چالش آمریکا در برابر واقعیت جنگ علیه ایران
درپی انتشار اخبار مربوط به وضعیت بحرانی ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن ناشی از تجاوز نظامی آمریکا به ایران، دونالد ترامپ، رئیسجمهور و وزارت جنگ خودخوانده آمریکا درپی محدود کردن و عملا نبرد با رسانههایی هستند که اخبار یادشده را گزارش کردند.
این رویداد نقطه آغاز موج تازهای از نبرد گسترده دولت آمریکا با رسانهها برای پنهان کردن ابعاد جنایتها، ناکامیهای عملیاتی و هزینههای انسانی جنگ ایران است.
بحران ناو لینکلن؛ نماد فرسایش نظامی آمریکا
در آگوست ۲۰۲۶، گزارشهای متعدد رسانههای آمریکایی و بینالمللی از جمله ایندیپندنت، نیویورکتایمز، الجزیره و استارز اند استرایپس نشان داد که ناو آبراهام لینکلن بیش از ۲۷۰ روز پیاپی در دریا مانده است؛ عددی که رکورد پس از جنگ ویتنام را شکست.
خدمه حدود ۵ هزار نفری این ناو با کمبود شدید مواد غذایی، غذاهای فاسد یا غیرقابلخوردن، توالتهای خراب، اختلال در خدمات و مشکلات جدی سلامت روان روبهرو بودند؛ بستگان ملوانان از پیامهایی خبر دادند که تجربه روی ناو را به صحنهای از سریال «داستان وحشت آمریکایی» تشبیه میکردند.
چند مورد تلاش برای پریدن از عرشه گزارش شد و دستکم یک ملوان پس از سقوط به آب نجات یافت.
ریشه این بحران به تجاوز نظامی آمریکا به ایران بازمی گردد که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴)، آغاز شد؛ پاسخ ایران به این تجاوز در قالب هدف قرار دادن پایگاهها، داراییها و منافع آمریکا در کشورهای منطقه که از طریق آنها تجاوز علیه ایران انجام میشد، پایگاه پشتیبانی دریایی آمریکا در بحرین (مقر ناوگان پنجم) را بهشدت تخریب و زنجیره تامین را مختل کرد.
به همین دلیل ناو لینکلن مجبور شد از پایگاه دورافتاده دیهگو گارسیا در اقیانوس هند، تدارکات بگیرد؛ این فاصله طولانی کمبودها را تشدید کرد و استقرار طولانیمدت برای اجرای محاصره ادعایی بندرهای ایران در تنگه هرمز، فشار را بر خدمه ناو دوچندان ساخت.
رسانهها این وضعیت را بهعنوان نشانهای از محدودیتهای نیروی دریایی آمریکا در جنگ طولانیمدت با ایران برجسته کردند؛ پنتاگون ابتدا گزارشها را تحریف شده خواند و ترامپ مدت استقرار را «دوره خوبی» توصیف کرد، اما فشار عمومی و خانوادهها سبب افشای واقعیت و در نتیجه تصمیم به بازگشت لینکن شد.
رسانههای افشاگر در کانون اهداف پنتاگون
استارزاند استرایپس، روزنامه قدیمی و نسبتا مستقل نظامی آمریکا که دههها اخبار بدون سانسور برای نظامیان و خانوادههایشان فراهم میکرد، ازجمله رسانههایی بود که این بحران را پوشش داد؛ گزارشهای این نشریه درباره سختیهای خدمه لینکلن و مسائل سلامت روان، توجه گستردهای جلب کرد.
پنتاگون تحت هدایت پیت هگست در واکنش، اقدامهای شدیدی علیه آن انجام داد؛ پنتاگون در ژانویه ۲۰۲۶، اعلام کرد نشریه را به «ماموریت اصلی» بازمیگرداند؛ در نتیجه مقرراتی که استقلال تحریریه را تضمین میکرد، لغو شد، انتشار مطالب محدود و محدودیتهایی بر درخواست اطلاعات عمومی اعمال شد.
حدود ۱۰ روز پس از گزارشهای مرتبط با لینکلن در آگوست ۲۰۲۶ ماکس لدرر، ناشر، اریک اسلاوین، سردبیر و لارا کورته، خبرنگار غرب آسیا با اتهام تمرد از دستورها از رسانه اخراج شدند؛ اسلاوین گفت اخراجش به خاطر مصاحبهای بوده که در آن سانسور اخبار برای نظامیان را خط قرمز خوانده است؛ لدرر پیشتر به دلیل اختلاف بنیادین با مقامهای پنتاگون اعلام بازنشستگی کرده بود.
این اقدامها ادامه تلاشهای قبلی برای کنترل یا حتی بستن نشریه در دوره اول ترامپ بود و منتقدان آن را تلاشی برای تبدیل استارز اند استرایپس به ابزار روابط عمومی پنتاگون تفسیر کردند؛ سناتورهای دموکرات آمریکا نامههایی نوشتند و گروههای مدافع آزادی مطبوعات هشدار دادند که استقلال تحریریه که برای اعتماد نظامیان حیاتی است، در حال نابودی است.
الگوی گستردهتر نبرد دولت ترامپ با رسانهها درپی جنگ علیه ایران
فشار بر استارز اند استرایپس بخشی از الگوی گستردهتر نبرد دولت ترامپ با رسانهها برای مدیریت روایت جنگ ایران و پنهان کردن ناکامیها و هزینههای آن است؛ از آغاز تجاوز نظامی آمریکا علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶، پنتاگون دسترسی خبرنگاران را بهشدت محدود کرد، جلسههای توجیهی مطبوعاتی برای ماهها برگزار نشد و اطلاعات عمدتا از طریق پستهای شبکههای اجتماعی ترامپ و هگست یا ویدیوهای گزینشی فرماندهی مرکزی منتشر میشد.
گزارشهایی از حذف نام برخی نظامیان آمریکایی کشتهشده از فهرست رسمی تلفات پس از اعلام آتشبس اولیه وجود داشت؛ آسیب و خسارتهای ناشی از پاسخ ایران به پایگاههای آمریکا که دهها زخمی بر جا گذاشت، با تأخیر یا جزئیات کم گزارش میشد.
وزارت دادگستری تحت فشار ترامپ به دنبال احضاریه برای خبرنگاران به اتهام نشت اطلاعات حساس بود و ترامپ پوشش برخی رسانهها را «فتنهانگیز» خواند؛ رئیس کمیسیون ارتباطات فدرال تهدید کرد مجوز پخش شبکههایی را که پوشش «نادرست» جنگ میدهند، لغو کند و ترامپ از این موضع حمایت کرد؛ رسانههای دولتی هم متهم شدند که به بلندگوی روایت رسمی تبدیل شدهاند.
بحران لینکلن و واکنش شدید به پوشش رسانهای آن، نماد شکستهای عملیاتی و انسانی جنگ ایران است که دولت ترامپ ترجیح میدهد از دید عموم پنهان بماند؛ استقرار بیسابقه ناو، تخریب پایگاههای لجستیکی توسط ایران، کمبود تدارکات و فروپاشی نسبی رفاه خدمه، همگی نشاندهنده چالشهای پایدار حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا هستند.
تلاش برای بستن یا کنترل استارز اند استرایپس و محدود کردن دیگر رسانهها، نهتنها آزادی بیان را تهدید میکند، بلکه مانع از درسآموزی از اشتباهها و پاسخگویی در برابر هزینههای جانی و مالی میشود؛ تا زمانی که روایت رسمی آمریکا بر واقعیتهای میدانی غالب باشد، ابعاد کامل جنایتها از تلفات غیرنظامی تا فرسایش نیروهای خودی و ناکامیهای استراتژیک در دستیابی به اهداف پایدار، در سایه باقی میماند.
- بیشتر بخوانید:
- بحران در ناو آمریکایی؛ نمونهای از هزینههای انسانی سیاستهای مداخلهجویانه نظامی
- افسانه آزادی بیان در آمریکا؛ ترامپ جنگ تاریخی علیه رسانهها را آشکار کرد
پنهانکاری جنایتها و ناکامیهای استراتژیک
چارچوب این نبرد رسانهای، تلاش برای پنهان کردن ابعاد جنایتها و ناکامیهای آمریکا در جنگ علیه ایران است؛ این جنگ که با ادعاهای بیاساس آغاز شد، به تخریب زیرساختهای غیرنظامی، شهادت غیرنظامیان ایرانی از جمله کودکان و تشدید بیثباتی منطقهای منجر شد.
حضور نظامی طولانیمدت آمریکا در منطقه که ادعا میشد امنیت را تضمین میکند، خود به هدف تبدیل شد و پایگاههای کلیدی مانند بحرین آسیب دیدند؛ هزینههای انسانی برای نیروهای آمریکایی از تلفات و زخمیها گرفته تا فرسایش روحی خدمه ناوها با روایتهای رسمی موفقیت واشنگتن در تضاد بود.
منتقدان استدلال میکنند که محدود کردن رسانههای مستقل در آمریکا، مانع از پاسخگویی میشود و اجازه میدهد سیاستهایی که به خشونت، نقض حقوق بشر و شکستهای استراتژیک منجر شدهاند، بدون بررسی عمومی ادامه یابند.
گزارشهای اولیه درباره شرایط لینکلن که توسط خانوادهها و رسانهها فاش شد، نشان داد چگونه حتی داخل نیروهای مسلح آمریکا، واقعیتهای جنگ با تصویر رسمی فاصله دارد.
محدودیتهای آمریکایی از اخراج سردبیران تا تهدید مجوزها و پیگرد نشتها، نگرانیهایی درباره آزادی مطبوعات در آمریکا ایجاد کرده است؛ این وضعیت شفافیت درباره پیشرفت واقعی جنگ، تعداد دقیق تلفات، آسیب به زیرساختها و هزینههای بلندمدت را کاهش میدهد.
سابقه آمریکا در تغییر روایت از جنایتهایش در جنگها
تلاش کنونی برای کنترل پوشش جنگ ایران ادامه الگوی دیرینه آمریکا در مدیریت و تغییر روایت جنایتها و ناکامیهای نظامی است؛ در جنگ ویتنام، مقامهای آمریکایی سالها آمار «شمارش اجساد» را بهعنوان نشانه پیشرفت ارائه میکردند، در حالی که واقعیت میدان نبرد و کشتار غیرنظامیان، پنهان میماند.
ماجرای کشتار مایلای در ۱۹۶۸ که صدها غیرنظامی ویتنامی کشته شدند، ماهها با سانسور و انکار همراه بود تا اینکه گزارشهای مستقل و افشاگریهای داخلی آن را برملا کرد؛ اسناد پنتاگون نیز نشان داد چگونه دولتهای متوالی عامدانه درباره پیشرفت جنگ و تلفات دروغ گفتهاند.
در جنگ عراق (۲۰۰۳)، روایت رسمی سلاحهای کشتار جمعی بهسرعت فروپاشید، اما دولت آمریکا و متحدانش تلاش کردند شکست اطلاعاتی را کماهمیت جلوه دهند؛ تصاویر زندان ابوغریب و گزارشهای مربوط به شکنجه زندانیان ابتدا محدود و سپس با روایت «تخلف چند سرباز» مدیریت شد تا مسئولیت نظاممند پنهان بماند.
تلفات غیرنظامی عراقی نیز اغلب کمتر از واقعیت گزارش میشد یا به عبارت «خسارتهای جانبی» تقلیل مییافت.
در افغانستان، اسناد معروف به «اسناد افغانستان» که در ۲۰۱۹ توسط واشنگتنپست منتشر شد، آشکار کرد که مقامهای آمریکایی طی نزدیک به ۲ دهه عامدانه پیشرفت جنگ را اغراقآمیز و شکستها را کمرنگ جلوه دادهاند؛ گزارشهای داخلی نشان میداد که بسیاری از مقامهای آمریکایی میدانستند جنگ قابلپیروزی نیست، اما روایت عمومی همچنان بر «موفقیت» و «بازسازی» تاکید داشت.
محدودیت دسترسی خبرنگاران، سیستم خبرنگار همراه (embedding) و کنترل شدید اطلاعات، ابزارهای رایجی بودند که در همه این جنگها برای شکلدهی به روایت عمومی بهکار گرفته شدند.
این سابقه نشان میدهد که فشار بر روایتهای واقعی رسانهها و تغییر آمار تلفات درپی جنگ علیه ایران، پدیده تازهای در آمریکا نیست، بلکه تکرار روشهایی است که آمریکا بارها برای پنهان کردن ابعاد واقعی خشونت، تلفات غیرنظامی و شکستهای استراتژیک خود بهکار برده است.
انتهای پیام/