پنجاه سال تلاش استاد اردشیر اکبری برای حفظ میراث عاشورایی؛ از حسینیه قاجاری تا رویای یک موزه
در روزگاری که سرعت بیرحمم مدرنیته، همهچیز را به سوی فراموشی سوق میدهد، هنوز در دل این کشور، خانههایی یافت میشوند که حکم جزیرههای امن زمان را دارند. پا گذاشتن به خانه استاد اردشیر اکبری که نیمقرن است پاسدار خطوط و اسناد یکصدساله و ادوات کهن عزاداری امام حسین (ع) است، تجربهای است شبیه به سفر؛ جایی که گرد کهنگی بر روی اشیاء، نه نشان فرسودگی بلکه غبار تقدس و اصالت است.
اهمیت نگهداری از این میراث ملموس هرگز به یک انبارداری ساده یا مجموعهداری شخصی تقلیل پیدا نمیکند. این اشیاء، سند زنده و ناگفته تاریخ اجتماعی و هنری ما هستند. وقتی نگاه به قطعهای خط از دوره قاجار میافتد، تنها با کلمات روبهرو نیستیم؛ بلکه رقص قلم استادان بینامونشانی را میبینیم که با مرکب جان، سیاهمشق عرفان نوشتهاند. استاد اکبری، که خود ۴۵ سال مدرس خوشنویسی بوده است، با نگاهی آگاهانه و چیرهدست نه فقط خط را حفظ کرده بلکه آن را با درک عمیق فرم و زیباییشناسی به نسلهای تازه منتقل کرده است.
۷۰۰ جلد کتاب خطی و قطعاتی از مرقعات اساتید بزرگ، در گنجینهای گرد آمده که او سالها آن را با دستان خویش و بهیاری مرمت و صحافی عاشقانه، بار دیگر به زندگی بخشیده است؛ کتابخانهای که هر قفسهاش، حکم کلیسایی کوچک برای هنر کتابت ایرانی دارد؛ و در کنار آنها، اسناد و ادوات عزاداری اباعبدالله (ع) قرار دارند؛ سپر و شمشیر یادگار، سماورهای بزرگ قدیمی، پرچمها، چلچراغها، علامتها، شمایلها و تابلوهای نقاشی بزرگ قاجاری که روزگاری دیوارهای حسینیه پدر را زینت میدادند. این حسینیه که اکنون بیش از یک قرن است در بطن این خانه خانوادگی میتپد، بخشی از میراث معنوی و جنبه عاطفی خانواده اکبری است؛ پدر استاد، این اشیاء را همچون گوهر سالیان دراز نگهداری کرد و سرانجام آنها را وقف اباعبدالله کرد تا این هنرِ مردمی، جاودانه بماند.

این ادوات، تجسم عینی «هنر عامه» هستند؛ هنری که در دستان آهنگران، خیمهدوزان و صنعتگران سنتی با ذکر و دعا گره خورده است. تماشای آنها، خط بطلانی است بر این نگاه سطحی که آیین را از هنر جدا میداند؛ برعکس، آیینهای عاشورایی در تاریخ ما، بزرگترین بستر بروز خلاقیتهای هنری از تعزیهخوانی تا سیاهدوزی و فلزکاری بودهاند. هر ساله در همین منزل، مراسم عزاداری سرور آزادگان برپا میشود و این ادوات کهن بار دیگر روح خود را در میان سینهزنها میدمند؛ سنتی زنده که با تاریخ پیوند خورده است.
حفظ این گنجینهها در حریم خصوصی یک خانه، حرکتی فردی، اما با پیامدی ملی است. در روزگاری که موزهها گاه از روح زندگی تهی میشوند، این خانههای شخصی و صاحبان عاشقپیشهشان هستند که با دستهای خالی از هویت ما حفاظت میکنند.
استاد اکبری که نزدیک به ۵۰ سال در این مسیر قدم برداشته، آرزو دارد با یاری دوستداران فرهنگ، این گنجینه خانگی را به موزهای عمومی بدل کند تا دسترسی نسلهای آینده به این میراث صد ساله مقدور شود.
نگهداری از این خطوط و ادوات کهن، در واقع حفظ «حافظه بصری» ماست؛ یادآوریی بیپایان این نکته که عشق به زیبایی و حقیقت در این سرزمین، ریشهای دارد به عمق تاریخ. این خانهها، پلهای ارتباطی میان امروز و دیروز هستند؛ پلهایی که اگر نباشند، گسست فرهنگی، کامل خواهد شد.
تکتک این خطوط رنگورورفته و ادوات زنگارگرفته، شهادت میدهند که جان ایرانی، هرگز از زیبایی و آیین جدا نبوده است.

انتهای پیام/