آرزوهای کوچک؛ اهداف بزرگ / نمایشی که مخاطب خود را در یک اراده جمعی شریک میکند
تالار وحدت این شبها میزبان نمایشی است که نه تنها یک اثر هنری است؛ بلکه با فرض اینکه سرگرمی، کارکرد اولیه یک رویداد نمایشی است، به اتفاقات زیر پوست شهر نیز می پردازد. جایی که هنرمند به هشدار و بازنمایی واقعیت جامعه قانع نشده و حالا اثری را روی صحنه آورده تا عواید حاصل از آن نیز به امور خیریه و کودکان بیسرپرست اختصاص پیدا کند و این درست همان چیزی است که در میان هنرمندان ایرانی و افراد مشهور، دستکم این روزها کمتر دیده میشود.
«آرزوهای کوچک» به کارگردانی حسین پارسایی، در شرایطی روی صحنه رفته است که تئاتر ایران زیر فشار هزینههای سرسامآور تولید، بلیتهای گران و فاصله گرفتن بخشی از مخاطبان از سالنها نفس میکشد. در چنین اوضاعی، تصمیم برای اختصاص صددرصد عواید بلیتفروشی به امور خیریه کودکان بیسرپرست، کار را از یک امر خداپسندانه و انسانی فراتر برده و به یک اعلام موضع یا بیانیه اجتماعی تبدیل شده است. «آرزوهای کوچک» به مثابه مانیفستی است از سوی هنرمندانی که میگویند در روزگار تحریم و فشار اقتصادی، هنر نمیتواند نسبت به رنج مردم بیتفاوت بماند و با یک فاصلهگذاری شگفتانگیز، مخاطب خود را نیز در سالن به تفکر وامیدارد.
کنشگری فعال مخاطب یا مصرفگرایی اثر هنری
آنچه «آرزوهای کوچک» را از بسیاری از اجراهای همدوره متمایز میکند، جابهجایی مرزهای نقش سنتی تئاتر است. در الگوی رایج، تماشاگر بلیت میخرد، اجرا را میبیند و سالن را ترک میکند. در این مدل، اثر هنری «مصرف» میشود و رابطهاش با جامعه در همان لحظه پایان مییابد، اما در «آرزوهای کوچک»، تماشاگر با خرید بلیت، همزمان در یک کنش اجتماعی مشارکت میکند. این تغییر پارادایم، از یک سو مخاطب را از مصرفکننده منفعل به شریک فعال تبدیل میکند و از سوی دیگر، بار مسئولیت اجتماعی را از دوش نهادهای رسمی و خیریههای سنتی به سطح تعامل روزمره شهروندان منتقل میسازد.
نکته مهمتر، مسیر این انتقال است. فرهنگ خیریه و وقف در ایران تاریخی طولانی دارد، اما غالباً در حوزههایی شکل گرفته که نخبگان، بازاریان سنتی و نهادهای مذهبی محور آن بودهاند. آنچه در «آرزوهای کوچک» رخ میدهد، تسری این فرهنگ از لایه نخبگان به توده جامعه است؛ نه از طریق موعظه یا توصیه اخلاقی، بلکه از طریق یک رسانه فراگیر و مردمی: تئاتر موزیکال با چهرههای آشنا. وقتی بازیگر محبوبی روی صحنه تالار وحدت ظاهر میشود و مخاطب جوان و دانشجو و کارمند و خانهدار برای دیدن او بلیت میخرد، ناخواسته در زنجیرهای قرار میگیرد که انتهایش به کودک بیسرپرست میرسد. این همان مکانیزمی است که میتوان آن را «مردمیشدن مسئولیت اجتماعی» نامید؛ خیریه از حاشیه تصمیمهای نخبگانی به متن تجربه زیسته طبقه متوسط و حتی فرودست شهری وارد میشود.
مخاطب تئاتر یا کنشگر اجتماعی
برای بررسی تجربه تماشاگران، با افرادی گفتوگو کردیم که در شبهای مختلف به تالار وحدت آمده بودند. دیدگاههایشان متفاوت بود، اما بسیاری از آنها بر نکاتی مانند مسئولیت اجتماعی در قبال اقشار کمبرخوردار و بهویژه کودکان تأکید داشتند.
مریم، ۴۲ ساله و کارمند یک اداره دولتی، گفت: «معمولاً برای تئاترهای گران بلیت نمیخرم. بلیت این نمایش هم ارزان نبود، اما وقتی شنیدم درآمدش صرف کمک به کودکان بیسرپرست میشود، احساس کردم پولم را جای درستی خرج میکنم. بعد از تماشای اجرا هم فکر میکنم، حتی بدون این موضوع، ارزش دیدن داشت.»
امیرحسین، دانشجوی ۲۳ ساله مهندسی، نگاه انتقادیتری داشت: «صحنهای که بازیگر مهمان از میان تماشاگران بلند میشود و با احساس حرف میزند، به نظرم کمی بیش از حد طراحیشده است. با این حال، مهمتر از اینها این است که پول واقعاً به کودکان برسد. امیدوارم این کار شفاف باشد و فقط به ابزاری تبلیغاتی تبدیل نشود.»
حمید عبدالملکی، ۶۷ ساله و بازنشسته فرهنگی گفت: «قدیمترها کارهای خیریه بیشتر در مسجد و تکیه انجام میشد. حالا جوانها با تئاتر و موسیقی هم به کار خیر روی آوردهاند؛ این بد نیست. خدا قبول کند. فقط امیدوارم بعداً همان کودکان را فراموش نکنند.»
نگار، دانشجوی ۱۹ ساله هنر گفت: «در ابتدا بازی غزل شاکری و سیامک صفری برایم مهم بود، اما وقتی فهمیدم درآمد بلیتها به خیریه میرسد، احساس کردم بخشی از یک کار بزرگتر هستم. شاید همه اجراها نتوانند چنین کاری کنند، اما همین یک قدم خوبی است.»
سعید، ۳۵ ساله و شاغل در بخش آزاد، همراه همسرش به تالار آمده بود: «زیاد اهل تئاتر نیستم. همسرم پیشنهاد کرد بیایم و گفت درآمدش به کودکان بیخانمان اختصاص دارد. فکر کردم دستکم یک شب هم سرگرم میشویم و هم کار خیری انجام میدهیم. راستش از موسیقی نمایش خوشم آمد.»
خانم فرهادی، ۵۰ ساله و خانهدار از منطقه ۱۷ تهران گفت: «کودکان کار و خیابان را هر روز میبینم. این نمایش دستکم چیزی را به من یادآوری کرد؛ آنها هم آرزو دارند. اگر درآمد بلیتها به دستشان برسد، حاضرم دوباره هم برای تماشای نمایش بیایم.»
کیان، گرافیست ۲۸ ساله گفت: «از نظر هنری، اجرا یکدست نیست و بعضی لحظهها به شعار نزدیک میشود، اما در روزگاری که آدمها از هم فاصله میگیرند، اینکه یک گروه تئاتر بگوید درآمدش را نمیخواهد و آن را برای کودکان در نظر گرفته، خود بهنوعی یک اثر هنری است.»
زهرا، پرستار ۳۱ ساله گفت: «با حقوق پرستاری، خرید بلیت گران برایم دشوار بود، اما وقتی دیدم اجرا خیریه است، تصمیم گرفتم بیایم. تجربه خوبی بود. کاش بلیتها در دو سطح قیمت عرضه میشد؛ یک قیمت برای کسانی که میخواهند بیشتر کمک کنند و یک قیمت برای افرادی مثل من که توان مالی محدودی دارند.»
محمدرضا، معلم بازنشسته ۴۵ ساله گفت: «مردم ایران در جنگ و تحریم یاد گرفتهاند به هم تکیه کنند. این نمایش هم همین روحیه را دارد. کاش مسئولان فرهنگی هم بدانند که حمایت از هنر، خودش نوعی کار خیر است.»
آیدا، کارشناس تبلیغات ۲۴ ساله، نظرش را اینطور بیان کرد: «به نظرم ایده درست است، اما اجرا متوسط بود. با این حال، اینکه نمایش توانسته افرادی مثل مرا که معمولاً به تئاتر نمیروند به سالن بیاورد و همزمان کار خیری انجام دهد، نشان میدهد این روش میتواند مؤثر باشد. باید دید برگزارکنندگان در ادامه تا چه اندازه به شفافیت پایبند میمانند.»
دیدگاههای این تماشاگران نشان میدهد که آنچه مخاطبان را جذب میکند، فقط کیفیت هنری اجرا نیست؛ احساس مشارکت در کاری جمعی نیز نقش دارد. در شرایطی که بسیاری از شهروندان احساس میکنند صدایشان شنیده نمیشود و توان محدودی برای ایجاد تغییر دارند، تئاتر میتواند فضایی کوچک، اما واقعی برای شکلگیری یک اراده جمعی فراهم کند.
«آرزوهای کوچک»، ژستی انسانی یا وظیفهای همگانی
با این حال، این مسیر بیخطر نیست. همانقدر که پیوند هنر و کنش خیریه اجتماعی میتواند رهاییبخش باشد، میتواند به یک ژست تبدیل شود. صحنههای احساسی از پیش طراحیشده با حضور بازیگران مهمان که در آنها چهرههای شناختهشده از میان تماشاگران برمیخیزند و دیالوگهای احساسی میگویند، از سوی بخشی از افکار عمومی به عنوان «ترفند تبلیغاتی اغراقآمیز» خوانده شده است. البته کاش تصاویر این فاصلهگذاری در شبکههای اجتماعی وایرال نمیشد؛ آن وقت دیگر برچسب باسمهای بودن را بیتردید به دنبال نمیداشت. این انتقاد جدی است، زیرا اگر مرز میان همدلی واقعی و مهندسی احساسات مخدوش شود، اعتماد مخاطب همان سرمایه اصلی این پروژه آسیب میبیند. دوام چنین مدلی به شفافیت کامل مالی، پرهیز از تکرار فرسایشی این تمهیدات و مهمتر از همه، به این بستگی دارد که هدف خیریه، ابزاری برای جذب مخاطب نشود؛ بلکه خود اجرا و کیفیت هنری آن نیز در خدمت همان هدف انسانی باشد.
«آرزوهای کوچک» را نمیتوان تنها با معیارهای زیباییشناختی سنجید. این نمایش یک پدیده اجتماعی است که در فضای تنگناهای اقتصادی و محدودیتهای فرهنگی این روزهای ایران معنا پیدا میکند. هنرمندانی که در شرایط سخت، به جای عقبنشینی، از تریبون هنر برای بازگرداندن توجه به فراموششدگان استفاده میکنند، الگویی ارائه میدهند که میتواند از نخبگان به تودهها تسری یابد، اما این الگو تنها در صورتی زنده میماند که صداقت و شفافیت، نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه ستون اصلی آن باشد. تماشاگر ایرانی نشان داده که میتواند همزمان از هنر لذت ببرد و مسئولیت اجتماعی بپذیرد؛ به شرط آنکه با او صادقانه رفتار شود.
انتهای پیام/