به مخاطب یادآوری میکند که زخمهای تاریخی، چگونه نسلها را در بر میگیرند و هویتهای فردی را دگرگون میسازند. به واقع، آتش فراتر از استعاره؛ حقیقتی آشکار است. آتش جنگ، آتش سکوت، آتش حقیقتی که میسوزاند تا روشن کند.
اجرا؛ هنر در خدمت حافظه
مرتضی میرمنتظمی، کارگردان شناختهشده تئاتر ایران با کارنامهای پربار از جمله «بکت»، «مالی سویینی» و...، این بار با تکیه بر تجربۀ پیشین خود در اجرای این اثر، نمایشی بصری و تأملبرانگیز را خلق کرده است. او با بهرهگیری از جمعی از هنرمندان مطرح همچون ستاره پسیانی، ریما رامینفر، بهرام ابراهیمی و عباس جمالی، توانسته است فضایی بیافریند که مخاطب را در دل روایت فرو ببرد.
اگر چه در کمرکش اثر گاهی مخاطب را از دست میدهد، اما خلق تراژدی و طراحی اجرا از میزانسن تا دکور پویا و نه ایستا، شکلپذیر و رونده به ویژه در نیمه دوم اثر، مخاطب را با تابلوهای نمایشی باشکوهی مواجه میکند. به این سیاهه اضافه کنید، زهر تلخآبهای که از پس آنچه روایت میشود، کامی بس تلخ و وجودی تکاندهنده برای مخاطب رقم میزند.
با این حال کارگردان این اثر همچون سندروم دیگر آثار تئاتر کشور به زیادهگویی مبتلاست. شاید حذف خیلی از تابلوها و صحنههای نمایش میتوانست کفه ترازو را به سمت کارگردان اثر سنگینتر کند.
چرا اکنون؟ اهمیتِ انتخاب متن
موفقیت چشمگیر «آتشسوزیها» در گیشه و استقبال پرشور مخاطبان، نشان از گرسنگی جامعۀ امروز برای مواجهه با روایتهای صادقانه از جنگ و تاریخ دارد. در شرایطی که خاورمیانه همچنان درگیر پیامدهای جنگهای گذشته و حال است، روایت وجدی معوض از جستوجوی هویت در دل آوارگی، برای مخاطب ایرانی که خود با لایههای پیچیدۀ تاریخ و هویت دستبهگریبان است، همذاتپنداری عمیقی ایجاد میکند.
اگر چه هیچ یک از عناصر نمایش به اندازه متن کارکرد عمیق تاثیرگذاری را معنا نمیکند و قصه اثر به مثابۀ آیینهای است که جامعه را به رویارویی با زخمهای التیامنیافتۀ تاریخیاش فرا میخواند، اما با این حال انتخاب چنین متنی در چنین برهه زمانی، نشان از هوش و درایت آفریننده آن است.
«آتشسوزیها» به مخاطب یادآوری میکند که تنها راهِ رهایی از چرخۀ معیوب خشونت، مواجهه با آن است. استقبال از این اثر، گویای آن است که تئاتر هنوز هم میتواند پرسشگرِ سرنوشت جمعی ما باشد و در دل تاریکیها، مشعلی برای جستوجوی هویت گمشدهمان برافروزد.
شیوه اجرایی مرتضی میرمنتظمی در «آتشسوزیها» بر پایه طراحی صحنهای کارکردی و غیردکوراتیو استوار است که بدون عناصر اضافی، به خلق فضاهای درونی و بیرونی اثر میپردازد. میرمنتظمی که خود طراحی صحنه و لباس این اثر را نیز بر عهده داشته، با تکیه بر فضاسازی بصری و نور، تماشاگر را درگیر روایتی تراژیک و تکاندهنده میکند. با این حال، برخی نقدها به کندی ریتم و تمپو در نیمه اول اجرا اشاره کردهاند که ناشی از جزئیاتپردازی افراطی متن اصلی است و شاید نیاز به دراماتورژی دقیقتری داشته است. نمایش با پایانی تأثیرگذار، مخاطب را در سکوت و همذاتپنداری با شخصیتها به بیرون از سالن هدایت میکند.
به تماشای سکوت
اما سکوت بازیگر عنصر بیچون و چرای این نمایش است و همه عوامل نمایش از ابتدا سعی دارند آداب تماشای تئاتر را که به لطف اجراهای پرمخاطب «بک تو بلکی» به باد نسیان سپرده شده است، یادآوری کنند که در این مهم نیز بسیار موفق بودند.
سکوت در «آتشسوزیها» هسته مرکزی روایت و درام است و در سه لایهٔ معنایی، نقش سرنوشتسازی ایفا میکند:
سکوت مادر؛ تحمل سنگینی یک راز
نوال برای پنج سال پیش از مرگش، کاملاً سکوت میکند. این سکوت، فریاد کر کننده تحملِ رنج و ظلم غیرقابل بیانی است که حالا گوش دنیا برده است.
او برای محافظت از فرزندانش در برابر حقیقتی هولناک، لب از سخن میبندد، اما همین سکوت، خود به بزرگترین معما و سنگینترین ارثیهٔ او تبدیل میشود. در واقع، سکوت او حکم دیواری را دارد که فرزندان برای یافتن هویت خود، ناچار به شکستن آن هستند.
سکوت در اجرا؛ فضاسازی تراژیک
در کارگردانی میرمنتظمی، سکوت به یک عنصر دیداری و شنیداری تبدیل شده است. استفاده از مکثهای طولانی، نگاههای خیره و وقفههای سنگین میان دیالوگها، فضایی از تعلیق و دلواپسی را بر صحنه حاکم میکند که بیش از هر دیالوگی، عمق فاجعه را به مخاطب منتقل میکند. این سکوتهای صحنهای، فرصتی برای تأمل در لحظات بحرانی اثر فراهم میآورند و تماشاگر را وادار میکنند تا میان ناگفتهها، به جستوجوی حقیقت بنشیند. همانطور که چخوف میگوید: سپیدیهای متن من بسیار مهمتر از سیاهیهای آن است.
سکوت به مثابهٔ حقیقت؛ انفجار در پایان
جذابیت دراماتیک «آتشسوزیها» در این است که سرانجام، این سکوت طولانی با نامهها (وصیتنامه) به انفجار تبدیل میشود. وقتی حقیقت تلخ مخاطب را میخکوب میکند، سکوت پیشین، بار تراژیک خود را صدچندان به رخ میکشد. در این اثر سکوت، هرچند برای بقا و محافظت ضروری است، اما در بلندمدت به آتشسوزیای هولناکتر تبدیل میشود؛ چراکه حقیقت سرکوبشده، دیر یا زود راهی برای سوختن دوبارهٔ تاریخ و هویت انسانها پیدا میکند.
انتهای پیام/