جزیره خارک، مخوفترین تله ژئو اکونومیک جهان
به نقل از جمهوریت، در این یادداشت با استفاده از مدل سازی ژئو اکونومیک توضیح خواهیم داد چرا قدرتمندترین ارتش تاریخ بشر در برابر یک جزیره ۳۰ کیلومتر مربعی کاملا فلج میشود و مجبور است پاسخگوی تورم حاصل از نفت بشکهای ۲۰۰ دلاری باشد.
لیندسی گراهام سناتور تندرو طرفدار ترامپ، یک نسخه یک خطی برای خاورمیانه ارائه کرده است: ” جزیره خاک رو بگیرید جنگ تموم میشه! “ این جمله برای تیتر روزنامهها و لایک گرفتن در شبکههای اجتماعی عالی است، اما وقتی این حرف در راهروهای پنتاگون پخش شود، قطعا ژنرالهای ارشد فقط پوزخند میزنند. چون سیاستمدارها فقط اهداف را روی نقشه میبینند، اما ژنرالها فروریختن دومینو و نتیجه واقعی را میبینند.
اگر از نگاه گراهام به ماجرا نگاه کنیم؛ خارک قلب تپنده اقتصاد ایران و جایی است که بیش از ۹۰ درصد نفت خام ایران از این نقطه صادر میشود. منطق کلاسیک نظامی میگوید شاهرگ مالی را قطع کن ماشین جنگی از کار میافتد، یک حمله تمیز ۴۸ ساعته با بمب افکنهای B۲ ….
اما این منطق کلاسیک، در دوران جنگ جهانی دوم کاربرد داشت ایران سالها پیش متوجه شد که نمیتواند در آسمان با F۳۵ رقابت کند و ژنرالهای ایرانی طرح جنگ کلاسیک را رها کردند و یک دکترین جدید ساختند بر مبنای گروگان گیری انرژی جهان.
قانون اول و آخر این دکترین یک خط بیشتر نیست: اگه نفت ما از خلیج فارس خارج نشود یک قطره نفتی دیگه هم از این آب خارج نخواهد شد. این یک بلوف نیست این یک ساختار بازدارندگی قطعی و حاصل زندگی در فلات ایران است.
بیایید دوباره به سناریوی جنگی آقای گراهام نگاه کنیم که معتقد است با موج اول حمله آمریکا، پایانههای نفتی خارک، پودر میشوند، اما غافل است از اینکه با همین قدم اول کابوس پنتاگون شروع خواهد شد. چون از دل تونلهای کوهستانی زاگرس و از سواحل صخره خلیج فارس، بارانی از موشکهای بالستیک، کروز و پهپادهای انتحاری شلیک میشود و هدف پایگاههای آمریکا نیست، هدف تاسیسات راس التنوره در عربستان و پالایشگاههای امارات است. بزرگترین تاسیسات تصفیه نفتِ جهان در عرض چند ساعت به خاکستر تبدیل میشود. تنگه هرمز با ترکیبی از مینهای دریایی موشکهای ضد کشتی، کاملا قفل میشود و این یعنی حذف فوری و قطعی ۲۰ درصد از کل انرژی جهان در یک روز.
وقتی ۲۰ درصد از کل انرژی جهان در یک روز حذف شود باید به آمریکاییها گفت: به وال استریت خوش آمدید! نفت از بشکه ۱۰۴ مثل یک موشک به بشکه ۱۵۰، ۱۷۰، و شاید ۲۰۰ دلار پرواز کند و تاوان این پیروزی نظامی گراهام را چه کسی میدهد؟ رای دهنده آمریکایی! که فردا صبح باید بنزین را گالونی هشت دلار بخرد. تورم در آمریکا و اروپا به شکل دیوانه واری منفجر میشود، کارخانههای آلمانی تعطیل میشوند، شورشهای خیابانی در پاریس شروع میشود و رئیس جمهوری که دستور این حمله را داده، در انتخابات بعدی با تحقیرآمیزترین حالت سقوط خواهد کرد.
ایران اقتصادش را از دست داده! اما اقتصاد غرب را هم با خودش غرق میکند و این یعنی “تضمینِ نابودی تضمین شده متقابل”، اما این بار نه با بمب اتم بلکه با بشکههای نفت. وقتی شما اقتصاد دنیا را گروگان میگیرید مفهوم پیروزی برای دشمن بی معنی میشود.
البته کابوس واشنگتن اینجا تمام نمیشود، چون پشت سر ایران یک اژدهای خشمگین ایستاده است. چین بزرگترین خریدار نفت ایران از همان جزیره خارک است پس وقتی خارک نابود شود یعنی آمریکا مستقیم امنیت انرژی چین را هدف قرار داده بود و چین دیگر نمیتواند بی واکنش و فقط تماشاچی باشد، پکن مجبور میشود تمام خطوط اعتباری اش را برای زنده نگه داشتن تهران هزینه کند. البته شاید روسیه هم از این هرج و مرج استفاده کند و در اوکراین پیشروی نهایی را انجام دهد و حالا یک حمله تاکتیکی ساده، تبدیل میشود به ماشین جنگ جهانی سوم.
اینجاست که متحدین اروپایی آمریکا یک حقیقت تلخ را میفهمند؛ اینکه واشنگتن حاضر است برای راضی نگه داشتن سیاستمدارهای تحت لابی صهیونیست، اروپا را در تاریکی و سرمای مطلق فرو ببرد. ائتلاف غرب از درون ترک میخورد و همینطور که الان فرانسه و آلمان راهشان را از واشنگتن جدا کردند، راه اروپا بیشتر از این از آمریکا جدا میشود.
برگردیم به اتاق فکر پنتاگون؛ وقتی آقای گراهام جلوی دوربین فریاد میزند: حمله کنید! ژنرالها گزارش محرمانه کمبود مهمات و شبیه سازی فروپاشی اقتصاد دنیا را روی میز میگذارند و به او میگویند سناتور ما میتوانیم ضامن جنگ را بکشیم، اما باید در همان اتاق بمانیم و تکه پاره شویم.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان داد امروز جغرافیا قدرت بیشتری از تکنولوژی دارد. دشمن میتواند بهترین بمب افکنهای رادار گریز را داشته باشد، اما وقتی طرف مقابل کلید تنگه هرمز را در جیب کوچکش دارد، آنها حتما خلع سلاح هستند.
این اوج تطبیق پذیری در جنگ نامتقارن است. طراحان نظامی ایران با ترکیب جغرافیا و سلاحهای ارزان قیمت، گرانترین ارتش دنیا را تا این لحظه مهار کردند آنها به اخطار دیپلماتیک نیاز ندارند، نفتکشهایی که مسیرشان را به سمت آفریقا کج کردند، پیام واضحی هستند. تعریف پیروزی در این جنگ تغییر کرد، پیروزی دیگر زدن یک پایگاه یا گرفتن جزیره نیست، پیروزی تحمیل هزینهای است که دشمن نتواند، آن را در فاکتور اقتصادی اش حذف کند.
این یک بازی داروینی اقتصاد سیاسی است و افرادی مثل آقای گراهام بازمانده دوران جنگ سرد هستند و هنوز فکر میکنند دنیا را فقط با نیروی هوایی میتوان کنترل کرد. در حالیکه عصر حاضر، عصر شاهرگهای ارتباطی و زنجیره تامین است. پس بستن مسیر دریایی از انداختن بمب اتم این روزها کشنده تراست. جهان وارد فازی شده است که در آن بازیگران منطقهای با استفاده از نقاط کور سیستم مالی و جغرافیایی، میتوانند ابرقدرتها را مهار کرده و ثابت کنند که میشود با دستهای بسته گلوی حریف رو فشار داد.
انتهای پیام/



